متن کامل خاطره
در یکی از شبهای زمستان برف آمده بود وهوا خیلی سرد بود به همین به همسرم (محمد علی مهرداد ) گفتم : یک کاری بکنید و برایمان مقداری نفت تهیه کنید همسرم فاصله زیاد خانه مان تا پمپ بنزین را 10 مرتبه با دوچرخه رفت وبرگشت ودر هر مرحله دو گالن نفت با همان دوچرخه همراه خودش آورد در همین بین یکی از دوستان خانوادگی ایشان را دید وگفت : آقا محمد علی شما دیگه چرا شما که تمام وسایل سپاه در اختیارت است ومی توانید از آنها جهت آوردن نفت استفاده کنید ایشان گفت : وسایل سپاه مال بابایم که نیست ، مال بیت المال است .منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19887سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محمد علی مهرداد ایسک}}