ویرایشها
* موضوع عشق به جهاد
وقتی پسرم صفر علی می خواست به جبهه برود، برگه ای آورد تا من رضایت بدهم و امضاء کنم که ایشان بتواند به جبهه اعزام گردد. ولی از آن جایی که ایشان پسرآخرم بود من آن برگه را امضاء نکردم، بعد خودش امضاء مرا جعل کرد و برگه را از طرف من امضاء نمود. فردای آن روز گفت می خواهم به جبهه بروم، من خیلی تعجب کردم و او برایم ماجرا را تعریف کرد و وقتی علاقه و عشق او را نسبت به حضور در جبهه دیدم رضایت دادم که به جیهه جبهه برود. راوی مصیب زروندی
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10907 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==