ویرایش‌ها

عملیات الی بیت‌المقدس

۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۳ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۷
جایگزینی متن - 'لشکر' به 'لشگر'
[[پرونده:عملیات الی بیت المقدس.jpg|400px|thumb|left|محورهای عملیاتی عملیات الی بیت المقدس]]
بلافاصله بعد از پایان عملیّات فتح‌المبین، کار آماده‌سازی نیروها با قدرت و سرعت خارق‌العاده انجام می‌گیرد و لشکرهای لشگرهای سپاه و ارتش به مناطق عملیّات اعزام می‌شوند. هوانیروز و نیروی هوایی این بار آماده می‌شوند تا عملیات را با تعداد پروازهای بیشتر حمایت کنند. با اعزام‌های گسترده، مناطق عملیّاتی مملو از نیرو می‌شود و دست فرماندهان اسلام برای انجام بزرگ‌ترین عملیّات درون مرزی باز می‌شود. قرارگاه‌های قدس، فتح و نصر تحت رهبری قرارگاه عملیّاتی مشترک سپاه و ارتش (قرارگاه کربلا) در مکان‌های مورد نظر متمرکز می‌شوند و آخرین راه‌ها و چگونگی تهاجم مورد بررسی قرار می‌گیرد. چند نقطه از رود کارون برای نصب پل در نظر گرفته می‌شود و پس از مشورت‌های فراوان، سرانجام عملیّات به صورت گسترده غیرکلاسیک پیش‌بینی شده و ابتکارات و تجارب و خلاقیت‌های رزمندگان اسلام نقش واقعی خود را در این عملیّات باز می‌یابند. خطوط جنگی ایران زیباترین اوقات خود را می‌گذراند. در شب‌های فراموش نشدنی منطقه، آوای مناجات و دعاهای توسل و کمیل زاهدان شب از هر طرف به گوش می‌رسد و رزمندگان اسلام بی‌صبرانه منتظر شنیدن رمز عملیّات هستند. <ref>[http://zanjan.irib.ir/index.php/basij/articles/3001-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF- وبگاه بسیج صدا و سیمای مرکز زنجان]</ref>
== بانک صوت ==
عراق با وارد کردن نیروهای زرهی جدید، بار دیگر اقدام به پاتک می‌کند. نبرد مجدداً اوج می‌گیرد. تانک‌های دشمن و دوشکاها با شلیک بی‌امان مواضع نیروهای اسلام را به شدت می‌کوبند. بمباران‌های وحشتناک جنگنده‌های عراق و اصابت پی‌درپی راکت‌ها و بمب‌های مهیب منطقه را به لرزه درآورده و صدای شلیک توپخانه و خمپاره‌انداز یک دم قطع نمی‌شود. تانک‌های عراق به خیال انهدام نفرت و تجهیزات ایران، هجوم خود را به مواضعت نیروهای ایران گسترش می‌دهند. پس از رسیدن به تیررس رزمندگان ناگهان آر پی جی زن‌ها قیام کرده و با شلیک دقیق تانک‌ها را به آتش می‌کشند و دود ناشی از سوختن تانک‌های دشمن منطقه درگیری را فرا می‌گیرد.
پس از انهدام چند تانک،‌ بقیه راه فرار را در پیش گرفته که چند تانک دیگر هم از پشت هدف قرار می‌گیرند. نیروهای پیاده که مدتی زمین‌گیر شده بودند، با ایجاد موقعیت به سمت نیروهای عراق یورش می‌برند و برای دومین بار مقر لشکر لشگر 10 زرهی عراق را مورد تهاجم قرار می‌دهند. این لشکر لشگر پس از دریافت ضربات سخت، دوباره راه فرار را در پیش می‌گیرد و در منطقه کرخه نور، رزمندگان اسلام با وجود استحکامات سنگین، موفق می‌شوند دژ دفاعی آن‌ها را شکسته و خود را به خاکریزهای دشمن برسانند. در تکمیل آن، هوانیروز و نیروی هوایی نیز با تمامی قوا به یاری رزمندگان نیروی زمینی شتافته و آتش دشمن را با شلیک بی‌امان راکت و بمب و موشک پاسخ می‌دهند.
در این میان هوانیروز علاوه بر شرکت در عملیات تهاجمی، بخش عظیمی از کمک‌رسانی و نقل و انتقالات را بر عهده می‌گیرد. رزمندگان اسلام که با عنایات خداوند پیش می‌رفتند، توانستند بر قسمت‌هایی از جاده مسلط شده و در همان مناطق به تثبیت موضع بپردازند؛ اما در منطقه کرخه نور،‌ رزمندگان اسلام به خاطر تأمین نبودن اطراف خود، ناچار به تغییر مواضع پرداخته و منتظر آغاز مرحله بعد می‌شوند. با آغاز عملیات بیت‌المقدس، رادیو بغداد طبق معمول دم از پیروزی زده و مدعی می‌شود که منطقه عملیاتی انباشته از اجساد و مملو از جنگ‌افزارهای ایرانیان است. سربازان شجاع عراق کاملاً بر اوضاع مسلط و آماده‌اند تا شکستی دیگر چون غرب دزفول و شوش را بر ایرانیان وارد سازند.
در حالی که همگان می‌پندارند ایرانیان فتح خرمشهر را به بعد موکول کرده و برای اثبات ادعاهای خود توقف عملیات را در محور شلمچه ـ خرمشهر گوشزد می‌کنند، فرماندهان و مسئولان جمهوری اسلامی با نهایت جدیت به تدارک حمله می‌پردازند. با درخواست فرماندهان نظامی ایران، امت سلحشور و رزمندگان غیرتمند، به سرعت خود را به مناطق جنگی می‌رسانند و در صف داوطلبان آزادی خرمشهر قرار می‌گیرند.
نقاط ضعف و صدمه دیده ایران ترمیم می‌شود و لشکرهای لشگرهای اسلام آماده می‌شوند که این بار با هجوم نهایی دژ نفوذناپذیر خرمشهر را فرو ریزند. محورها و راه‌های مختلف شناسایی می‌شود و نیروها با آمادگی و سازماندهی بهتر تلاش می‌کنند تا خرمشهر را از چنگال دشمن خارج کنند. در جبهه مقابل نیروهای عراق، برای درهم ریختن سازماندهی ایرانیان، همچنان به انجام پاتک و گلوله باران مواضع ایران می‌پردازند و با حملات هوایی گسترده تلاش می‌کنند تا حریف را از هجوم به خرمشهر منصرف نمایند. قسمت اعظم لشکرهای لشگرهای عراق در منطقه جنوب در محور جدید جمع شده و خود را آماده نبردی عظیم می‌نمایند. فرماندهان بعث با پیش کشیدن توقف ایرانیان و دفاع سنگین عراق به سربازان خود این‌طور القاء می‌کنند که ایرانیان هرگز نخواهند توانست در جولانگاه آنان قدم گذارند. تعداد 000/36 نفر نیروی دشمن آماده‌ی دفاع از خرمشهر می‌شوند تا به پشتیبانی از نیروها در خط خود برخاسته و حتی خود را آماده جنگ خیابانی می‌کنند.
سومین مرحله عملیات در شب جمعه، 30 اردیبهشت ماه 1361 همزمان با مبعث پیامبر اکرم (ص) آغاز می‌شود؛ اما در این شب، دشمن بعثی با داشتن تجربه از حملات گذشته در آمادگی کامل به سر می‌برد، تا برای برهم زدن نقشه نیروهای اسلام اقدام به هجومی گسترده کند. قوای اسلام با توانی مضاعف و همتی وافر، آماده‌اند تا با تمامی قوا در مقابل متجاوزین بعثی قرار گیرند. ناگهان گرد و غبار و طوفانی عظیم منطقه درگیری را فرا می‌گیرد و نیروهای دشمن که از سنگر خارج شده بودند، در میان طوفان مهیب، یگان‌های یکدیگر را گم کرده و در آن گیر و دار و اوضاع وانفسا، به روی هم آتش می‌گشایند. نقشه دشمن پس از تحمل ضربات سنگین، نقش بر آب می‌شود و سرانجام به مواضع خود باز می‌گردند.
