ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

احمد متوسلیان

۱۱۱ بایت اضافه‌شده، ‏۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۰
در چهاردهم تیر سال 1361، اتومبیل هیئت نمایندگی دیپلمات یک کشورمان حین ورود به شهر بیروت و در هنگام عبور از پست ایست و بازرسی،مزدوران حزب فالانژ اتومبیل را متوقف و چهار سرنشین خودرو مزبور به رغم مصونیت دیپلمات یک – توسط آدم‌ربایان دست‌نشانده رژیم تروریستی تل‌آویو گروگان گرفته‌شده و پس از شکنجه و بازجویی، به نظامیان اسرائیلی تحویل گردیدند،که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعی در دست نیست. در حالی هم رزمان آن مهاجر الی الله، مشتاقانه چشم‌به‌راه هستند تا خبری از او و هم رزمانش برسد.
<br />
 
اللهم فک کل اسیر<br />
منبع: نرم‌افزار شاهد1<br /ref>SUBDOC[http://%20SUBDOC\Sarbaz.htmنرم‌افزارشاهد]<br /></ref>    
== خاطرات ==
===مکاتبات احمد===
کار به حدی بالا گرفت که یک روز خبر رسید از دفتر حضرت امام (ره) او را خواسته‌اند. احمد که سخت نگران وضعیت حساس جبهة مریوان در آن روزهای دشوار جنگ‌های کردستان بود. در هر صورت بلند شد آمد تهران، رفت و خودش را به دفتر حضرت امام (ره) معرفی کرد بعد از مراجعت به مریوان، آن‌قدر خوشحال بود که وجد و خوشحالی او حد و مرزی نداشت. سرانجام در برابر اصرار شدید بچه‌ها حاضر شد آنچه را دیده بود، به را یمان تعریف کند. می‌گفت: رفتم ببینم چه کارم دارند. دیدم قرار شده برویم دست‌بوسی حضرت امام. توی دفتر، به من گفتند: شما احمد متوسلیان هستید؟ گفتم: بله، منم. گفتند: الان که خدمت حضرت امام می‌روی، مثل حالا که توی چشم‌های ما نگاه می‌کنی، آنجا به چشم‌های امام نگاه نکن! فقط جواب سؤالات آقا را بده، هیچ مسئله‌ای هم نیست. نگران نباش.
بعد ما را بردند خدمت امام. دیگر نفهمیدم چه شد بغض گلویم را گرفته بود. خدایا! مگر می‌شد باور کرد؟! مرا به خدمت امام آورده‌اند! بعد دیدم امام فرمود: احمد! شما را می‌گویند منافق هستی؟! گفتم: بله، همین حرف‌ها را می‌زنند! دیگر نتوانستم چیزی بگویم. بعد، امام فرمود: برگرد، همان جا که بودی، محکم بایست! وقتی احمد به اینجای حکایت رسید، با ذوق و شوق گفت: حالا دیگر غمی ندارم، تأیید از حضرت امام گرفتم!»<br />
منبع: نرم‌افزار شاهد2<br /ref>SUBDOC[http://%20SUBDOC\HajAhmad1.htmنرم افزار شاهد]</ref> 
=== ظرف شستن ===
یکی می‌گفت: "تازه رسیده بودم به قرارگاه تاکتیکی و دلم می‌خواست حاج احمد را ببینم. همین طور که داشتم قدم‌زنان به طرف قرارگاه می‌رفتم، صحنه عجیبی دیدم. در میان آن سکوت و خلوتی بعد از ظهر که هر کدام از بچه‌ها از شدت گرما به سنگری پناه برده بود و چرت می‌زدند، حاج احمد در کنار تانکر آب نشسته بود و با دقت و وسواس خاصی، ظرف‌های ناهار بچه‌های قرارگاه را می‌شست. اول باور نکردم که حاج احمد باشد ولی وقتی به آرامی نزدیک رفتم، دیدم که خود اوست. با خودم گفتم آدم مثل حاج احمد با آن همه‌اید و بیضا، فرمانده تیپ?? حضرت رسول(ص) و مسئول قرارگاه تاکتیکی باشد و بیاید کنار تانکر آب، کاسه بشقاب‌های بچه‌ها را بشوید؟! در همین فکر بودم که یک‌هو به یاد دوربینم افتادم. به تندی، با دوربین قراضه‌ای که روی دوشم داشتم، جلو رفتم و قبل از این که متوجه شود، او را درون کادر دوربین جا دادم و با فشار تکمه‌ای، برای همیشه ثبتش کردم.<br />
