ویرایشها
زمانی که حسن به شهادت رسید جنازه اش در حدود 14 سال مفقود الاثر بود همان اوائلی که به شهادت رسیده بود یک شب خواب دیدم که می گویند به روستا شهید می آورند من هم برای تشییع رفتم بیرون وهمراه چند نفر بر روی یک بلندی ایستاده بودیم بعد متوجه شدم که در جلوی درب منزلمان شهیدی را پیاده کردند رفتم جلو گفتم این که بچه من است جلوتر رفتم دیدم پارچه سف ی د ی رو ی ش کش ی دند پارچه را کنار زدم دیدم پسر خودم است اما زنده گفتم مادر جان توکه شهید نشدی بعد او پایش را نشانم داد و گفت مادر نگاه کن پایم تیر خورده گفتم وان شاءالله خوب می شود و بعد از خواب بیدار شدم .
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10852سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده==