باری امیدوارم که سلام گرم و صمیمانه مرا که از پشت کوه های بلند و سر به آسمان کشیده و دشت ها و چمن زارهای شهر [[ایلام]] سرچشمه گرفته و همانند کبوتر پر و بال شکسته ای که در وسط آسمان شتابان به دیدار رخ شما می آید با دل شاد و قلبی پاک بپذیرید.
باری اگر از راه لطف و مرحمت، جویای حال این جانب برادر کوچکت، سرباز وظیفه جابر قدمی باشید الحمدالله که یکی از نعمت های الهی می باشد صحیح و سالم برخوردار می باشم، لازم شد که چند کلمه از سرگذشت خودم شما را با اطلاع کنم که بدانید فراموشی در کار نیست و نخواهد بود.
برادرجان، من در حال حاضر حالم خوب است و هیچ ناراحتی ندارم شما چطور؟ حالتان خوب است امیدوارم که همیشه شاد و خرم باشید. باری برادرجان، ما حالا خط مقدم هستیم و هیچ ناراحتی نداریم حالا که این نامه را برای تو می نویسم شب ساعت یازده و نیم است که یكی از بچه های محلی می خواهد به مرخصی بیاید. برای عید و سیزده منتظر من نباشید، من نمی توانم بیایم، چون سرباز قدیمی رفته و یک سرباز جدید همکار من شده تا یاد بگیرد 2 ماه طول می کشد. برادرجان ناراحت من نباشید.<ref>سایت نویدشاهد</ref>
==پانویس==منبع:سایت نویدشاهد<references/>