با پاتک دشمن، حمله رزمندگان به تأخیر می‌افتد و حمله نهایی به یک روز بعد موکول می‌شود. با هوشیاری و کاردانی فرماندهان، بلافاصله کار بازسازی و آرایش جنگی انجام می‌گیرد و تعداد دیگری از بسیجیان جان برکف از طریق جاده اهواز-خرمشهر و... به خط فرا خوانده می‌شوند. قوای اسلامی در قالب چهار لشکر لشگر نصر، فتح، قدس و فجر سازماندهی و آماده می‌شوند تا با یورش بی‌امان به مواضع دشمن، خرمشهر را از چنگ دشمن آزاد سازند. با تاریک شدن هوا حرکت نیروها به سوی خاکریزهای دشمن آغاز و با قرار گرفتن در جاهای از قبل تعیین شده، آماده فرمان حمله می‌شوند. در ساعت 5/9 شب جمعه، دشمن به حضور نیروهای ایران در اطراف خود پی می‌برد و شروع به گلوله‌باران منطقه می‌کند. سرانجام مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس با رمز مبارک «یامحمدبن عبدالله (ص)» در ساعت 12:30 دقیقه روز شنبه مورخ 1361/3/1 با هدف آزادسازی خرمشهر آغاز می‌شود. چهار لشکر لشگر خط‌شکن ایران در حالی که لشکر لشگر نصر مشغول درگیری با دشمن است، هجمه خود را با مواضع دشمن شروع می‌کنند. به دلیل حضور گسترده مردم و به‌کارگیری تاکتیک‌های ابتکاری، عملیات با موفقیت پیش می‌رود. ضربات شکننده‌ی رزمندگان اسلام توان قوای دشمن را تحلیل می‌برد و این بار دشمن در می‌یابد که تاب مقابله با قوای ایران را ندارد. در نخستین ساعات عملیات، خاکریزهای اول و دوم نیروهای عراقی در منطقه پل نو و شلمچه، توسط لشکر لشگر نصر سقوط و لشکر لشگر فجر از نهر عرایض عبور می‌کند. با عبور رزمندگان اسلام از موانع ایذایی قسمتهای دیگری از مواضع دشمن مورد هجوم قرار می‌گیرد و نیروهای عراقی در حالت سردرگمی و فرار، قرار می‌گیرند. توپخانه‌ها و خمپاره‌اندازهای دشمن تلاش می‌کنند با آتش گسترده خود تکاورهای شجاع ایران را زمین‌گیر و وادار به توقف کنند.
در ساعت 3 نیمه‌شب به تمامی نیروهای عراقی دستور داده می‌شود که از مواضع خود عقب‌نشینی کنند و در پشت شلمچه و خرمشهر استقرار یابند. نزدیک صبح، لشکر لشگر فجر از پل نو به جاده آسفالته می‌رسد و شروع به شکار تانک‌های در حال فرار دشمن (به طرف بصره) می‌کند. با هجوم گسترده آر پی جی زن‌ها، تعداد زیادی از ادوات زرهی دشمن منهدم می‌شود و تعدادی نیز به غنیمت درمی‌آید. همچنین تعداد بی‌شماری از نیروهای بعثی، کشته، زخمی یا اسیر می‌شوند و بقیه همچنان راه فرار را در پیش می‌گیرند. در ساعت 5 صبح، پل استراتژیک نو به تصرف رزمندگان اسلام درمی‌آید و یکی از اهداف مهم و حساس عملیات محقق می‌شود. قوای ایرانی برای محاصره دشمن راه اروند رود را در پیش گرفته تا از عکس‌العمل مناسب دشمن کم کنند و نیز بر پل‌های تدارکاتی آن‌ها تسلط یابند. نیروی هوایی عراق با بمباران‌های شدید هوایی تلاش می‌کند تا از توان رزمی قوای اسلام بکاهد و سدی نفوذناپذیر در مقابل خرمشهر به وجود آورد. حضور جنگنده‌های عراق هم نمی‌تواند روحیه نیروهای خود را تقویت و از فرار آن‌ها جلوگیری کند. تا ساعت 9 صبح قسمت اعظم اسلام به کناره‌های اروند رود می‌رسند و بدین ترتیب محاصره خرمشهر کامل می‌شود. با فشار گاز انبری نیروهای ایرانی، ارتش بعثی به سرعت به طرف پل تدارکاتی اروندرود می‌گریزد. نیروهای مستقر در شهر نیز با احساس خطر، راه گریز می‌جویند. تا آن لحظه حدود 5000 نفر اسیر شده‌اند و تعداد زیادی تانک و نفربر منهدم شده و یا به غنیمت درمی‌آید.
با اجتماع نیروهای فراری بعثی در اطراف پل بزرگ اروندرود، از سوی فرماندهان عراقی به آن‌ها دستور داده می‌شود که برای شکستن حلقه محاصره خرمشهر هر طور شده باید اقدام کنند. نبردی سنگین آغاز می‌شود و طرفین با تمام قوا یکدیگر را زیر آتش می‌گیرند. برتری آتش پرحجم رزمندگان اسلام، نیروهای عراقی را در آستانه اضمحلال کامل قرار می‌دهد. در حدود ساعت 10/5 صبح، موج اول از مرحله سوم پایان می‌یابد و رزمندگان اسلام به تثبیت مواضع و تجدید قوا می‌پردازند. روز یکشنبه نیز با تبادل آتش عملیات ایذایی به پایان می‌رسد تا اینکه در نیمه‌های شب، نیروهای بعث از منطقه شلمچه و بصره دست به نقل و انتقالات گسترده می‌زنند. در ساعت 2 بامداد آتشبارهای عراق اقدام به گلوله‌باران سنگین منطقه می‌کنند تا نیروهای زرهی خود را در تهاجم حمایت کنند. بدین ترتیب دشمن موفق می‌شود تا عمق پنج کیلومتری پیشروی کند.
با مشاهده اوضاع، پس مانده‌ی نیروهای عراقی راه فرار را در پیش می‌گیرند و در ساعت 10 صبح، فرار دشمن سرعت بیشتری به خود گرفته و آرایش جنگی آنان شدیداً به هم می‌خورد. این نیروها که از مرحله سوم عملیات با تهاجمات پی در پی رزمندگان اسلام، از نظر موقعیت و آرایش دفاعی با دادن 25 کیلومتر پهلو، مقدمه نابودی خود را فراهم کرده بودند، مصرانه از صدام تقاضای عقب‌نشینی می‌کنند؛ ولی صدام همچنان با دستور مؤکد بر مقاومت آن‌ها برای خرمشهر اصرار می‌ورزد.
در آستانه ورود قوای ایران به خرمشهر، بخش فارسی رادیو بغداد مکرر اعلام می‌کند: «دفاع از خرمشهر به معنی دفاع از بصره است. آبروی امت عرب در گرو دفاع از خرمشهر است.» رادیو بغداد تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد تا با تبلیغات و برانگیختن احساسات سربازان وحشت‌زده خود، آن‌ها را وادار به مقاومت کند. رادیو بغداد که ماهیت آن بر همگان آشکار است، با آزادسازی هویزه (که ضربه محکمی به رژیم بعث عراق بود) به انتشار اخبار کذب پرداخته وانمود می‌کند که رژیم بعث پیروزی‌های درخشانی را کسب کرده است، و از قول فرماندهی لشکرهای لشگرهای بدون سرباز و بی‌نام و نشان اعلام می‌کند که سربازان عراق با حملات کوبنده موفق شده‌اند تلفاتی سنگین به قوای ایران وارد و بقیه را وادار به فرار کنند. این رادیو در ادامه تبلیغات خود با التماس از بعثیان می‌خواهد که مانع ورود ایرانیان به خرمشهر شوند. رسوایی این رادیو به جایی می‌رسد که به نیروهای محاصره شده و وحشت‌زده خود طرز مبارزه و انهدام نیروهای ایرانی را یاد داده و از آنان می‌خواهد با شناسایی دقیق از مواضع ایرانیان و بستن راه‌های نفوذ و یورش بی‌امان، درس تلخی به بسیجیان و دیگر نیروهای رزمنده ایرانی بیاموزند و جهنمی فراموش نشدنی برایشان پدید آورند. رزمندگان اسلام از جمله لشکر لشگر امام حسین (ع) پل‌های تدارکاتی روی اروندرود را تصرف و یا منهدم می‌کنند و با این عملیات درخشان، حلقه محاصره تکمیل می‌شود.
سرهنگ زیدان، فرمانده نیروهای خرمشهر با گرفتن خط عمل از فرماندهان رده‌های بالای لشکر لشگر 11 و انتقال آن به نیروهای تحت فرماندهی خود، تلاش می‌کند تا این امید را در دل صدام ایجاد کند که خرمشهر با تدابیر او برای همیشه در دست آن‌ها خواهد ماند. در گرماگرم جنگ، لشکر لشگر نصر سپاه پاسداران به تعقیب پس مانده دشمن می‌پردازد. سپاه اسلام با وارد کردن تعداد 9 دستگاه موشک‌انداز کاتیوشا به منطقه، جواب آتش بی‌رمق عراق را با موشکباران شدید پاسخ می‌دهد. مناطق محاصره شده‌ی دشمن با آتش شدید بی‌امان کاتیوشا درهم کوبیده می‌شود و به علت گستردگی و برنامه‌ریزی صحیح، ضربه‌ای سنگین نصیب دشمن می‌شود. تیربارچی‌های پشت میدان‌های مین که به خیال خام خود انتظار می‌رود ایرانیان را می‌کشیدند تا با انفجار تله‌های انفجاری و شلیک مسلسل، سربازان ایرانی را قتل‌عام کنند، با شنیدن محاصره، به وحشت افتاده و برایشان مسلم می‌شود که ایرانیان هیچ‌گاه مستقیماً از شمال خرمشهر دست به حمله نمی‌زنند و با وجود آن همه استحکامات، هرگز نخواهند توانست مانع آزادی خرمشهر شوند.
نزدیک ظهر، پادگان دژ خرمشهر در محاصره قرار گرفته و نیروهای دشمن با اتکا به نیروهای زرهی اقدام به شکستن حلقه محاصره می‌کنند و در زیر آتش خمپاره‌انداز و توپخانه و تانک‌ها به مصاف بسیجیان اسلام می‌روند؛ ولی رزمندگان اسلام به مقابله‌ای پرتوان با دشمن پرداخته و شکست سختی را به آن‌ها وارد می‌کنند که در پی این نبرد، تعدادی تانک و نفربر به آتش کشیده می‌شود و نیروهای زیادی نیز کشته و مجروح می‌شوند. همچنین تعدادی سلاح و مهمات نیز به دست رزمندگان می‌افتد.
