شهید شهاب علی احمدی بمرود: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
[[شهید زعفر آقا میرزائی]]
+
کد شهید: 6101345 تاریخ تولد : 1345/02/08
تاریخ تولد : [[1346/01/20]]
+
نام : شهاب‌علی‌ محل تولد : قاین
تاریخ شهادت : [[1366/09/01]]
+
نام خانوادگی : احمدی‌بمرود تاریخ شهادت : 1361/01/05
محل شهادت : نامشخص
+
نام پدر : محمدهادی‌ مکان شهادت :
محل آرامگاه :[[اردبیل]] - [[مشگین شهر]] - ده ده بیگلو
+
  
 +
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
 +
شغل : یگان خدمتی :
 +
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
 +
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 +
گلزار :
  
زندگی نامه
+
==وصیت نامه==
[[شهید زعفر آقا میرزایی]] فرزند جعفر در سال 1346 در یکی از روزهای سرد زمستان در روستای ده ده بیگلو از توابع شهرستان مشگین شهر در خانواده ای انقلابی و کشاورز دیده به جهان گشود. مادرش مریم خانم با اینکه اولین بارش بود که حامله شده بود اما در موقع تولد فرزندش هیچ دردی را احساس نکرد و پدرش که کشاورزی سختکوش و زحمتکش بود با وجود شرایط بد اقتصادی با قناعت و توکل زندگی را اداره می نمود تا شرمنده خانواده اش نباشد با توجه به اعتقاداتی که خانواده داشت از اول فرزندشان را با [[قرآن]] آشنا ساختند و در محضر فخرالدین منفرد که مشغول تدریس قرآن در [[مسجد]] بود با علاقه فراوانی قرآن را یاد گرفت و سر لوحه زندگیش قرار داد.
+
بسمی تعالی انالله واناالیه راجعون ای پدروای مادروای خواهروای برادروای اقوام ازهمگی شما درخواست معذرت می خواهم که نتوانستم به خداحافظی شمابیایم ای پدرومادروبرادروخواهرمن امانتی ازخداوند دردست شمابودم وحال ان روزرسیده است که امانت خودرابدون هیچ عذری تحویل بدهیددرودبرشماایاهل مرگ اگرلایق شهادت بودم بدانیدکه فرزندتان راه حسین راادامه داده است ازشمادرخواست می کنم اگرشهیدشدم برای من محل عزاداری تشکیل ندهیدکه رنج نخواهم بردبلکه یک مجلس تشکیل دهیدکه کام مردم راشیرین کنید.هرلحظه همگی ملت ایران ازامام امت آن ابرمردتاریخ غافل نشوید. ازآن پیروی کنیدچون آن ابرمردراه حسین راادامه میدهد . والسلام علیکم ورحمت الله 0 وصیت شهیدشهابعلی احمدی بمرود قسمتی از وصیت شهید پدر جان من امانتی هستم از خداوند نزد شما و اینک روزی است که باید این امانت بدون چون و چرا بپردازید پس رحمت خدا بر شما که امانت خود را پرداختید همه می دانیم که این دنیا زود گذر است و خداوند لحظه بنده خود را مورد امتحان قرار می دهد . به ملت بگوئید مبادا فکر کنند پناه بردن به شهادت فرار از زندگی است بلکه شهادت عزت و افتخاراست برای تمام هدایت شدگان به را ه خـــدا .
  
خیلی با هوش و زرنگ بود با وجود سن کمش با پیاده به مسجد می رفت و به عنوان خادم مشغول خدمت می شد خودش را خدمتگزار می دانست همیشه می گفت خوشا به حال آنان که در مسجد کار می کنند از سر علاقه می رفت و کفشهای نمازگزاران را جفت می نمود و به همراه آنان به نماز می ایستاد.
 
  
دوران تحصیلات ابتدایی زعفر مصادف با انقلاب شکوهمند اسلامی بود که وی به همراه پدرش به سخنرانی هایی که در خصوص انقلاب صورت می گرفت گوش می داد و زیاد به بازی نمی پرداخت و می گفت مگر نمی دانید که ما باید پرچم در دست بگیریم تا بتوانیم ایران عزیزمان را نگه داریم. خیلی به انقلاب و امام و وطن خویش علاقه داشت.
+
یاران رضا
 
+
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=1813
با رسیدن به سن هفت سالگی در مدرسه زادگاهش ثبت نام کرد و دوران ابتدایی را با موفقیت به پایان رساند اما به علت کمی امکانات ترک تحصیل نمود و به همراه پدرش به کار کشاورزی پرداخت و تمام توان خود را به کار می گرفت تا خانواده در آسایش باشند.
+
 
+
اوقات فراغتش را با حضور در مسجد و تدریس قرآن و احکام سپری می کرد.شبها در روستا نگهبانی می داد و به پایگاه می رفت و در کمک رسانی به رزمندگان فعالیت می نمود.اخلاق پسندیده اش در دوره نوجوانی زبانزد خاص و عام روستا بود با همه با مهربانیت برخورد می نمود با پولی که از راه کارکردن بدست می آورد مبلغی را جهت کمک به افراد مستضعف می داد به کودکان رسیدگی می کرد و سعی می نمود دل همه را شاد گرداند. پدر و مادر را فرشته نجات می دانست که خداوند برای نجات بشریت خلق کرده است.
+
 
