ویرایش‌ها

شهید محمد ریحانی

۲۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۰
* موضوع: لحظه و نحوه شهادت
هم رزم و برادر خوبم [[شهید محمد ویرانی ]] خیلی کنجکاو بود همش می خواست ببیند . داخل خط عراقی ها چه خبر است ، با عده ای از مسئولین به سمت خط دوم دشمن راه افتادند . در جستجوی عراقی ها بودند که متأسفانه در حین جستجو و پاکسازی پایش به [[تله های مین ]] مزدوران بعثی بر خورد کرد و بر اثر [[انفجار مین ]] بر ملکوت اعلی پیوستند . شهید محمد از برادرهای بسیار مؤمن و از جمله پاسداران اولیه سپاه بجنورد بود . به خاطر برخورد خوب و روحیه مردمی که داشت در روابط عمومی سپاه که قبلأ وظیفه ارتباط با مردم و کار فرهنگی را داشت فعالیت می کرد . خبر شهادت تنها دوستم مرا متأثر کرد و روحیه و رمق مرا گرفت . یادم می آید قبل از اعزام در بجنورد . شهید به من گفت : برادر صفری ! بیا موتور برداریم و همه جای شهر را خوب بگردیم و خدا حافظی کنیم . مگر دیگر پشت گردنمان را ببینیم که بعد بتوانیم بجنورد را ببینیم . با هم با دو موتور ایژ همه جای شهر را گشت زدیم به مغازه ای رفتیم و خواستیم میوه بخریم . من ازایشان سؤال کردم برادر ریحانی از کدام میوه ها بخریم ؟ ارزان یا گران ؟ ایشان خندیدند و گفتند : برادر صفری در برابر [[خمپاره ]] پول چه ارزشی دارد . همیشه خوب انتخاب کن . بهر حال ، با سختی ، جنازه شهید به پشت جبهه منتقل شد . راوی محمد صفری
* موضوع: خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
چند سال پیش در خواب دیدم که در یک باغ که تازه خودم مشغول کاشتن نهال بود . مشغول کار بودم که متوجه شدم دوست و همرزمم شهید محمد ریحانی وارد باغ شد . بعد از احوالپرسی در حالی که می دانستم ایشان به شهادت رسیده است به او گفتم : از شهید و [[شهادت ]] برایم مقداری سخن بگو . ایشان شروع کرد از فضائل شهادت و شهید شدن برایم گفتن ایشان در آخر به من گفت : این دنیا فانی است و جاویدان جهان آخرت . بکوش تا آخرتت را آباد کنی نه این جهان را . در همین حال بودم که از خواب بیدار شدم .راوی محمد ایمانی. <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10644 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
<references />
۱۱۷
ویرایش