ویرایش‌ها

شهید محمد منیدری

۶۴ بایت اضافه‌شده، ‏۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۷
یادم هست قبل از انقلاب بود که یک روز محمد گفت بیا تا شما را به خانه خواهرم که در آشخانه(بجنورد) است ببرم با او به خانه دخترم رفتیم وقتی رسیدیم ایشان به مسجد محله رفت تا نماز بخواند ولی موقعی که نماز شب تمام شده بود و نشسته بود تا روضه را گوش کند ملایی که بالای منبر رفته بود شاه را دعا می کند و ایشان ناراحت می شود و با عصبانیت آن جا را ترک می کند یکی از ضد انقلاب ها تا برخورد او را می بیند مشخصات او را به امنیه می دهد و مامورین به در خانه دخترم می آیند تا او را دستگیر کنند ولی دخترم اظهار بی اطلاعی می کند و می گوید ما چنین فامیلی نداریم بعد از رفتن امنیه ما شبانه آن جا را ترک کردیم و به بجنورد رفتیم.
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19755سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده==
۱۵۳
ویرایش