=== یگان‌های منهدم شده دشمن ===
تیپ‌های 12 زرهی و 8 مکانیزه از لشکر لشگر 3، تیپ 606 پیاده، تیپ 24 مکانیزه، تیپ 417، تیپ 426، تیپ 51 پیاده، تیپ 34 زرهی، تیپ 27 مکانیزه، تیپ‌های 6 و 12 زرهی از لشکر لشگر 2، تیپ 605، تیپ‌های 2 و 6 پیاده، تیپ 48 پیاده، تیپ 46 مکانیزه و تیپ 37 زرهی از لشکر لشگر 12، تیپ‌های 8 و 9 و 10 گارد مرزی، تیپ‌های 33 نیروی مخصوص، تیپ 238 گارد مرزی، تیپ 14 زرهی، گردان تانک المنصور و یک گردان شناسایی، تیپ 243 توپخانه ستاد کل ارتش عراق.<ref name="saj1" />
=== غنائم عملیات ===
باید تدبیری اندیشیده می‌شد تا وحدت نیروهای محاصره شده دشمن از بین می‌رفت و انگیزه مبارزه از آنان گرفته می‌شد. زیرا درگیر شدن با آنان برای ورود به شهر و گسترش جنگ شهری تلفات زیادی به همراه داشت. حسین از اولین لحظه رسیدن نیروها به اروندرود، در خط مقدم مستقر شد و با یک دستگاه جیب سراسر منطقه را کنترل می‌کرد. وی قبل از شروع مرحله سوم عملیات، زمانی که گردان‌های خط‌شکن را برای اجرای طرح مانور توجیه می‌کرد، گفت: “باید هدف اصلی تصرف خرمشهر باشد اگر تا بصره هم پیش رویم مردم در انتظار آزادی خرمشهر هستند”. در ساعات اولیه روز یکی از افسران دشمن به اسارت ما درآمد، حسین با او صحبت کرد و اطلاعات لازم از وضع عراقی‌ها را در داخل شهر بدست آورد.
در کنار خاکریز نشسته بودیم، حسین برای ورود به شهر در فکر بود. پس از چند دقیقه دستور داد اسیر عراقی را به خط بازگردانند. این بار او را بیشتر تحویل گرفت. کم کم اسیر عراقی از رفت و آمدی که دور و بر او بود فهمید که فرد مهمی است اما باور نمی‌کرد که فرمانده لشکر لشگر باشد. حسین به افسر عراقی گفت: “تو را به داخل شهر می‌فرستیم. با سربازان عراقی صحبت کن و بگو ما مردم بدی نیستیم و با آن‌ها بدرفتاری نخواهیم کرد. آن‌ها را قانع کن که نترسند و تسلیم شوند و گرنه بسیاری از آنان زیر آتش کشته خواهند شد”.
اسیر عراقی تحت تاثیر برخوردهای خوب بچه‌ها قرار گرفته بود. خرمشهر زیر آتش سنگین طرفین درگیری بود. او اکراه داشت دوباره به میان عراقی‌ها بازگردد اما وقتی به اهمیت کار خود پی برد قبول کرد. از خاکریز بالا رفت و از مسیری که در دید نبود به طرف ساختمان چند طبقه سفید رنگی که در گمرک خرمشهر بود حرکت کرد. چند دقیقه قبل یک هلی‌کوپتر دشمن که قصد داشت مهمات برای نیروهای خود تخلیه کند با آتش رزمندگان سقوط کرد و نیروهای محاصره شده دشمن از نظر روحی در وضعیت خوبی نبودند. همه منتظر نتیجه ماندیم. دقایقی گذشت. ناگهان در کمال تعجب مشاهده کردیم که هزاران عراقی به سمت ما می‌آیند. صدای الله‌اکبر و الموت للصدام آن‌ها بلند بود، بیشتر آن‌ها پارچه‌ای سفید به علامت تسلیم در دست داشتند. عده آن‌ها آنقدر زیاد بود که می‌ترسیدیم حتی بدون اسلحه بر ما غلبه کنند.
=== پیشانی تصمیم تاریخی ===
سردار محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با ذکر خاطره‌ای از جان‌فشانی‌های دو تیپ امام حسین (ع) و نجف اشرف به فرماندهی حسین خرازی و احمد کاظمی این‌چنین می‌گوید: در عملیات بیت‌المقدس چند لشکر لشگر باید از رودخانه کارون عبور می‌کردند و به جاده اهواز-خرمشهر می‌رسیدند. در مرحله دوم و سوم عملیات منطقه قفل می‌شود و کار به کندی پیش می‌رود. کمبود نیرو و خستگی فراوان، طولانی شدن عملیات و تکمیل نشدن محاصره خرمشهر و تدابیری که دشمن اتخاذ می‌کرد و با زدن پل روی اروند عقبه خود را در شهر تأمین می‌کرد، همگی باعث شده بود که تصور پیروزی و بازپس‌گیری شهر کم‌رنگ شود.
قرارگاه فرماندهی عملیات، تصمیم بزرگی گرفت و به کلیه نیروهای درگیر ابلاغ کرد که به هر قیمت ممکن چند کیلومتر باقیمانده تا اروندرود را طی کنند تا محاصره شهر کامل شود و امکان آزادسازی شهر به وجود آید. پیشانی اجرای این تصمیم بزرگ و تاریخی دوران دفاع مقدس بر عهده دو تیپ امام حسین (ع) و نجف اشرف به فرماندهی حسین خرازی و احمد کاظمی بود که با شرایطی بسیار سخت و موانعی فراوان توانستند حدود ساعت ۱۱ صبح ۳ خرداد محاصره را کامل و به عنوان اولین نفرات ایرانی وارد خرمشهر شوند. <ref name="par" />
سرهنگ رضا الصبری:
نقشه کلی در منطقه این بود که خرمشهر، یک شهر عراقی است و هیچ کدام از افسران عراقی، تصور بازگشت مجدد این شهر به دامان کشور اسلامی ایران را نمی‌کردند. مستشاران نظامی فرانسوی طی یک بازدید از وزارت دفاع عراق که در تاریخ سیزدهم آوریل 1982 انجام شد، اعلام کردند که هیچ اسلحه و نیرویی قادر به بازپس‌گیری خرمشهر نیست، زیرا عراق این شهر را به صورت یک پایگاه دفاعی بسیار محکم و مستحکم در آورده بود تا حدی که صدام، این سخن تاریخی خود را با اطمینان کامل بیان کرد که : اگر خرمشهر سقوط کند و ایرانی‌ها آن را باز پس گیرند، من کلید شهر بصره را به آنان تقدیم خواهم کرد! در جلسه ای که با فرمانده لشکر لشگر یازدهم داشتم، به او گوشزد کردم که ایرانی‌ها در صدد حمله سختی علیه ما هستند. این جلسه در تاریخ بیست و هشتم آوریل 1982 تشکیل شد. در این جلسه، فرمانده لشکر لشگر و تعداد دیگری از افسران قرارگاه عملیات حضور داشتند. فرمانده لشکر، لشگر، سرهنگ ستاد «عبدالواحد شنان» شخص خود رایی بود که نظر هیچ کس را قبول نداشت. حتی به نقشه های عملیاتی که از سوی فرماندهی جنوب ترسیم می‌شد، اعتماد نداشت و با دخل و تصرف، خواسته خود را اعمال می‌کرد. او نقشه عملیاتی را خودش طرح می‌کرد و حتی خطوط دفاعی را بنا به نظر شخصی خودش تغییر می‌داد. من به عنوان افسر اطلاعات و استخبارات نظامی عراق در این لشکرها لشگرها گزارشی تهیه کردم و برای سرتیپ «عبد الجواد» ارسال کردم. در این گزارش، آخرین تغییرات و اخبار منطقه را آورده بودم.
سرهنگ ستاد «آل رباط» این گزارش را نپسندید و عزل مرا به علت تمرد، از فرمانده سپاه سوم عراق درخواست کرد و من به او توضیح دادم که به عنوان افسر استخبارات در این لشکرها لشگرها انجام وظیفه می‌کنم ،لذا فرمانده سپاه سوم پیشنهاد او را رد کرد و بر بقای مأموریت من در منطقه تاکید کرد. قبل از اینکه به خرمشهر برسم، لشکرهای لشگرهای دوم و دهم و یازدهم، در نزدیکی پل طاهری، درگیر یک نبرد سنگین بودند. این پل در سمت چپ خرمشهر و دارای اهمیت استراتژیکی بسیار بالایی بود زیرا تمامی تحرکات و رفت و آمدهای زرهی، از روی این پل انجام می‌گرفت. در این منطقه، تلفات و خسارات سنگینی متحمل شدیم.
