باری، قبل از رسیدن به پاوه به پاسگاه ژاندارمری قوری قلعه رسیدیم. در آنجا عده بسیاری از کردهای روستا و اطراف و اکناف به استقبالمان آمدند. همه آنها تقریبا مسلح بودند. در این هنگام یکی از پیشمرگان کرد مسلح به من گفت که بیشتر این افراد ضدانقلابیانی هستند که از وحشت خود را در قالب مردم معمولی جا زدهاند. به سرعت دستور دادم همه را محاصره کرده و خلع سلاح کنند. در حال جمع کردن انواع سلاحهای سبک بودیم که دو فروند هلیکوپتر در کنار جاده فرود آمدند. اولین نفری که هلیکوپتر پیاده شد تیمسار شهید فلاحی بود که قبلا در ماموریت اول مریوان با او آشنا و دوست شده بودم. در آن شرایط حضور او بسیار شادیبخش بود. جلو آمد و من جریان و وقایع را کاملا با او مطرح کردم و در مورد افراد خلع سلاح شده توضیحات لازم را دادم، پس از بررسی اوضاع سوار بر هلیکوپتر شد و رفت.
ستون به حرکت خود ادامه داد و سبب متواری شدن دشمن در ارتفاعات شد که تاکنون با سلاحهای سنگین به آنها حمله نشده بود و صدای شلیکهای بیوقفه ترس در وجودشان افکنده بود. آنها میگریختند و برخی نیز به دست نیروهای ستون به هلاکت میرسیدند. به نزدیک پاوه رسیدیم. در کنار شهر ستون را متوقف کردم. قبل از شهر بیمارستان قرار داشت که در اطراف و داخل آن اجساد پاک پاسداران جان برکف که دلیرانه مقاومت کرده بودند به چشم میخورد و نشانههای وحشیگری و مثله کردن به چشم میآمد. فرصت جمعآوری شهدا و دفن آنها نبود. چرا که باید سریع شهر را در اختیار میگرفتیم. امیر خلبان محمد کریم عابدی هم رسیده بودند و هلیکوپترهای کبرا مشغول هلاکت ضدانقلاب بودند. با قدرت، صلابت، پیروزی و افتخار ستون به شهر وارد شد و ضدانقلابیون شدوضدانقلابیون به هر سو گریختند. تعدادی خود را در میان جمع مردم پنهان کرده بودند. سپاه و ارتش بر شهر چیره شدند و ارتفاعات از اشرار تهی ماند. پیشمرگان انقلابی افراد خائن که پنهان شده بودند را شناسایی و افراد آنها را دستگیر کردند. وظیفه تامین شهر با سپاه و وظیفه تامین و حراست از اطراف و بلندیهای شهر به ارتش واگذار شد.
ناگفته نماند سردار آزاده احمد روزبهانی و آزاده عطاءالله تاجیک نیز نقش برجستهای در پاکسازی شهر پاوه ایفا کردند. همه به جمعآوری پیکر شهدا خاصه آنان که سه روز در زیر آفتاب قرار گرفته و وضعیت تاسفباری به وجود آورده بودند مشغول شدند. آن روز حجتالاسلام هادی غفاری در کار جمعآوری پیکر پاک شهدا تلاش بسیاری کردند.
پس از آزاد سازی کامل شهر با محاصره شدگانی که نجات یافته بودند در مورد وضعیت عمومی آنان و حمله صحبت کردیم و همه معتقد بودیم لطف و عنایت خداوند بود که باعث شد پیام نجاتبخش امام (ره) صادر شود و الحق که این معجزه ای بود که ما به چشم دیدیم.
پس از تامین تمام مناطق جویا شدم تا شهید چمران را ببینم ولی ایشان برای مبارزه در سنگر دیگری بلافاصله عازم شده بودند و دیدار بعدی ما هنگام فوت آیتالله طالقانی در پادگان سردشت تازه شد و مفصلا در مورد وقایع پاوه و عملیاتهای آینده گفتگو و تبادل نظر کردیم. باید این جا ذکر کنم که هیچ گاه مقاومت جانانه دکتر چمران، شهید اصغر وصالی و پاسداران محاصره شده در پایگاه شهر و بیمارستان به فراموشی سپرده نخواهد شد و قصه دلیری آنها در تاریخ ثبت خواهد ماند. پس از فارغ شدن از تمام امور، مجریان توسط آیتالله محمد صادق خلخالی محاکمه شده و حکم برخی از آنان در همان محل بیمارستان به اجرا درآمد. این نیز نکته جالبی است، آزادسازی پاوه در روز 26 مرداد سال 58 صورت گرفت و خود من نیز سال 69 یعنی ده سال بعد در 26 مرداد از چنگ جلادان بعثی آزاد شدم.