منبع: نرم‌افزار شاهد3<br /ref>SUBDOC[http://%20SUBDOC\Khatere3.htmنرم افزار شاهد]</ref> 
=== ترکش نقلی ===
از ساعت‌ها پیش، دشمن پاتک‌های سنگینی را روی بچه‌ها انجام می‌داد و آن‌ها هم جانانه دفاع می‌کردند. در همین گیرودار، ناگهان غرش سهمناک و مهیبی را در کنار دژ مرزی شلمچه شنیدم. گلوله توپی در کنار حاج احمد و چند نفر از همراهانش ترکیده بود. گیج و گم، چرخی زدم و به میان توده خاک و دود رفتم. خاک‌ها که بر زمین نشست، چهره خاک‌آلود و پای ترکش‌خورده حاج احمد را که از آن خون بیرون می‌زد، دیدم. با دیدن این صحنه، به یک باره بچه‌ها فریاد یا ابوالفضل(ع) و یا امام زمان(عج) سر دادند و گریه‌کنان و بر سر زنان، به طرف او دویدند. همین طور که داشتیم به سر خودمان می‌زدیم و به پیکر مجروح حاج احمد نگاه می‌کردیم، یک دفعه او از پشت لایه‌های خاک، با همان نگاه پر از غیظ گفت: "ترکش نقلی‌اش مال ماست. آن وقت گریه و زا ریش مال شما؟ بس کنید"! جلوی خودمان را گرفتیم و اشک‌ها را پاک کردیم. حاج احمد کمربندش را باز کرد و به وسیله آن، بالای شریان ران را بست و به هر زحمتی بود، از جا بلند شد. بعدها که جای زخم و ترکش را دیدم، نفهمیدم چطور حاج احمد به ترکشی که به قدر نصف کف دست بود، می‌گفت ترکش نقلی! تازه در برابر اصرار ما برای انتقال به بیمارستان اهواز، با قاطعیت مخالفت می‌کرد.<br />
منبع: نرم‌افزار شاهد4<br /ref>SUBDOC[http://%20SUBDOC\Khatere2.htmنرم افزار شاهد]</ref> 
=== اجابت دعا ===
شبی در جوار مرقد مطهر حضرت زینب (س) تا صبح به گریه و نماز مشغول بود. حوالی سحر به سیمایی بشاش و لبی خندان به سوی هم سفرانش آمد و در پاسخ به سؤال دوستانش که خوشحالی او را جویا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهیدم، مخصوصاً شهید محمد توسلی اشک می‌ریختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلکه ایشان در کارم عنایتی فرمایند. چند لحظه پیش ناگهان دیدم یک پیرمرد نورانی با محاسنی سفید و لباس بسیجی بر تن، کنارم آمد و ایستاد و گفت: پسرم! بی‌تابی نکن، لحظه اجابت دعایت نزدیک شده است.<br />
اللهم عجل لولیک الفرج<br />
منبع: نرم‌افزار شاهد5<br /ref>SUBDOC[http://%20SUBDOC\Sarbaz.htmنرم افزار شاهد]</ref>  
=== ببین الان چی کار میکنم؟ ===
یک بار ازش پرسیدم «قضیه زندان رفتنت چی بوده،حاجی؟»
اخم‌هایش رفت توی هم.
ـ تو با قبل چی کار داری؟ ببین الآن دارم چی کار می‌کنم.<br />
6<ref>یادگاران، ج 9، ص 11</ref>
=== نان و پنیر ===
همراه ما کشیده بود عقب. باید یک کم استراحت می‌کردیم و دوباره می‌رفتیم جلو.
نگاهم کرد. گفت «شما بخور ین.من خوراکی دارم.»
دست مالش را باز کرد. نان و پنیری بود که چند روز قبل داده بودند.<br />
7<ref>یادگاران، ج 9، ص 25</ref>
=== مرگ بر صدام ===
حاج احمد آمد طرف بچه‌ها. از دور پرسید «چی شده؟» یک نفر آمد جلو و گفت «هرچی بهش گفتیم مرگ بر صدام بگه،نگفت.به امام توهین کرد،من هم زدم توی صورتش.»حاجی یک سیلی خواباند زیر گوشش.
