محل آرامگاه : فارس - خنج - مکوی ه
==زندگی نامه==
شهید همیشه جاوید یونس خلیل آزاد از خیل ستارگان آسمان شهد و انقلابمان در مهرماه 1338 در خانواده ای مذهبی و نسبتاً متوسط در شهر لار پا به عرصه وجود گذاشت پس از اینکه دوره ابتدائی و راهنمائی را با موفقیت پشت سرگذاشت بواسطه علاقه شدیدش به حرفه صنعت و استعداد سرشاری که در این مورد خداوند در نهادش بودیعه گذاشته بود وارد هنرستان شد . اما از آنجائی که او خود یک مستضعف بود و درد مستضعفان جامعه خویش را لمس کرده و بخوبی میدانست از حرفه خویش نیز در جهت رسیدگی به محرومین جامعه آنانی که انقلاب بوسیله آنها صورت گرفت استفاده مینمود او کوچکترین فرصت را مغتنم شمرده خانه محرومین جامعه را برق کشی میکرد، هنگامی که سال چهارم هنرستان را می گذرانید طوفان انقلاب اسلامی به رهبری امام امت روح الله بت شکن زمان اوج گرفت و پیروز شد او از اولین کسانی بود که ندای بانگ تکبیر را هنرستان سرداد چرا که قبل از انقلاب نیز با درک صحیح از امام بعنوان مظهر ولایت فقیه و انقلاب در تظاهرات و راهپیمایها شرکت داشت در اوج مبارزه وی به فرمان امام با تشویق دوستان و همکلاسان خویش جهت شرکت گسترده در امر راهپیمائیها همیشه در صف اول تظاهرات بود و در مجالس سخنرانی و برنامه های مذهبی حضور دائمی داشت او همیشه در صدد یافتن راهی بود تا از آن طریق به اسلام و انقلاب و سرنگونی رژیم طاغوت خدمت کند بهمین دلیل بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی آمادگی خویش را در جهت انجام وظیفه خدمت مقدس سربازی تحت لوای پرچم اسلام و جمهوری اسلامی اعلام کرد و یونس در آذر ماه 1358 مسئول خدمت سربازی شد او با ورود به ارتش اهداف مذهبی و سیاسی خود را پی گیری کرد در همین رابطه در حین ماموریت در هفتگل در انجمن اسلامی ارتش فعالیت می کرد با آغاز جنگ امپریالیستی و تحمیلی عراق علیه ایران بهمراه گردان خویش به شلمچه و خرمشهر اعزام شدند تا میهن اسلامی را از لوث وجود مزدوران بعثی پاک ساخته و خاک عزیزمان را جهت حفاظت از اسلام و میهن اسلامی پاسداری کنند در این موقعیت بدلیل خیانت بنی صدر خائن و وطن فروش و گروهی از فرماندهان وابسته امپریالیستی، نیروها در این مناطق ظاهرا شکست خورده و عقب نشینی نموده 2 هفته پس از آغاز جنگ تحمیلی در جریان نبرد و ستیز نور با ظلمت، این جانباز جندالله زخمی شده مدت 24 روز در بیمارستان اهواز بستری گردید جراحت او بعلت اصابت ترکش خمپاره به نواحی چشم و پایش بود لذا از بیمارستان اهواز به بیمارستان خلیلی شیراز انتقال یافت، مداوای پزشکان و حصول کمی بهبودی به لار منتقل گردید . پزشکان جهت بهبودی کامل ماهها استراحت را تجویز نمودند اما وی بدون توجه به این مسئله بار دیگر به جبهه های نبرد حق علیه باطل رفت او در اینمورد میگفت من باید به جبهه بروم زیرا که اسلام امروز به خون احتیاج دارد و من نزد خدا، پیغمبر و امام مسئولم چرا که از بیت المال مسلمین استفاده نموده ام و برای من زحمتهای فراوانی کشیده اند لذا من هم اکنون باید با تمام تلاشهای خویش در جبهه جبران نمایم و من هنوز دین خود را به اسلام و انقلاب اداء نکرده ام در همین رابطه دگر بار خود را به پادگان هفتگل اهواز معرفی و داوطلبانه عازم جبهه های ستیز ایمان علیه کفر گردید این بار به منطقه ملیمان سوسنگرد اعزام شد پس از مدتی در جریان نبرد زخمی شد و تحت مداوای پزشکان قرار گرفت اما از آنجا که این بار تقدیر او این بود تا به عظیم ترین فیض الهی و شهادت نائل گردد در روز پنجشنبه 14 خرداد ماه 1360 ساعت 15/15 در بیمارستان اهواز به مهمانی خدا رفت و به لقاءالله پیوست او همواره شهادت را آرزو و بزرگترین سعادت می دانست پیوسته در جهاد بوده تلاش خستگی ناپذیر و شبانه روزی او حاکی از عشق و ایمان بود با این وجود او هیچگاه صحبتی از خود نمی کرد همواره پیکار و نبرد دیگر برادران حاضر در جبهه ها را نقل می کرد او از اولین کسانی بود که با خیانت بنی صدر و اطرفیانش بخصوص در جریان تجاوز رژیم امپریالیستی صهیونیستی عراق پی برد و درصدد افشاگری روشنگری برآمد از نقشه های بنی صدر را برای راکد نمودن و تحت نفوذ خویش درآوردن و بجای ارتش اسلامی به ارتش شاهنشاهی شدن و نیز عدم شرکت در جنگ را غیر قابل می دید و معتقد بود که بنی صدر وطن فروش است که در یکی از بازگشتهایش از جبهه تعریف می کرد که ما هرچه فریاد می زدیم که سلاح نداریم خرمشهر از دست رفت کسی به دادمان نمیرسید شهید همیشه جاوید یونس خلیل آزاد نه تنها از نیروی ر 8 زمیش رزمی و شجاعت یک جنگجوی مسلمان برخوردار بود بلکه ایمان سرشار وجودیش نیز قابل ستودن بود زمانی که در شلمچه خدمه تانک بود در اثر حمله عراقیها تانک آتش گرفت بطوریکه تمامی لباس و پول، دفترچه همراهش بود سوخت سسسس هنگامیکه برای نجات جان خویش از تانک بیرون پرید ولی متاسفانه مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته و از ناحیه پا زخمی گردید که این حادثه پس از 6 روز منجر به شهادت سرفرازانه و افتخار آفرینش گردید زیباست که یک شب قبل از مجروح شدنش خواب دیده بود که ستاره ای از زمین بلند شد و به آسمان رفت .