+
دیگر نمی توانست بیکار بنشیند با دیدن عکس امام عزیز و با شنیدن پیامهای شیرینش مهر و محبت او در دلش جای داد و به [[ارتش جمهوری اسلامی]] پیوست و لباس [[سربازی]] به تن کرد و روانه جبهه های حق علیه باطل گردید.آرزویش لبیک به فرمان امام (ره) بود او رفت تا خاک آن جا را دریابد و روزی فرا رسد که خاک او را در آغوش بکشد.
+
 
+
مادر گرامی شهید نقل می کند: به جبهه که رفت بعد از چند ماه زخمی شده بود برای استراحت به خانه آمده بود می دیدیم که نگران هست و آرام و قرار ندارد میگفت کی خوب خواهم شد و دوباره رهسپار جبهه خواهم شد واقعا به جبهه عادت کرده بود آن جا را خانه اول می دانست. همیشه می گفت اگر خدا بخواهد [[صدام]] را خواهیم کشت و راه [[کربلا]] را باز خواهیم کرد زعفر رسالت خویش را دریافت و به پدر و مادرش توصیه کرد آرزویم شهادت است اما از شماها می خواهم برایم دعا کنید تا خداوند شهادت را نصیب من گرداند و برایم گریه نکنید به برادرانم بگویید که مواظب دین اسلام باشید تا مبادا دشمن آسیب بزند و پیروز شود.
+
 
+
یعقوب حسن زاده یکی از دوستان شهید نقل می کند: یک بار که ایشان از جبهه برگشته بود یکی از دوستانمان ما را دعوت کرده بود همه جمع شده بودیم سر سفره مشغول خوردن شام که تمام شد متوجه شدیم که زعفر در بین ما نبوده است و به غذایش دست نزده است همه فکر کردیم که ناراحت شده و رفته است اما رفتیم و دیدیم که به نماز ایستاده و در حال عبادت است خلوتش را به هم نزدیم تمام که کرد پرسیدیم مرد مؤمن اول با ما غذا می خوردی بعد می رفتی نماز می خواندی گفت اگر مسلمان هستیم باید بیهوده [[نماز]] خواندن را به تأخیر نیندازیم.
+
 
+
سرانجام این دلاور مرد ایران در تاریخ 1366/09/01 در [[منطقه حاج عمران]] در درگیری با نیروهای بعثی [[عراق]] با اصابت [[ترکش خمپاره]] از ناحیه سر به دیدار دوست نایل شد چند روز بعد مردم مومن روستای ده ده بیگلو این عاشق جان باخته در راه اسلام و قرآن را استقبال کردند و پس از تشییع با شکوه به خاک زادگاهش سپردند تا لاله های بهاران روستایش همیشه عطر شهدات و شهادت طلبی جوانان را به مشام عاشقان برساند
+
 
+
منبع: سایت شهدای ارتش
+
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3182
+

نسخهٔ ‏۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۱

کد شهید: 6101345 تاریخ تولد : 1345/02/08 نام : شهاب‌علی‌ محل تولد : قاین نام خانوادگی : احمدی‌بمرود تاریخ شهادت : 1361/01/05 نام پدر : محمدهادی‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار :

وصیت نامه

بسمی تعالی انالله واناالیه راجعون ای پدروای مادروای خواهروای برادروای اقوام ازهمگی شما درخواست معذرت می خواهم که نتوانستم به خداحافظی شمابیایم ای پدرومادروبرادروخواهرمن امانتی ازخداوند دردست شمابودم وحال ان روزرسیده است که امانت خودرابدون هیچ عذری تحویل بدهیددرودبرشماایاهل مرگ اگرلایق شهادت بودم بدانیدکه فرزندتان راه حسین راادامه داده است ازشمادرخواست می کنم اگرشهیدشدم برای من محل عزاداری تشکیل ندهیدکه رنج نخواهم بردبلکه یک مجلس تشکیل دهیدکه کام مردم راشیرین کنید.هرلحظه همگی ملت ایران ازامام امت آن ابرمردتاریخ غافل نشوید. ازآن پیروی کنیدچون آن ابرمردراه حسین راادامه میدهد . والسلام علیکم ورحمت الله 0 وصیت شهیدشهابعلی احمدی بمرود قسمتی از وصیت شهید پدر جان من امانتی هستم از خداوند نزد شما و اینک روزی است که باید این امانت بدون چون و چرا بپردازید پس رحمت خدا بر شما که امانت خود را پرداختید همه می دانیم که این دنیا زود گذر است و خداوند لحظه بنده خود را مورد امتحان قرار می دهد . به ملت بگوئید مبادا فکر کنند پناه بردن به شهادت فرار از زندگی است بلکه شهادت عزت و افتخاراست برای تمام هدایت شدگان به را ه خـــدا .


یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=1813