به هر حال، قبل از رسیدنم به خرمشهر، اوضاع غیر طبیعی و نا آرامی بر این شهر حاکم بود زیرا یک ماه قبل از این، ایرانی‌ها توانسته بودند محاصره آبادان را در هم بشکنند و به موقعیت ارزشمندی دست پیدا کنند. فرماندهی کل، دستور فرماندهی و تجمع نیروها در خرمشهر را صادر و تیپ‌های تازه نفس و نیروهای زرهی و تانک‌های جدیدی را به خرمشهر اعزام کرد. ارتش عراق به نیروهای زرهی و تانک‌های خود می‌بالید و در منطقه نیز برای کسب پیروزی سریع، تانک‌ها را کارساز می‌دانست ولی ما تنها برای انهدام منازل و اماکن مسکونی، از این جنگ افزار استفاده کردیم. سرهنگ ستاد «اسعد عبدالواحد» فرمانده لشکر لشگر هفت نیز در سخنانش به این نکته اشاره کرده بود.
خرمشهر دارای مساحتی در حدود پنج هزار و چهارصد کیلومتر مربع است و از شمال به کرخه نور و هویزه و از جنوب به اروند، از شرق به رود کارون و از غرب به هور العظیم محدود می‌شود. منطقه، فاقد موانع طبیعی مهمی است که بتوان به عنوان خاکریز و موانع دفاعی از آن بهرمند شد و تنها، جاده خرمشهر ـ اهواز و رود کارون، دو مانع قابل استفاده در خطوط دفاعی هست.
مهم‌ترین نقاط استراتژیکی خرمشهر:
بندر خرمشهر: نیروهای ما در خرمشهر مواضع دفاعی بسیار محکمی ایجاد کردند. از مواد موجود در منازل و گمرک خرمشهر، نهایت استفاده و بهره برداری در این ایجاد استحکامات شد. سرهنگ ستاد «عامر عبد الزهره» فرمانده لشکر لشگر پنجم مستقر در بندر خرمشهر به من گفت : نیروهای ما به تمامی وسایل دفاعی مورد نیاز مجهز هستند. نقشه کلی این بود که تا آخرین لحظه، در شهر بجنگیم و از مواضع خودمان دفاع کنیم.
اروند رود : قوای ما با آخرین توان و تلاش خود سعی در حراست از این رود داشت زیرا بیم آن می‌رفت که ایرانی‌ها از این راه به مواضع ما یورش آورند و به همین منظور نیروهای احتیاط و پشتیبانی در کناره های اروندرود مستقر شدند و توپخانه نیز در نزدیکی آن موضع گرفت. منطقه جفیر: این دشت هموار به عنوان موضع ارتباطی بین مقرهای لشکر لشگر پنجم و ششم به حساب می‌آید. این دشت به شهر «النشوه» عراق متصل بود و به همین دلیل اهمیت زیادی برای آن قائل بودیم و در حفاظت و حراست از این منطقه حداکثر امکانات را به کار گرفته بودیم.
کرخه نور : در آغاز هجوم و عبور نیروهایمان از این رودخانه، موانعی را پیش روی خود دیدیم که با استفاده از تلاش واحدهای مهندسی آن‌ها را در جهت استفاده نیروهایمان و مانع قرار گرفتن در مقابل نیروهای مهاجم، تغییر وضعیت دادیم لذا سیم‌های خاردار و میادین مختلف مین و تله های انفجاری تعبیه گردید. همچنین از این نقطه تانک‌های قوای حمورایی، جمعی لشکر لشگر سوم جبهه مقابل را هدف قرار می‌دادند.
رودخانه کارون : عرض این رودخانه بیش از صد و پنجاه متر است و به عنوان مهم‌ترین مانع در مقابل پیشروی ایرانی‌ها به سمت خرمشهر محسوب می‌شد. نیروهایمان پل بزرگی بر آن احداث کردند و لشکر لشگر سوم، وظیفه حفاظت از این پل را که بیش از صد و پنجاه متر طول داشت، عهده دار بود. این پل، تنها پل موجود بر روی کارون در این منطقه محسوب می‌شد. ایرانی‌ها در پی کسب اطلاعاتی درباره این پل بودند و بنا به گزارش‌های استخبارات، ایرانی‌ها در صدد مهیا شدن برای احداث پل بودند. به همین دلیل فرمانده لشکر لشگر دهم «ماهر عبدالرشید» گفت : ایرانی‌ها می‌خواهند به این پل دست یابند و باید نیرویی ورزیده، آموزش دیده و بسیار قوی برای حمایت و دفاع از این پل استقرار یابد. اما وزیر دفاع «عدنان خیر الله» با این موضوع موافقت نکرد و باعث خشم و غضب ماهر عبدالرشید شد و او با عصبانیت گفت: «متأسفانه افسار ارتش عراق را به دست افرادی داده‌اند که از لحاظ عقلی، کامل نیستند.»
البته ماهر عبدالرشید هنگامی این سخنان را در اجتماع افسران در محل فرماندهی سپاه سوم عراق در نزدیکی النشوه ایراد کرد که به عنوان فرمانده سپاه سوم عراق انتخاب شده بود و آزادی عمل در منطقه خرمشهر را به او داده بودند. در این منطقه، حکم او مافوق همه حکم‌ها بود. در محاسبات ما، احتمال عبور ایرانی‌ها از رود کارون غیر ممکن بود، لذا نسبت به قوی بودن این مانع شکی نداشتیم. از طرفی بهترین و کار آزموده‌ترین نیروهایمان، در کنار کارون مستقر بودند که تیپ 33 و تیپ 501 از مهم‌ترین این نیروها به شمار می‌رفتند.
پس از یورش ایرانی‌ها به نیروهای مستقر در کناره رودخانه کارون که در تاریخ سی آوریل 1982 رخ داد، لشکر لشگر زرهی دهم و لشکر لشگر ششم به سمت مواضع مورد تهاجم حرکت کردند. نبرد بسیار سنگینی در این مناطق رخ داد و نیروهای متراکم ما که متشکل از قوای پیاده، زرهی و ... بودند وارد این درگیری شدند اما علی رغم برتری تانک‌ها و نیروهای زرهی ما از نظر تعداد، ایرانی‌ها با صلابت غیر قابل وصفی به مقاومت پرداختند. زمین چون آهنی گداخته شده بود و رودخانه گرم و خونین می‌نمود. توپخانه ما به شدت آنجا را زیر آتش داشت. مواضع ایجاد شده توسط واحدهای مهندسی عراق، یکی پی از دیگری، در مقابل صلابت رزمندگان مؤمن ایرانی نابود می‌شدند. سرعت ایرانی‌ها در تهاجم باور نکردنی بود. تجهیزات خود را به سرعت برق، از رود خروشان کارون عبور دادند و همین مسئله ترس شدیدی در دل سربازان ما به جا گذاشت. آن‌ها از اینکه با چشم خود، سرعت و جسارت و شجاعت رزمندگان با ایمان ایرانی را می‌دیدند، زانوهایشان می‌لرزید و توان جنگیدن را از دست می‌دادند.
بعضی از نیروهای ما تعادل روانی خود را از دست داده بودند. می‌دیدم که مهاجمان مسلمان ایرانی، با شجاعت تمام و کفن پوش، به صف‌های ما می‌زدند. یکی از سربازان ما با داد و فریاد گفت : «قافله‌هایی بر ما یورش آورده‌اند که ما از راز و رمزشان بی اطلاعیم.»
در یک شب نسبتاً سرد و آسمان ابری و تیره منطقه، بی‌رحمانه به جان هر دو طرف آتش می‌زد و دستورهای فرماندهی عراق، ایستادگی و مقاومت را از نظامیان درخواست می‌کرد. پس از مدتی، دو تیپ تازه نفس زرهی 26 و 15 برای تقویت نیروهای ما وارد کارزار شدند. این نیروهای کمکی توانستند جلوی پیشروی ایرانی‌ها را که از رود کارون عبور کرده بودند، بگیرند. یکی از اصلی‌ترین کارهای ما، توقف نفوذ ایرانی‌ها و راندنشان از اطراف کارون بود ولی آنان با چنگ و دندان مواضع را نگه داشته بودند و بر خلاف آتش سنگینی که بر سرشان ریخته می‌شد و تلفات سنگینی را بر آنان تحمیل می‌کرد، جای پای خود را محکم‌تر می‌کردند و از همین نقطه بود که نقشه دقیق خود را اجرا کردند و تمامی منافذ و راه های مواصلاتی نیروهای ما به دست خرمشهر، به تصرف ایرانی‌ها در آمد.
رزمندگان ایرانی توانستند قدرت مانور تانک‌های ما را محدود کنند و ابتکار عمل را به دست بگیرند. آن‌ها در این نبرد، به تانک‌های دفاعی ضعیف ما کاملاً پی برده و بر نقاط ضعف ما اشراف کامل پیدا کرده بودند و طبیعتاً، نقطه قوتی در تصمیم گیری‌های عملیاتی خود به دست آورده بودند. پس از تحمل خسارات و تلفات، از کارون عقب نشستیم و فرماندهی کل، برای درمان ضعف‌ها، به اعدام فراریان دست زد. سرهنگ ستاد «ضرغام الخزرجی» افسر ستاد لشکر لشگر ششم نیز در میان فراریان بود و بلافاصله همراه گروهی دیگر اعدام گردید. پس از گذشت 48 ساعت، لودرها و بلدوزرهای ایرانی، خاکریزها و موانع دفاعی خود را در اطراف کارون احداث کردند. فرماندهان ما، خود را در یک مهلکه گرفتار دیدند. فرمانده محور عملیاتی جنوب، سرتیپ «النعیمی» به موفقیت ایرانی‌ها اقرار کرد و گفت : این اقدام بزرگ‌ترین پیروزی برای ایرانی‌ها محسوب می‌شود.
