ویرایشها
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :فارس - ش ی راز شیراز – دارالرحمه
نام: سع ی دسعید
نام خانوادگى: خ ی رىخیرى
ش .ش: 5965
محلصدورشناسنامه : ش ی رازشیراز
نوع حادثه: حوادثمربوطبهجنگتحم ی لىحوادثمربوط به[[جنگتحمیلى]]
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگ ی رى مستق ی م ازدرگیرى مستقیم بادشمن-توسطدشمندرجبههتوسط دشمندر[[جبهه]]
استان : بن ی [[بنی ادشه ]] ی داستانفارس[[استانفارس]]
شهر : ادارهبن ی ادشه ی دش ی راز[[شیراز]]
بنام خداوند جان آفرین
سلام برمهدى ودرودبرپیام آوران الهى به ویژه پایان بخش پیغمبرى كه [[حضرت رسول اكرم]] مى باشد كه مارا به وادى [[ایمان]] [[هدایت]] فرمودند و از اسارت[[طاغوت]]؟؟؟ بخشیدند [[مزدوران آمریكا]] و[[بعثى صهیونیستى]] [[صدام]] زورشان به [[رزمندگان اسلام]] نمى رسد اما مى روند مردم بى گناه را [[بمباران]] مى كنند تا مى توانید جلو هرگونه نارسایى بایستد وهمیشه خدارا درنظرداشته باشید پدرومادرعزیزم زحماتى كه شما براى من كشیدید همانطور كه خداوند فرمود به وسیله ای [[نجانب]] جبران نمى شود ومن ناتوانم از اینكه بخواهم این زحمات شماراجبران نمایم خداوند به شما اجر اخروى بدهد وچنانچه [[شهید]] شدن لیاقت مى خواهد واگر [[شهید]] شدم امیدوارم این امانت مورد قبول حضرت حق ازطرف شما گردد سفارش مى كنم وشما وخانواده را كه [[پرهیزكاری]] و [[تقواى خدا]] پیشه كنید واین راه راادامه دهیدوهرلحظه در[[خط امام]] باشید امید به روزى كه این [[مزدوران آمریكایى]] و[[صدام]] جنایتكاررا ازخاك عزیزمان بیرون کن ی م ا ی ن وظ ی فه ماست كه درراه اسلام ق ی ام كنیم واین جانها ى ناقابل را هدیه به راه [[حسین]] كنیم سلام من به تمام خویشان وآشنایان برسانید مادرجان من مى دانم كه وقتى نامه مرامى خوانی و گریه مى كنید جان سعید براى من گریه نكنیدچرا كه بخاطراینكه من به؟؟؟ زندگى مى رسم خوشحالم چون توانسته ام درسال 1360 به این مملكت اسلامى وبه رهبرى [[امام امت]] خدمت كنم ودرهرحال به یارى [[امام زمان]] مارا درپادگان لشكر؟؟؟ مى رساند وبه سوى [[جبهه]] [[جنگ علیه كفارین]]مىفرستد پدرومادر دورى شما اگر چه مراآزارمی دهد اما به امید خداوندمنان با بردبارى وشكیبایى تحمل مى كنم ما زسربازان [[حزب الله]] تا آخرین قطره خونمان با تجاوزگران و[[كفار بعثى]] مى جنگیم وباكى نداریم امیدبه روزى كه بتوانیم راه [[كربلا]]را باز كنیم وبه زیارت سردا[[رشهیدان]] [[امام حسین]] برویم پدرومادرعزیزم دلم مى خواست [[جبهه]] بودىد ومى دیدى كه چه جوانهایى چطور [[جان فشانى]] مى كنند مگر خون آنها ازخون من رنگین تراست ناراحت نباشیدامیدوارم كه دراین حمله آخر سعادت نصیب من باشد كه من هم شركت كنم تا انشاءاله [[رژیم بعث عراق]] را نابود كنیم . مادرسلام مراازراه دوربپذیر ودعا كن كه فرزندت به آرزویش برسد انشاءالله كه خداوند مزد عظیمى به شما عطا فرماید من [[شیراز]] كه بودم شما را زحمت انداختم خیلى دلم مى خواست زودتر به [[جبهه]] باز گردم فكر نكنید كهاز این سرنوشت متأسفم نه مادرجان من مسلمانم وبراى [[اسلام]] راستى وآرمانم واصالتم با [[كفر]]مى جنگم واى كاش صدجان كه دراین راه نثارمى كردم مادردوست مى دارم وقتىبه خانهبیایم نگویند مادرت هرروز براى تو گریه مى كند مى دانم دلت براى من تنگ مى شود ناراحت نباش انشاءالله خداوند به شما اجربدهد .
والسلام سع ی د خ ی رى[[سعید خیرى]]
http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10329