شهید مهدی لطفی خیبری: تفاوت بین نسخهها
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
Bozorgmehr98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۵۶: | سطر ۵۶: | ||
عشق به جهاد | عشق به جهاد | ||
| − | یادم می آید مهدی محصل بودند که یک مرتبه هوای استخدام [[ارتش]] به سرش زد هرچه ما گفتیم اگر توی ارتش استخدام شود باید همیشه جبهه بروی کار سختی است دیدیم فایده ای ندارد و می گوید نه من قصدم خدمت است هر چه ایشان را می ترساندیم فایده نداشت می گفت وظیفه است که برویم دفاع کنیم و دشمن را از میهن بیرون کنیم. | + | محمد مدنی |
| + | |||
| + | یادم می آید مهدی محصل بودند که یک مرتبه هوای استخدام [[ارتش]] به سرش زد هرچه ما گفتیم اگر توی ارتش استخدام شود باید همیشه جبهه بروی کار سختی است دیدیم فایده ای ندارد و می گوید نه من قصدم خدمت است هر چه ایشان را می ترساندیم فایده نداشت می گفت وظیفه است که برویم دفاع کنیم و دشمن را از میهن بیرون کنیم. | ||
| سطر ۶۲: | سطر ۶۴: | ||
نيکوکاري | نيکوکاري | ||
| − | خاطره ای را مهدی لطفی این گونه تعریف می کرد در یکی از عملیاتها تعدادی اسیر گرفته بودیم و آنها را آوردیم جهت تحویل به مقرمان با این که می دانستیم در آن طرف با اسرای ما بد عمل می کنند ولی ما در پشت خط از آنها پذیرایی می کردیم خود عراقی های اسیر از نوع برخورد ما متعجب شده بودند. | + | مهدی رضایی |
| + | |||
| + | خاطره ای را مهدی لطفی این گونه تعریف می کرد در یکی از عملیاتها تعدادی اسیر گرفته بودیم و آنها را آوردیم جهت تحویل به مقرمان با این که می دانستیم در آن طرف با اسرای ما بد عمل می کنند ولی ما در پشت خط از آنها پذیرایی می کردیم خود عراقی های اسیر از نوع برخورد ما متعجب شده بودند. | ||
<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18143 سایت یاران رضا]</ref> | <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=18143 سایت یاران رضا]</ref> | ||
نسخهٔ ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۳
| مهدی لطفی خیبری | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | گناباد |
| شهادت | 1361/01/02 |
| سمتها | رانندهتانک |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| شغل | دانش آموز |
| خانواده | نام پدر:ابراهیم |
کدشهید:6126294
نام:مهدی
نام خانوادگی :لطفیخیبری
نام پدر :ابراهیم
محل تولد :گناباد
تاریخ شهادت :1361/01/02
تحصیلات :نامشخص
شغل :دانش آموز
گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است
نوع عضویت :سایر شهدا
مسئولیت :رانندهتانک
محتویات
خاطرات
عشق به جهاد
محمد مدنی
یادم می آید مهدی محصل بودند که یک مرتبه هوای استخدام ارتش به سرش زد هرچه ما گفتیم اگر توی ارتش استخدام شود باید همیشه جبهه بروی کار سختی است دیدیم فایده ای ندارد و می گوید نه من قصدم خدمت است هر چه ایشان را می ترساندیم فایده نداشت می گفت وظیفه است که برویم دفاع کنیم و دشمن را از میهن بیرون کنیم.
نيکوکاري
مهدی رضایی
خاطره ای را مهدی لطفی این گونه تعریف می کرد در یکی از عملیاتها تعدادی اسیر گرفته بودیم و آنها را آوردیم جهت تحویل به مقرمان با این که می دانستیم در آن طرف با اسرای ما بد عمل می کنند ولی ما در پشت خط از آنها پذیرایی می کردیم خود عراقی های اسیر از نوع برخورد ما متعجب شده بودند.
نگارخانه تصاویر