کندی ما در اجرای ضد حمله و احداث مواضع دفاعی و ایجاد استحکامات در مناطق آزاد شده توسط ایرانی‌ها، باعث تقویت آن‌ها شد، لذا نیروی هوایی ما برای ایجاد خلل در خطوط آنان وارد عمل شد لیکن به علت عدم دقت در بمباران، بیشتر بمب‌های هواپیما در آب افتاد. اکثر خلبانان ما از ارتفاع بسیار بالا اقدام به ریختن بمب می‌کردند و به همین دلیل، اصابت به اهداف مسیر نمی‌شد البته خلبانان ادعا می‌کردند که نمی‌خواهند به اسارت ایرانی‌ها درآیند زیرا مرتکب جنایات فراوانی در بمباران شهرهای ایران شده بودند.
پیش از این گفته بودم که عرض رودخانه کرخه، نور بسیار اندک بود و ما با ایجاد موانع و استحکامات سعی کردیم که موانع طبیعی را تقویت کرده و هر گونه عبور از این خطوط را غیر ممکن سازیم. ایرانی‌ها پس از عبور از رودخانه کارون توانستند مناطق تحت سلطه ما را با خطر مواجه سازند و با حملاتی برق آسا، دومین خاکریز نیروهایمان بعد از کارون را هم به تصرف در آورند.
لشکر لشگر پنجم به فرماندهی سرهنگ ستاد، «الحیالی» به سمت محور مذکور حرکت کرد. این لشکر، لشگر، نیرویی زرهی بود. لشکر لشگر یازدهم پیاده نیز مأمور همراهی با آن‌ها شد. این نیروها طی جنگ سختی توانستند از پیشروی رزمندگان ایرانی جلوگیری کنند.
نیروهای ایرانی مجبور به توقف و ناچار به عقب نشینی به آن سوی کارون شدند اما از جانب دیگر توانستند کلیه مواضع عقبه نیروهای ما در خرمشهر را به سلطه خود در آورند و پشت ما را خالی کنند. با وجود برتری ما در این قسمت از عملیات، از پشت سر، کلیه تماس‌های امدادی ما قطع شده بود به همین خاطر، سرتیپ ستاد النعیمی گفت که درگیری‌های جدید و ادامه آن‌ها برایمان گران تمام می‌شود و دستور توقف عملیات را صادر کرد ولی فرمانده تیپ 603 که دچار رویای دریافت مدال و هدایای شجاعت شده بود و خود را در عالم خیال در مقابل صدام احساس می‌کرد، با نیروهای زرهی و پیاده بسیار قدرتمندی که در تیپ خود تمرکز داده بود، بدون آگاهی و هوشیاری لازم، دست به هجوم زد و در همان ابتدای کار در دام گلوله های آتشین نیروهای ایرانی افتاد و به هلاکت رسید. مهندس «ضرغام الجبوری» که شاهد این جریانات بود می‌گفت: من شاهد این عملیات بودم و اولین قربانی آن شخص فرمانده تیپ بود. وی در رویا، خود را سوار بر تانک می‌دید که از مقابل صدام حسین رژه می‌رود و مدال شجاعت توسط رئیس جمهور عراق بر سینه‌اش نصب می‌شود اما در همان لحظات دردناک صدای آخ و اوخ بلند شد و من در حالی که صدای او را می‌شنیدم نمی‌دانستم از کیست وقتی دقت کردم، دیدم سرهنگ «سعدی» است که در یک چشم به هم زدن، جسد بدون سر او نقش زمین شده است.
رزمندگان ایران اسلامی، به فتح این محورها قانع نشدند و سعی در گسترش دامنه عملیات در منطقه داشتند و با این سیاست و شیوه به موفقیت‌هایی دست یافتند. چنان که در عمق هفده کیلومتری دست به اجرای عملیات زدند. این درگیری‌ها آن‌ها را متحمل خسارات و تلفات کرده بود زیرا منطقه هموار برای مانور دادن نیروهای زرهی و تانک‌های ما بسیار مناسب بود و توانستیم آنان را متوقف کنیم. البته فرمانده لشکر لشگر ششم مرتکب حماقت شد و ایرانی‌ها ر ا دست کم گرفت و برای بدست آوردن پیروزی نهایی بر ایرانی‌ها و نابود کردن کامل حرکات آنان، دست به حمله و حرکت به سوی خطوط ایرانی‌ها زد اما همان لحظه رزمندگان ایرانی چنان جهنمی بر سر او و افرادش فرو ریختند که طعم تلخ ناکامی را چشید و درخواست نیروی کمکی کرد.
نیروی کمکی نیز هیچ موفقیتی برایش به بار نیاورد و تانک‌ها و نفربرهای مشتعل، تمام منطقه را پر کرد و انهدام نیروهای پشتیبانی کننده نیز به لیست بدبختی‌ها و ناکامی‌هایمان افزوده شد. سرتیپ النعیمی، فرمانده عملیات جبهه جنوب که در قرار گاه عملیات، به خواندن گزارش‌ها مشغول بود، اشک از چشمانش جاری بود و آرزو می‌کرد که کاش گلوله ای به سینه او اصابت می‌کرد و او را از نفس می‌انداخت. او که فرمانده بزرگ‌ترین نیروی جنگی عراق بود، با آه و ناله، از افسران استمداد می‌کرد : به من بگویید چه پاسخی به سرورمان صدام بدهم؟ به وزیر دفاع چه جوابی بدهم؟ یکی از افسران عالی رتبه لشکر لشگر ششم برای تسلی دادن به او گفت: قربان، هر نبردی دارای نوساناتی است که گاهی مثبت و گاهی منفی است.
در همین لحظه، فرمانده لشکر لشگر ششم، از فرمانده سپاه سوم درخواست اجازه عقب نشینی کرد. آری عقب نشینی. کلمه ای که در قاموس نظامی عراق، نامفهوم بود. صدام حسین پیش از این گفته بود : عراقی‌ها با کلمه ای به نام عقب نشینی آشنا نیستند و تنها پیشروی را می‌شناسند. حال آنکه این جنگ، کلمه عقب نشینی را به قاموس ما افزود. زیرا نیروهای عراقی در عملیات شکست حصر آبادان متوجه شدند که خودشان هدف گلوله های آتشین و دردناک ایرانی‌ها قرار می‌گیرند و صدام از مهلکه به دور است. از همین رو سعی در ایجاد زمینه های بهره‌وری بیشتر از ایام عمر خویش کردند و از کشته شدن بیهوده ابا داشتند. بار دیگر فرمانده لشکر لشگر ششم، از فرمانده سپاه سوم عراق درخواست صدور اجازه عقب نشینی کرد و مخصوصاً یادآور شد که ایرانی‌ها در تمامی مناطق کرخه، روستای جفیر، هویزه و پادگان حمید، به مواضع ما نزدیک شده‌اند.
سر انجام طی یک گزارش محرمانه، پاسخ مثبت فرماندهی کل در مورد عقب نشینی صادر شد و در زیر آتش سنگین توپخانه ایران و فریاد های الله اکبر و یا حسین(ع) رزمندگان ایران اسلامی، لشکر لشگر ششم زرهی عراق عقب نشینی کرد و حزب بعث طی یک بیانیه، این حرکت را یک عقب نشینی تاکتیکی عنوان کرد. در کنار لشکر لشگر ششم، نیروهای لشکر لشگر چهارم و سایر قوا و واحدهای جیش الشعبی نیز از منطقه گریختند. گویا همه آن‌ها در انتظار صدور فرمان عقب نشینی بودند.
البته قصد تقویت و تمرکز نیروها برای دفاع از خرمشهر بی تأثیر در صدور فرمان عقب نشینی از سایر نقاط منطقه نبرد نبود و مناطق تخلیه شده در قیاس با خرمشهر ارزش چندانی نداشتند لذا برنامه ریزی برای حراست و حفاظت از خرمشهر به سرعت شروع شد. در جلسه ای که صدام حسین به هنگام آغاز عملیات با فرماندهان ارشد ترتیب داده بود، به بررسی پیشنهادها و طرح‌های فرماندهان برای تسلط بر مواضع ایرانی‌ها در مناطق غرب کارون پرداخت و از آنان خواست که برای موضع فوق، به تهیه نقشه عملیاتی بپردازند. در همان موقع «هشام صباح الفخری» که متوجه خطیر بودن موضع شده بود، گفت : قربان! باقی ماندن ایرانی‌ها در غرب کارون، زمینه ورود به خرمشهر را برایشان آماده می‌کند و به نقشه نظامی که در کنارش به دیوار آویزان بود، اشاره کرد و مسیرهای هجوم را روی آن نشان داد.<ref name="saj3">[http://www.sajed.ir/cat/3454 وبگاه جامع دفاع مقدس - عربستان]</ref>
ساعت سه بامداد روز هشتم مهر 1982، نیروهای ما جفیر را تخلیه کردند. این عقب نشینی با بی نظمی تمام انجام شد و نیروهای ایران اسلامی از فرصت بهره برده، به سرعت به تعقیب سربازان عراقی پرداختند و تلفات و خسارات سنگینی به واحدهای در حال فرار وارد کردند. بزرگ‌ترین راه پشتیبانی نیروهای ما، جاده اهواز-خرمشهر بود که از تصرفمان خارج شد و به دست رزمندگان ایرانی افتاد.
