ویرایش‌ها

شهیدایرج رستمی

۵۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۸
==زندگینامه :== 
شهید «ایرج رستمی» در سال 1320 در شهر «آشخانه» از توابع خراسان شمالی در خانواده ای مذهبی و کشاورز به دنیا آمد و پس از پایان دوران تحصیل مقدماتی و اخذ مدرک دیپلم، راهی دوره سربازی در مشهد مقدس شد. او پس از اتمام دوران سربازی در سال 1338 با سمت درجه داری به ارتش ملحق شد و سپس به نیروی هوابرد شیراز منتقل و همزمان با خدمت در ارتش موفق به اخذ دیپلم شد و توانست به دانشگاه افسری نیز راه پیدا کند. شهید رستمی تا سال 1350 به عنوان درجه دار خدمت کرد. پس از طی دوره سه ساله دانشکده در تاریخ 1353/07/01 در رسته پیاده به درجه ستواندومی مفتخر گردید. پس از طی دوره مقدماتی رسته پیاده در مرکز آموزش پیاده شیراز، دوره جنگ های نامنظم را نیز سپری کرد.
سپس به تیپ 55 هوابرد شیراز اختصاص یافت. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با گسترش دامنه آتش فتنه داخلی، از سوی ارتش به کردستان اعزام شد و در آن جا با شهید چمران آشنا می‌شود.
سرانجام شهید رستمی در بامداد 31 خرداد 1360 در حالی که او  و همرزمانش درگیری سختی با دشمن بعثی داشتند بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن در منطقه دهلاویه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
شهید چمران پس از اطلاع از این موضوع سریع خود را به منطقه رساند و گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد، اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‌برد»، این دوری زیاد طول نکشید و «چمران» در همان محل شهادت شهید «ایرج رستمی» با اصابت گلوله خمپاره 60 به شدت مجروح شد و حین انتقال به بیمارستان به شهادت رسید
 ==خاطرات :== 
حضرت آیت الله خامنه ای در جمع هزاران نفری بسیجیان استان خراسان شمالی در 91/07/24 بیاناتی را در خصوص این شهید والامقام بیان کردند. ایشان فرمودند: «معروف بود در دوران دفاع مقدس می‌گفتند فلانی نور بالا می‌زند، روشن است؛ یعنی بزودی شهید خواهد شد. این نورانیتِ حضور بسیجی بود؛ این را من خودم مشاهده کردم؛ نه یک بار و دو بار. 
یک سرگرد ارتشی که بعد ما فهمیدیم ایشان اهل آشخانه است - سرگرد رستمی - به میل خود، به صورت بسیجی آمده بود در مجموعه‌ی گروه شهیدچمران، آنجا فعالیت می‌کرد.
بنده مکرراً او را می‌دیدم؛ می‌آمد، میرفت. یک شبی با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به مسائل جبهه و کارهائی که فردا داشتیم، صحبت می‌کردیم؛ در باز شد، همین شهید رستمی وارد شد. چند روزی بود من او را ندیده بودم. دیدم سرتاپایش گل‌آلود است؛ این پوتین‌ها گل‌آلود، بدنش خاک‌آلود، صورتش خسته، ریشش بلند؛ اما چهره را که نگاه کردم، دیدم مثل ماه می‌درخشد؛ نورانی بود. 
روزهای قبل، من این حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یک منطقه‌ی عملیاتی، آنجا فعالیت زیادی کرده بود؛ حالا آمده بود، می‌خواست گزارش بدهد. او بعد از چندی هم به شهادت رسید. ارتشی بود، اما آمده بود بسیجی وارد میدان شده بود؛ فعالیت می‌کرد، مجاهدت میکرد، حضور فداکارانه داشت - در همان مجموعه‌ی بسیجیِ شهید چمران - بعد هم به شهادت رسید. این نورانیت را خیلی‌ها دیدند؛ ما هم دیدیم، دیگران هم بیشتر از ما دیدند. این ناشی از همان حضور فوق‌العاده است.»
ایشان همچنین در دیدار اعضای خانواده و ستاد برگزاری یادواره شهید عبدالحسین برونسی در تاریخ 88/12/03 در سخنانی در خصوص شهید رستمی فرمودند:«مرحوم شهید رستمی - که او هم از شهدای خراسان است؛ یک فرد روستائی و به ظاهر عامی - توی جمعی که فرماندهان درجه‌ی یک نشسته بودند و رئیس جمهور وقتِ آن روز هم نشسته بود، آمد صحبت کرد و گزارش میدان جنگ داد، جوری که همه‌ی این فرماندهان رسمی‌ای که نشسته بودند مبهوت شدند!»»1<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/44939 سایت شهدای ارتش]</ref>  ==پانویس==
منبع :سایت شهدای ارتش http: <references //ajashohada.ir/home/martyrdetails/44939>
۲٬۹۹۷
ویرایش