ـ کجای اسلام داریم که می تونید اسیر رو بزنید؟! اگه به امام توهین کرد، یه بحث دیگه‌س.تو حق نداشتی بز نیش.<br />
8<ref>یادگاران، ج 9، ص 26<br /ref
==آثار ==
بسم‌الله القاسم الجارین مبیر الظالمین، بسم الله الرب المستضعفین، بسم الله الو احد القهار الجبار المنتقم، بسم الله الحی القیوم. بسم‌الله الا حد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد شیعه از ریشه شیع یعنی پیرو هدف مشخصی می‌باشد. اولین ندایی که در صدر اسلام علیه مقام‌پرستی و خودکامگی‌های خلفای بعد از پیغمبر بلند شد ندای شیعه بود که به پیروی از عدالت و تواضع و خشونت علی (ع)نسبت به مظلومان مسیر خود را تعیین و تا کنون نیز این خط مشی به وسیله پاسداران حقیقی مذهب حقه شیعه امتیاز خود را نسبت به مذاهب مقام‌پرست و استعمارگر و استعمار شده چه اسلامی و چه ... حفظ کرده است.چه بسا مشاهدات تاریخ و حقایقی که در طول زمان تا به حال به وقوع پیوسته خود شاهد این مدعاست که همواره رهبران حقیقی شیعه حتی اندک زمانی فرصت زورگویی و استثمار را به مقام‌پرستان معاصر خود نداده و با ندای ان الحیاه عقیده والجهاد. پوزه آنان را به خاک فلاکت مالیده و همواره در این راه پیروز واقعی بوده‌اند. بلی شیعه بدین ترتیب از همان اولین قدم زور و توطئه هم حق را گرفته و حق را خواسته و به حق عمل کرده وهم در این راه شهدایی داده تا در وجود ظلم شهادت دهند و هدف شیعه در اصرار برای بر انداختن زور و حب جا و مقام اصلاح جامعه و جایگزین کردن عدل و فراهم نمودن محیطی سالم جهت کلیه افراد جامعه است چون ریشه فساد همانا مظالم مقام پرستی‌ها نیرنگ بازی‌ها گزارش‌های کذب و بیوکراسی‌های مزورانه و پرونده سازی‌های دروغین و کسب ارتقاء پایه، درجه و الظالمین لما راوا العذاب یقولون هل الی مرد من سبیل؟ یعنی: هر که را خدا گمراه کند دیگر جز خدا بر او هیچ یاوری نیست و ستمکاران را بنگری که چون عذاب قیامت را به چشم ببینند در آن حال با حسرت و پشیمانی گویند: ای خدا راهی به بازگشت به دنیا برای ما هست و آیه 45 همین سوره و تری هم یعرضون علیها خاشعین من الذل ینظسرون من طرف خفی و قال الذین امن و ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم و اهلیهم یوم القیامه الایان الظالمین فی عذاب مقیم. یعنی: در آن ظالمان را بنگری که به دوزخ می‌نگرند و در آن حال مو منان می‌گویند آری زیانکاران آن‌ها هستند آن‌ها کسانی هستند که خود و خانواده خود را در روز قیامت به زیان انداختند و ای مردم بدانید که ستمکاران عالم به عذاب ابدی گرفتارند. ونیز قرآن ما را به رفع فساد و ظلم و از بین بردن آن‌ها در سوره انبیاء آیات 13 و 14 و 15 فرا می‌خواند و می‌فرماید لا ترکضو او ارجعو الی ما اترفتم فیه و مساکن کم لعل کم تسئلون – قالوا یاویلنا انا کنا ظالمین – فما زالت تلک دعوی هم حتی جعلنا هم حصیدا خادمین یعنی: مگریزید که گریز فایده ندارد بلکه رو به خانه‌های خود آرید و به اصلاح فساد کاری‌های خویش که روزی ممکن است بازخواست شوید بپردازید. در آن هنگام ظالمین به حسرت و ندامت گفتند وای بر ما که سخت ستمکار بودیم و پیوسته همین گفتار حسرت بار بر زبانشان بود تا آنکه همه را طعمه شمشیر مرگ و هلاکت ساختیم. آیا رجعت از فساد به نیکی و اصلاح و ظلم به عدالت و زور به مساوات آن است که افراد بی گناه که تنها به اتهامات دروغین متهم شدند در دادگاه محاکمه شوند اگر این است معنی آن همه دیگر حرفی برای گفتن نیست و قرآن در آیاتی که ذکر شد سرنوشت فاسدین و ظالمین یعنی و می‌خواهیم منت بگذاریم بر کسانی که ضعیف نگه داشته شده‌اند در زمین قرار دهیم آنان را پیشوایان و وارثین از ریاست محترم و قضات عظیم الشان که در این دادگاه حضور دارند تقاضایمند است که بینانه و از روی عدل و حکم وجدان بیدار و بی نظر کامل در این مورد قضاوت نمایند. ان الله یدافع عن الذین امنوا ان الله لا یحب کل خوان کفور یعنی همانا خداوند از ایمان آورندگان به حقیقت دفاع می‌کند و خداوند هرگز خیانت کار و ناسپاس را دوست ندارد والسلام علی من اتبع الهدی و دین الحق.<br />
متوسلیان<br />
منبع: 9<ref> نرم‌افزار شاهد<br />دست نوشته شهید.htm</ref> ==پانویس== <references />
۲٬۹۹۷
ویرایش