درگیری به شدت جریان داشت و نیروهایمان در حال گریز از مهلکه بودند. فرماندهان تیپ‌های گرفتار شده، فرماندهی کل عملیات را مورد ملامت قرار می‌دادند و فرمانده لشکر لشگر ششم با لحن و ملایمت باری چنین گفت : اگر دستور های فرماندهی کل، مبنی بر عقب نشینی صادر می‌شد، آنقدر با ایرانی‌ها می‌جنگیدیم تا اینکه پیروزی را به دست آوریم یا کشته شویم.
قوای ایرانی، به تعقیب واحدهای ما پرداختند و عملیات وسیعی را برای پاک‌سازی منطقه انجام دادند. جالب است بدانید هنگامی که ایرانی‌ها وارد بعضی از روستاهای عراقی که خطوط دفاعی ما در آنجا بود، گردیدند با استقبال بسیار گرم مردم مواجه شدند.
این مناطق مسکونی توسط توپخانه عراق به شدت گلوله باران شد. علی رغم سکونت عده ای از مردم عراق در آنجا، برای ارتش ما گشودن آتش بر روی ایرانی‌ها و مردم عراق، یکسان بود. نیروهای ایرانی، جاده استراتژیک اهواز ـ خرمشهر را از دست ما خارج ساختند و ارتباط مناطق شمالی و جنوبی برای آن‌ها بسیار آسان و سهل گردید و در تأمین پشتیبانی عملیات خود، حداکثر بهره را بردند. پیش از تصرف این جاده، نیروهای ایرانی مجبور بودند از جاده های خاکی و طولانی اقدام به تأمین نیروهای خود کنند و به خاطر به هوا برخواستن گرد و غبار، خودروها و تانک‌های آن‌ها به راحتی مورد حمله توپخانه و موشک اندازهای ما قرار می‌گرفتند. نیروهای نصر و مقداد و حمورابی و دیگر نیروها را با دستور عقب نشینی توانستیم حفظ کنیم و ننگ فرار بر پیشانی همه ما الصاق شد و به لشکرهای لشگرهای مذکور، لقب ترسوها داده شد. فرمانده لشکر لشگر هفتم، به کلیه کسانی که عقب نشینی را محکوم می‌کردند با قاطعیت گفت : ما آبروی خودمان را در این نبرد حفظ کردیم. در لحظات و موقعیت‌های استثنایی، عقب نشینی نوعی شجاعت است.
سرتیپ ستاد «اسماعیل طه النعیمی» فرمانده عملیات جبهه جنوب، دستور ادامه بمباران و گلوله باران جاده خرمشهر – اهواز و مناطق غرب کارون را صادر کرد. بمباران بسیار سنگین و شدیدی اجرا شد و آتش و دود حاصل از انفجار‌ها، در دو سوی جبهه نمایان بود و نبرد به شکل هوایی و گلوله باران‌های توپخانه ای درآمده بود.
با سر تیپ النعیمی تماس گرفتم و گفتم : قربان! توپخانه های ما، به گلوله باران مردم غیر نظامی اهواز مشغول شده‌اند. او با لحنی که کینه و پستی در آن موج می‌زد، گفت : برای ما فرق نمی‌کند و کاری نداریم که بعضی نظامی هستند و بعضی دیگر غیر نظامی. گلوله های خود را بر سر تمام ایرانی‌ها می‌ریزیم! صحبت‌هایم موجب بد گمانی دیگران نسبت به من شد و مخصوصاً النعیمی متوجه شد که در درونم عواطف بشری نسبت به ایرانی‌ها شکوفا شده است. حاکمان عراق، مردانی با دل‌های زنده و عواطف انسانی نمی‌خواهند. نظام عراق، به دنبال کسانی است که قلبی از سنگ یا آهن در سینه داشته باشند و اعمال غیر اخلاقی و ضد بشری را با دیده ای عادی و طبیعی ببینند و هیچ درد و رنجی را حس نکنند.
تدابیری برای سرپوش گذاشتن، فرار ارتش عراق از غرب کارون اندیشیده شد. سر تیپ ستاد اسماعیل النعیمی، فرمانده سپاه سوم پیشنهاد کرد که لشکرهای لشگرهای ششم و هفتم با یک عملیات سریع به رزمندگان مستقر در غرب کارون یورش برده، نیروهای پیاده ارتش اسلام را در آن نقطه نابود سازند. وی همچنین گفت : به علت فاصله زیاد موجود بین نیروهای ایرانی مستقر در غرب کارون و قوای متمرکز در شمال کارون، می‌توانیم با یک حمله برق آسا، قبل از رسیدن هر گونه کمک، آن‌ها را از میان برداریم.
برای اجرای یک عملیات سریع و بزرگ مهیا شدیم. بزرگ‌ترین نیروی موجود در محور شلمچه – خرمشهر و راه ارتباطی بین خرمشهر و شلمچه سازماندهی شدند. البته این حرکتی مثبت بود زیرا نیروهای ما از حالت تمرکز در یک نقطه خارج می‌شدند. مواضع جدید ایرانی‌ها توسط آتش سنگین توپخانه ما گلوله باران شد. این آتش‌بازی، حرکات ایرانی‌ها را محدود و پیشروی آن‌ها را متوقف کرد.
تانک‌های ایرانی در شعله های آتش می‌سوختند و موتور حرکت آن‌ها باز ایستاده بود. ما از نظر جنگ افزار و سرعت عمل در منطقه، احساس برتری می‌کردیم، زیرا تمام نیروهایمان سوار بر تانک و نفربر های زرهی بودند و با اتکا به تسلیحات زرهی مدرن، بسیار سریع می‌توانستیم آن‌ها را به محاصره درآوریم. فرمانده لشکر لشگر ششم به من اطلاع داد که با آغاز این حرکت توانستیم نقشه های عملیاتی ایرانی‌ها را در هم بریزیم و به نتیجه و هدف اصلی خود در به تأخیر انداختن عملیات ایرانی‌ها که حمله به شلمچه بود، دست یابیم. عملیات بازدارنده و محدود کننده ای در این محور انجام دادیم ولی کاملاً معلوم بود که چنین عملیاتی در نقشه کلی نظامی در منطقه نمی‌تواند تأثیر چندانی داشته باشد. خرمشهر کماکان در دست ما بود و تبلیغات جهانی، خصوصاً غربی‌ها، با تمام توان از ما حمایت و پشتیبانی می‌کردند. در تماسی سری که بین سرتیپ النعیمی، فرمانده عملیات منطقه، با فرمانده لشکر لشگر چهارم صورت گرفت، فرمانده عملیات منطقه جنوب اطلاع داد که در بین سران عراق، طرحی مبنی بر عقب نشینی از خرمشهر در حال مطالعه است. این خبر کاملاً سری توسط ستوان یار اسد الفریجی به دستم رسید. نامبرده در کاخ ریاست جمهور عراق مشغول انجام وظیفه بود.
در تاریخ دهم مهر 1982، ایرانی‌ها عملیاتی را از محور شلمچه ـ خرمشهر آغاز کردند. هدف آن‌ها نابودی قوای عراقی مستقر در محور مذکور بود تا زمینه ورود به خرمشهر را هموار سازند. شب بسیار سردی بود. زمین پوشیده از اجساد سربازها و تانک‌های سوخته بود. موقعیت ایرانی‌ها، از نظر امنیتی خوب نبود و موقعیت جغرافیایی مناسبی نداشتند. از طرف دیگر، اطلاعات و استخبارات ما دارای وضعیت بسیار عالی بود و موقعیت دفاعی بسیار محکم و اخبار دقیق درباره استعداد نظامی ایرانی‌ها در منطقه و تعداد نیروهای آن‌ها و حجم پشتیبانی و نیروهای کمکی و هدف عملیاتشان را به ما گزارش کرده بودند. از همه مهم‌تر، حتی زمان دقیق عملیات را می‌دانستیم.
نبرد بسیار سنگین و سختی در محور شلمچه ـ خرمشهر درگرفت و تانک‌های ما و ایرانی‌ها، درگیر جنگی رو در رو شدند. شاید برایتان باور کردنی نباشد که در بعضی مواقع از گازهای خفه کننده استفاده می‌کردیم. تنها هدف ایرانی‌ها، بیرون راندن عراقی‌ها از سرزمینشان بود. درگیری بیش از ده روز طول کشید. در زمین‌های هموار و صاف می‌جنگیدیم ولی برتری نظامی و دفاعی ما مشخص بود. روحیه عالی و معنویت بالای ایرانی‌ها، شگفت انگیز بود و اسرای آن‌ها با تأسف از اینکه به شهادت نرسیده‌اند، اشک می‌ریختند. سرهنگ ستاد طارق الدلیمی معاون فرمانده لشکر لشگر ششم از یک اسیر ایرانی خواست که به حضرت امام خمینی(ره) اهانت کند. این اسیر با شجاعت تمام، خواسته او را رد کرد و در حضور همه گفت : امام خمینی(ره)، رهبر انقلاب و مرجع تقلید ماست.
