زندگی نامه
[[شهید ولی باقری ]] در سوم فروردین یکهزارو یک هزار و سیصد وچهل وهشت از پدری کشاورز به نام قره خان ومادری و مادری مومنه بنام کوچک خانم جعفرزاده در روستای چینبلو در یک خانواده مذهبی وعاشق و عاشق امام وانقلاب و انقلاب در خانواده پرجمعیت دیده به جهان گشود.تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود در روستای چینبلو به پایان رساند.بدلیل عدم وجود مقطع بالاتر در روستا ونیز و نیز عدم امکانات لازم جهت تحصیل در شهرستان، دیگر از ادامه تحصیل باز ماند وتا و تا سن 19 سالگی همراه خانواده اش به شغل کشاورزی ودامداری و دامداری مشغول شد.در اینجا لازم است به یک نکته اشاره کنیم، که در نگاه یک کشاورز هنگامی که به مزرعه می نگرد صحنه های بسیاری، دلربایی می کند او تلاش وتکاپوی و تکاپوی یک ساله خود را در چهره ی زرین ساقه های گندم مجسم می کند.
تا اینکه زمان خدمت [[سربازی ]] فرا رسید واعزام شد چند ماهی زیر [[پرچم جمهوری اسلامی ایران ]] در [[نیروی تکاور ]] [[ارتش ]] خدمت نمود تا اینکه در تاریخ [[1367/08/09 ]] در محل [[سومار ]] به درجه رفیع شهادت نایل گردید. وبعد و بعد از گذشت یک هفته در گلزار شهدای روستای چینبلو خاکسپاری شد.
خاطرات
• خاطره ای از دوست شهید:
به دلیل اینکه در زمان تحصیل ما مدرسه ای در روستای چینبلو وجود نداشت. در یکی از خانه های روستا جمع می شدیم ومعلم و معلم سپاه دانش به ما درس می داد.اکثر کودکان روستا تا کلاس دوم ابتدائی درس خواندند.ولی شهید توانست تا پایان دوره تحصیلات ابتدائی درس بخواند به همین خاطر شهید شاگرد ممتاز روستا بودند.یکی از خصوصیات اخلاقی شهید این بود که در انجام تکالیف درسی دیگر دانش آموزان که وضعیت تحصیلی خوبی نداشتند، کمک می کرد
• آخرین بار که شهید از مرخصی بر می گشت.موقع رفتن به من گفت: مادر چند روز است که در خواب یک باغ بزرگ با درختان میوه ای جور با جورتحویل جورباجور تحویل من داده اند و وقتی از خواب بیدار می شوم گویا اینقدر میوه خوردم که اشتهای برای خوردن غذا ندارم.با اینکه می دانستم شهید خود تعبیر خوابش را می داند وبه و به روی خود نمی آورد به ایشان گفتم: ان شاءاللهاست شاءالله است چه خوابی بهتر از این خواب، بعد با من روبوسی کرد واز من حلالیت خواست.همرزم شهید از دوران [[دفاع مقدس ]] شهید می گوید: نظر شهید نسبت به [[جنگ تحمیلی ]] این بود که باید [[رژیم بعث عراق ]] را از خاک کشور عزیزمان ایران بیرون کنیم وبه و به آنها بفهمانیم که ایران رهبری همچون [[حضرت امام خمینی (ره) ]] را دارد.شهید در [[گردان تکاور ]] به عنوان [[تک تیرانداز ]] ایفای وظیفه می نمود. تنها توصیه شهید حمایت از رزمندگان اسلام وخالی نگذاشتند و خالی نگذاشتن سنگرها وپشتبانی و پشتبانی از [[ولایت فقیه ]] بود.زمانی که خبر شهادت شهید را با برخورد [[مین ]] شنیدم شوکه شده بودم وبسیار و بسیار ناراحت وغمگین و غمگین هستم که چنین مرد بزرگ از میان ما رفته است.شجاعت، جوانمردی شهید در بین سربازان [[گردان تکاور تیپ 37 اصفهان ]] زبان زد خاص وعام و عام بود.
• قبل از تمام شدن [[دوره آموزش نظامی ]] من (همرزم شهید ) به مرخصی آمده بودم، که بعد از 2 روز شهید نیز به مرخصی آمد.وقتی بیش شهید رفتم تا از حال وهوای و هوای آموزشگاه خبردار شدم وبفهم و بفهمم که کجا تقسیم شویم دیدم شهید ناراحت ومضطرب و مضطرب است.به ایشان گفتم چه اتفاقی افتاده که چنین ناراحت هستی، گفتند: بعد از آمدن تو سر نیزه ام را گم کردم وحال و حال نمی دانم که چه کار کنم.گفتم نگران نباش ان شاءالله پیدا خواهیم کرد.بعد از چند روز به آموزشگاه رفتیم وبا و با کمک دیگر سربازان توانستیم [[سرنیزه ]] شهید را پیدا کنیم
منبع: سایت شهدای ارتش
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3739