{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = سید علی موسوی - شهادت 1363|تصویر =19992.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد =[[نیشابور]]|شهادت = [[1363/12/22]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =[[بهشتفضل]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = [[]]|طول خدمت = |درجه = |سمتها =[[رزمنده]]|جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات =|تخصصها = |شغل = محصل|خانواده = نام پدر:حسن}}
کد شهید: 6313392
به یاد دارم که به اتفاق سید علی و چند تن از دیگر دوستان محل که در یک مدرسه نیز تحصیل می کردیم عازم جبهه شدیم و با توجه به اینکه با سید علی فامیل بودیم به یکدیگر قول دادیم که تا آخر مأموریت با هم باشیم. جهت خداحافظی با برادرش سید احمد شب به منزل ایشان رفتیم و پس از خداحافظی با توجه به اینکه می توانست شب را در منزل برادرش بماند ولی به جهت قولی که به همدیگر دادیم شب در آنجا نماند و روز بعد که سعادت توفیق زیارت وپابوسی حرم رضوی را یافتیم با سید علی به محل استقرار برادرش سید احمد که خادم حرم رضوی می باشد رفتیم تا دوباره با ایشان خداحافظی نماییم. در آنجا سید احمد به یکی از خدام گفت که این آخرین باری است که برادرم را می بینم. به هر حال چون در هنگام اعزام نتوانسته بودیم با خانواده هایمان خداحافظی کنیم و با دیگر دوستان در یک اتوبوس بودیم و از راننده خواهش کردیم که در مسیر راه نیشابور از داخل شهر عبور نماید تا بتوانیم خداحافظی کنیم ولی به دلیل اینکه مسیر اتوبوسها از مسیر دیگری بود موفق نشدیم. ضمن اینکه سید علی تا آخر در حسرت دیداری سوخت چون نتوانسته بود با مادرش خداحافظی کند. بالاخره پس از رسیدن به منطقه و مأمور شدن به گردان، با یکدیگر در یک دسته سازماندهی شدیم تا اینکه بنده جهت آموزش مخابرات به جای دیگر اعزام شدم که سید علی از این قضیه بسیار ناراحت بود و گفت که شما قولتان را شکستید ولی به جهت وفای به عهد و با توجه به بعد مسافتی که محل آموزش با استقرار گردان داشت نتوانست این قول را بشکند و ما روزانه به ملاقات یکدیگر می رفتیم تا اینکه هنگام عملیات رسید و با توجه به اینکه بنده بی سیم چی بودم و ضرورت ایجاب می نمود که با فرمانده گروهان باشم نتوانست بین من و سید علی جدایی بیندازد و در قرارگاه تاکتیکی از صبح تا بعد از ظهر همدیگر را ندیدیم و عصر که فرصتی دست داد از دوستان سراغ ایشان را گرفتم. آنها از سید علی بی خبر بودند. به اتفاق دیگر برادران به محل استقرار ایشان رفتیم و دیدیم که او تنها و در آخر کانال مشغول تلاوت قرآن کریم بود. او در آن لحظات از شهادت و جایگاه شهید برایمان سخن ها گفت که خیلی تازگی داشت و در آنجا نیز به یاد مادرش بود و تمام مطالب را با اشاره به آیات قرآن بیان می نمود که فلان آیه در فلان سوره و حتی ذکر خط آیه را می نمود. خلاصه پس از ساعتی در کنار یکدیگر بودن خداحافظی نمود تا جهت عملیات بدر عازم شویم. ای کاش موقعیت طوری بود که از یکدیگر جدا نمی شدیم به هر حال تقدیر این بود که سیدی از سلاله پاک زهرای اطهر (س) پا به عرصة حیات معنوی گذارد و برگ افتخار دیگری بر کتاب صحیفه نور ایران افزوده کند. جهت عملیات سوار بر قایق ها به طرف خط رفتیم که بر اثر برخورد با کمین دشمن مجبور به بازگشت شده و تا صبح دوباره اعزام شویم. پس از رسیدن به خط به سمت محل مورد نظر حرکت کرده تا آمادة عملیات در معبر مشخص شده باشیم ولی به دلیل اینکه دشمن عمده قوای خود را تجهیز نموده و در یک نقطه متمرکز کرده بود موفق به پیشروی نشدیم و در همان نقطه پدافند نمودیم ولی به دلیل نرسیدن مهمات و فشار آتش پشتیبانی زمینی و هوایی دشمن مجبور به ترک محل پدافندی شده تا در فرصتی دیگر و پس از سازماندهی مجدد عازم خط شویم. بنده در تقاطعی منتظر ماندم تا از اوضاع دوستان و سلامت آنها مطلع شوم پس از اطمینان از سلامت دوستان به اتفاق فرمانده دسته شهید موسوی به عقب رفتیم که در بین راه با سید علی برخورد کردم. بنده را صدا زد و دعوت نمود که به سنگرش بروم ولی در همان لحظه انفجار [[خمپاره]] ای باعث مجروح شدن فرمانده دسته شد و بنده مجبور به رساندن ایشان به محل اورژانس شدم که تقریباً غروب بود و به جهت اینکه سازمان گروهانمان به علت شهادت و مجروح شدنم مسئولین گروهان به هم ریخته بود و عدم آشنایی با منطقه مجبور به ماندن در اوژانس شدم و همان دیدار آخر من با سید علی بود. ضمن اینکه روز بعد جهت رفتن به خط عازم شدم ولی توسط مسئول مخابرات از این امر منع شدم و گفتند: فعلاً به حضور نیروهای بی سیم چی در خط نیازی نیست و شما بمانید تا چنانچه نیزای بود اعزام شوید که در همانجا به کمک برادران اورژانس رفتم تا در تخلیه مجروحین و شهدا کمک نمایم که در همان روز سید علی بر اثر اصابت خمپاره به داخل سنگرشان و اصابت [[ترکش]] به قسمت سر، به درجه رفیع شهادت نائل آمد. راوی علیرضا طاهری شرق
منبع سایت: <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19992سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references /> ==نگارخانه تصاویر==[[File:19992.jpg]]==رده=={{ترتیبپیشفرض: سید علی موسوی - شهادت 1363}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]