او با زبان فارسی سخن می‌گفت و مترجم، گفته‌هایش را ترجمه کرد. همان گونه که قبلاً ذکر شد، عملیات بیش از ده روز طول کشید و ایرانی‌ها نتوانستند به اهداف خود دست پیدا کنند. زخمی عمیق بر پیکره ارتش عراق وارد شده بود. مجبور بودیم که با اتکا به جنگنده های نیروی هوایی و موشک‌ها و اسلحه و بمب‌های شیمیایی با ایرانی‌ها بجنگیم اما رزمندگان مسلمان ایرانی با اتکا به ایمان و شهادت طلبی با ما نبرد می‌کردند. نظر سرهنگ ستاد، عبد الله الشاوی، فرمانده لشکر لشگر 12 را در مورد این عملیات پرسیدم. گفت : در برابر ما، مصائب و مشکلات عظیمی قرار گرفته است و ما به سوی مهلکه قدم بر می‌داریم! فرمانده عملیات منطقه جنوب به من اطلاع داد : آقای رئیس جمهور، دستور تشویق و دادن مدال به تمامی نیروهای شرکت کننده در عملیات شلمچه – خرمشهر را صادر کرده است.
فرمانده لشکر لشگر ششم از این خبر بسیار خوشحال شد و برای کامل کردن پیروزی‌های قبلی‌اش، نیروهایش را در یک عملیات شدید به کار گرفت. البته گفتن کلمه پیروزی برای این عملیات، دور از حقیقت است زیرا ما فقط به صورت دفاعی عمل کردیم و ایرانی‌ها حالت تهاجمی داشتند و طبیعی است که بین نیروی حمله کننده و دفاع کننده در تلفات و خسارات، تفاوت وجود دارد. ما دیگر توان اجرای عملیات هجومی را نداشتیم و ناگریز از عملیات دفاعی بودیم. در حقیقت فرماندهی کل پس از شکسته شدن حصر آبادان توسط رزمندگان با ایمان ایران، اعتقادش را از گزارش‌های اوضاع جبهه‌ها از دست داده بود. صدام حسین در جلسه ای سری که با شرکت وزیر دفاع و فرماندهان عالی رتبه تشکیل داده بود، گفت : تمام گزارش‌های رسیده از جبهه و موقعیت نیروهای ما، دروغ بوده و از این به بعد هیچ یک از این گزارش‌ها را باور نخواهم کرد. باید خودم در منطقه حضور داشته باشم و به امور اشراف پیدا کنم.
در این عملیات جدید، صدام شخصاً در بصره حضور داشت و انتظار شنیدن گزارش‌های خوبی از عملیات موفقیت آمیز فرماندهانش داشت. هنگامی که فرمانده لشکر لشگر پنجم، موقعیت‌های پیش آمده را گزارش کرد، صدام با خیال راحت به بغداد رفت و در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: نیروهایمان، تجاوزگر را نابود کردند. مرزهای ما قبرستانی برای تجاوزگران است.
برای اجرای مانورهای تبلیغاتی، نیروها مرتبط با محور جنوب، پاسگاه الشهابی را از دست ایرانی‌ها خارج ساختند. اما پاسگاه پس از اشغال توسط ما، دوباره به تصرف ایرانی‌ها در آمد ولی باز به دست نیروهای عراقی افتاد. در خلال این مدت مجلس همکاری خلیج فارس در پشت درهای بسته تشکیل جلسه داد و اعضای آن، برنامه‌هایی برای مساعدت با ارتش عراق تهیه کردند، در حالی که بیشتر رسانه های جمعی کشورهای خلیج فارس، نسبت به قدرتمند شدن عراق هشدار می‌دادند. عربستان سعودی از کمک به عراق هراس داشت زیرا خودش را رهبر کشورهای عرب می‌دانست اما هیچ وقت این هراس باعث نشد که عربستان سعودی به عراق کمک نکند بلکه بیشترین همکاری را با عراق کرد و حتی اطلاعاتی درباره ارتش ایران کسب می‌کرد و در اختیار حاکمیت عراق می‌گذاشت.
جلسه ساعت 4 بعد از ظهر پایان یافت و اخبار تمامی محورهای اطراف خرمشهر را کسب کردیم. در پایان جلسه به اطلاع فرماندهان رسید که صدام حسین تصمیم دارد پس از انجام موفقیت آمیز محافظت از خرمشهر، به هر یک از فرماندهان، یک اتومبیل آخرین سیستم مرسدس بنز و مبلغ بیست و پنج هزار دینار عراقی اهدا کند! این تطمیع‌ها در ارتش عراق، عاملی قوی برای ایجاد حرکت بود. البته به خیال صدام، این کارها می‌توانست از آزاد شدن خرمشهر ممانعت کند! خرمشهر، آخرین برگ برنده در دست ما بود و تنها دستاورد تبلیغات قدرت عراق که با از دست رفتن آن، مشکلات عدیده ای پیش رویمان ایجاد می‌شد.
آن شب اوضاع روحی و معنوی قوای ما مورد آزمایش قرار می‌گرفت. هر چند که تمام امکانات برای دفاع از شهر آماده و مواضع بسیار محکم و مقاومی ساخته شده بود، هر چه در چنته داشتیم برای نگهداری خرمشهر به کار گرفتیم! خط آتش پرحجم توپخانه و حملات هوایی پی در پی در پشتیبانی منطقه مورد استفاده قرار گرفت. در 25/5/1982، ایرانی‌ها تهاجم نهایی خود را به مواضع دفاعی ما در خرمشهر آغاز کردند. ساعت حدود نه و نیم شب بود. لشکرهای لشگرهای سوم و ششم و هفتم و پنجم عراق در شهر مستقر شده بودند. واحدهای جیش الشعبی و مهندسی و توپخانه و برخی نیروهای پشتیبانی مستقیم دیگر نیز در شهر حضور داشتند. روز اول نیروهایمان به دفاع از شهر دست زدند اما در روز دوم اوضاع دگرگون شد، زیرا ایرانی‌ها به ایجاد خاکریز و موانع دفاعی دست زده بودند و با برنامه ریزی دقیق به سمت ما یورش آوردند. به نظر می‌رسید که بعضی از ایرانی‌ها کفن بر تن کرده و به ما حمله‌ور شده بودند. این وضعیت، رعب و وحشت زیادی در دل نیروهای ما ایجاد کرده و روحیه سربازان عراقی را به زیر صفر رسانده بود. افراد، وحشت زده با یکدیگر صحبت می‌کردند و می‌گفتند این‌ها خرمشهر را می‌خواهند.<ref name="saj3" />
سرهنگ رضا الصبری:
احمد زیدان، به همه فرماندهان مژده هدایای صدام را رساند و از درون مقر خود در خرمشهر، پیام‌های مقاومت و پایداری را به سربازان اعلام کرد و از آنان خواست که با تمام توان بجنگند و پیشروی ایرانی‌ها را متوقف کنند. حمله در تاریکی شب آغاز شد و توپخانه با آتش خود، این شب تاریک و طولانی را روشن ساخته بود. تانک‌های لشکر لشگر سوم به قصد شکستن حلقه محاصره خرمشهر حرکت کردند. در کنار آن‌ها، تیپ دهم زرهی که از قوی‌ترین و کارآمدترین تیپ‌های ارتش عراق است، قرار داشت و نقش پشتیبانی لشکر لشگر سوم را عهده دار بود اما رزمندگان جان بر کف ایران اسلامی بدون تزلزل و بی توجه به تلفات جانی، با شهادت طلبی و ایثار نبرد می‌کردند و به دنبال دستیابی به هدف مقدس خود بودند.
سرهنگ احمد الحمود، با فرمانده لشکر لشگر هفتم، سرهنگ فائق السامرائی تماس گرفت و آخرین تحولات در محور غرب خرمشهر را جویا شد. سرهنگ فائق السامرائی که در شجاعت زبانزد بود، با حالتی پریشان گفت : هر لحظه که می‌گذرد، بر بدبختی‌های مواضعمان افزوده می‌شود. ایرانی‌ها خود را به میدان مین می‌زنند تا راه را برای بقیه افرادشان باز کنند. این‌ها افرادی عادی نیستند، موجودات شگفتی هستند. مردانی با صلابت و بی نظیر ... . کلیه واحدهای موجود، در آماده باش به سر می‌بردند. افراد نگران سرنوشت نامعلوم خود بودند. فرماندهی کل در بغداد، اوضاع لحظه به لحظه را از قرار گاه سوم دریافت می‌کرد. وزیر دفاع عراق در قرارگاه سپاه سوم مستقر بود. جنگنده های عراقی بمباران‌های سنگین و گسترده خود را بر منطقه انجام می‌دادند. توپخانه پشتیبانی کننده عراق توسط موشک‌های دقیق ایران از کار افتاده بود و ایرانی‌ها در اجرای محاصره موفق بودند. حرکت ایرانی‌ها به سمت خرمشهر آغاز شده بود.
