شهید سید حسین موسوی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
سطر ۲۲: سطر ۲۲:
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
  
* موضوع: خاطرات جنگي
+
خاطرات جنگي
  
 
فرزندم نقل میکرد: زمانى که [[آقاى موسوى]] [[فرمانده]] [[تخریب]] [[لشکر]] ویژه شهدا بود من راننده‏اش بودم یک روز قرار بود در عملیاتى شرکت کنیم. به اتفاق به طرف منطقه عملیاتى حرکت کردیم در بین راه آقاى موسوى یکى از نیروها را که راننده هم بود دید و به او گفت: شما بیا پشت ماشین بنشین و رانندگى کن. مرا از ماشین پیاده کرد و گفت: شما همین جا باش اتفاقاً این دو نفر هر دو در این عملیات شهید شدند. فرزندم على از این قضیه خیلى ناراحت شده بود و مى‏گفت: من از این شهید راضى نیستم و روز قیامت جلویش را مى‏گیرم. شهادت از آن من بود ولى ایشان من را از ماشین پیاده کرد.
 
فرزندم نقل میکرد: زمانى که [[آقاى موسوى]] [[فرمانده]] [[تخریب]] [[لشکر]] ویژه شهدا بود من راننده‏اش بودم یک روز قرار بود در عملیاتى شرکت کنیم. به اتفاق به طرف منطقه عملیاتى حرکت کردیم در بین راه آقاى موسوى یکى از نیروها را که راننده هم بود دید و به او گفت: شما بیا پشت ماشین بنشین و رانندگى کن. مرا از ماشین پیاده کرد و گفت: شما همین جا باش اتفاقاً این دو نفر هر دو در این عملیات شهید شدند. فرزندم على از این قضیه خیلى ناراحت شده بود و مى‏گفت: من از این شهید راضى نیستم و روز قیامت جلویش را مى‏گیرم. شهادت از آن من بود ولى ایشان من را از ماشین پیاده کرد.
  
 
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19991
 
منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19991

نسخهٔ کنونی تا ‏۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۷

کد شهید: 6313380

نام : سیدحسین‌

نام خانوادگی : موسوی‌

نام پدر : سیداحمد

محل تولد : قوچان

تاریخ شهادت : 1363/12/21

تحصیلات : نامشخص

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.

نوع عضویت : سایر شهدا

مسئولیت : خمپاره ‌انداز ادوات


خاطرات

خاطرات جنگي

فرزندم نقل میکرد: زمانى که آقاى موسوى فرمانده تخریب لشکر ویژه شهدا بود من راننده‏اش بودم یک روز قرار بود در عملیاتى شرکت کنیم. به اتفاق به طرف منطقه عملیاتى حرکت کردیم در بین راه آقاى موسوى یکى از نیروها را که راننده هم بود دید و به او گفت: شما بیا پشت ماشین بنشین و رانندگى کن. مرا از ماشین پیاده کرد و گفت: شما همین جا باش اتفاقاً این دو نفر هر دو در این عملیات شهید شدند. فرزندم على از این قضیه خیلى ناراحت شده بود و مى‏گفت: من از این شهید راضى نیستم و روز قیامت جلویش را مى‏گیرم. شهادت از آن من بود ولى ایشان من را از ماشین پیاده کرد.

منبع سایت: http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=19991