آن‌ها میادین را خنثی کرده و از روی پل نو خرمشهر در نزدیکی مرز گذشته و به کناره اروند رود رسیده بودند. ناگهان متوجه شدیم که حلقه محاصره خرمشهر توسط ایرانی‌ها تکمیل شده است. بنابراین تصمیم گرفتیم نقشه جدید عملیات خود را اجرا کنیم. این نقشه به این صورت بود که لشکر لشگر ششم و هشتم از غرب شلمچه و شرق خرمشهر دست به حمله و هجوم بزنند. خط آتش، سنگین و نقشه دقیق مهندسی عملیات ترسیم و اجرا گردید. نیروهایمان در حلقه محاصره، به انجام حملات خود دست زدند لیکن پایداری و مقاومت پر صلابت رزم‌آوران ایران اسلامی، نقش اصلی را در شکست برنامه های ما بازی کرد و تمام نقشه‌هایمان بی نتیجه و بی حاصل ماند. روحیه بسیار ضعیف و زیر صفر نظامیان ما نیز مزید بر علت بود. در حقیقت ارتش مرده ای را برای انجام نبرد به کار گرفته بودیم. اگر در اجرای این نقشه موفق می‌شدیم، نتایج زیر حاصل می‌شد: نابود ساختن نیروهای ایرانی در منطقه عرایض و پل نو خرمشهر، ایجاد ارتباط مجدد بین نیروهای عراقی محصور شده در خرمشهر با سایر نیروهای عراقی خارج از خرمشهر. انتقال تمام نیروهای موجود در خرمشهر به عقب و امکان تخلیه شهر.
این طرز تفکر، زمانی برای فرماندهی کل عراق حاصل شد که به تصمیم قطعی ایرانی‌ها مبنی بر آزادسازی خرمشهر پی برده بود و این گزارش را توسط نیروهای ستون پنجم دریافت کرده بودیم. وقتی این گزارش به مقامات بالا رسیده بود که آن‌ها در وضعیت بحرانی شدیدی قرار گرفته و به دنبال یافتن راهی برای خروج نیروهای خود از خرمشهر بودند!
فرماندهی کل، به انواع ترفندها متوسل شد تا بتواند نیروهای خود را از این مهلکه نجات دهد و از این چاه مرگباری که خود ایجاد کرده بود، آن‌ها را برهاند. دامی که با اصرار ابلهانه در تصرف خرمشهر برای خود ایجاد کرده بود. اینک او به طور ناگهانی تغییر موضع داده و تصمیم به تخلیه شهر از نیروهایش را گرفته بود. وی به دنبال ایجاد زمینه های مناسب برای این تغییر تفکر بود. به جای اینکه تمام ادعاهای سابق خود را پس بگیرد، بازهم به دروغ بزرگ عقب نشینی تاکتیکی متوسل شد و این در حالی بود که تمام راه های دیگر بسته شده بود. از شهر بصره با سرهنگ ستاد احمد زیدان تماس گرفتیم و آخرین تحولات را از او جویا شدیم. وی با لحنی اندوهناک و آمیخته به دلهره گفت : روحیه افراد بسیار پایین است، تعداد زیادی از افسران، از بین رفته‌اند. افراد به دنبال سوراخ موش می‌گردند تا شاید بتوانند خود را از هلاکت نجات دهند. مهمات ته کشیده و خسارات بسیار جدی است. روحیه دشمن بسیار عالی است و با جدیت، مواضع و خطوط دفاعی ما را سرکوب و تسخیر می‌کنند و با اسلحه خودمان با ما می‌جنگند.
فریادهای الله اکبر ایرانیان، باعث وحشت و ترس شدیدمان شده و فکر عقب نشینی را در ذهن نیروهایمان تقویت می‌کنند. افراد از دستور سرپیچی می‌کنند و مشروعیت دفاع از خرمشهر را به زیر سؤال می‌برند. این تلگراف، آخرین وضعیت موجود در خرمشهر را توصیف می‌کرد. سرهنگ صالح الدوری فرمانده لشکر لشگر چهارم، دستور عقب نشینی نیروهایش را صادر کرد. البته چون نیروهایش در داخل خرمشهر بودند، از شلمچه به سمت مرکز شهر عقب نشینی کردند و تقریباً بزرگ‌ترین نیروی منطقه را در مرکز خرمشهر تشکیل دادند. این عقب نشینی، نیروهای ما را در وضعیت اسف باری قرار داد به صورتی که همچون هدف متحرکی در زیر آتش توپخانه ایران و توپخانه عراق قرار گرفتند.
ایرانی‌ها محورهای مختلفی را برای هجوم انتخاب کرده و تمام فرصت‌ها را از دست نیروهایمان گرفته بودند. تیپ 48 پیاده که از تیپ‌های ممتاز ارتش عراق بود، به همراهی تیپ‌های 47 و 49 پیشنهاد عقب نشینی به سمت مواضع نیروهای خودی را مطرح ساختند که این پیشنهاد باعث بروز اختلافاتی در بین فرماندهان این واحدها گردید. در واقع، فرمانده تیپ 48 از سرهنگ احمد زیدان درخواست کرده بود که اجازه عقب نشینی از خرمشهر را صادر کند، اما سرهنگ زیدان ضمن مخالفت بر باقی ماندن در خرمشهر و ادامه مقاومت تاکید کرده بود.
رزمندگان مسلمان ایران بر خطی از آتش حرکت می‌کردند. ناگهان طوفان شدید شن به پا خواست. انگار سقف آسمان را به زمین پیوند داده بودند. هرچه آتش هجوم ایرانی‌ها شعله‌ورتر می‌شد بر شدت این توفان شنی افزوده می‌شد. در آن لحظات بحرانی، گزارش اوضاع را از احمد زیدان خواستم. پاسخ داد : نمی‌توانم مشاهداتم را آن گونه که هست نقل کنم. من نیز همپای دیگران در ترس و دلهره به سر می‌بردم و در جست و جوی پناهگاهی بودم که مرا از این عذاب برهاند.
سربازان ما در سایه مناظر وحشتناک، لحظات پر از دلهره و عذابی را می‌گذراندند. هر کدام از سربازان در جست و جوی راه فرار و یا پناهگاه مناسبی بودند. در این آشفته بازار، واحد تبلیغات توجیه سیاسی ارتش عراق در خرمشهر، سرودهای حماسی پخش می‌کرد. در همین هنگام، یکی از سربازان با سلاحش، بلندگوها را به رگبار گلوله بست. سرهنگ صبحی علوان که مسئول واحد تبلیغات و توجیه سیاسی لشکر لشگر سوم بود، از پشت به سمت سرباز مذکور شلیک کرد و او را کشت. وضعیت پیش آمده منجر به تقسیم نیروهای ما به دو دسته شد: گروهی از افسران عالی رتبه که مایل به تسلیم به قوای ایرانی و خواهان رهایی از این مهلکه بودند. گروه دیگر که اصرار داشتند نیروها باید تقویت شوند تا به مقابله و پایداری بپردازند و تا آخرین گلوله در مقابل ایرانی‌ها بجنگند.
این‌ها افرادی بودند که در خط سرهنگ احمد زیدان قرار داشتند. نیروهای احتیاط عراق به فرماندهی لشکرهای لشگرهای دهم، دوازدهم و پانزدهم، دست به حمله ای از محور غرب شلمچه زدند. هدف شکستن حلقه محاصره خرمشهر بود. این آخرین تلاش نیروهای عراقی برای ایجاد پل‌های ارتباطی با نیروهای تحت محاصره بود. تلاش‌های ما با هوشیاری رزمندگان ایرانی به شکست انجامید و علی‌رغم آتش سنگینی که بر سر ایرانی‌ها ریختیم و حجم عظیمی از نیروهایمان را که وارد عملیات کردیم و نیروی هوایی و سایر واحدهای پشتیبانی کننده ای که در حجم وسیعی به حمایت و تلاش پرداخته بودند، اکثر نیروهایمان در زیر آتش دقیق و پر حجم نیروی ایرانی گرفتار آمدند و تمام افسران ارشد کشته شدند. صدام حسین برای از دست دادن سرهنگ ستاد عبد الخالق السامرائی، سرهنگ ستاد طلعت ابراهیم التکریتی، سرهنگ ستاد عبد الواحد شکاهره الاسدی و سرهنگ ستاد تامر طاهر الدوری اشک ریخت. این افسران، در حالی که تیپ‌های خود را برای شکستن محاصره خرمشهر و آزاد ساختن نیروهای محاصره شده ارتش عراق هدایت می‌کردند، به هلاکت رسیدند.
عملیات ما با شکست مواجه شد. خبر شکست به فرمانده سپاه سوم و لشکر لشگر یازده که فرماندهی عملیات را به عهده داشت، رسید. پس از آگاهی از اینکه عملیات در نطفه خاموش شده است، سربازان بیچاره عراقی با خستگی جسمی و روحی غیر قابل وصفی به نبرد با رزمندگان ایرانی ادامه می‌دادند. سرباز وظیفه عزیز صبری از اهالی جنوب عراق، در این عملیات شرکت داشت و ماجرا را این گونه برایم نقل کرد : هنگامی که عملیات را شروع کردیم به ما مژده دادند که به زودی صدام حسین مدال‌های شجاعت را بر سینه های تک تک ما نصب خواهد کرد و به هر یک از ما خانه ای جایزه خواهد داد. حمله را آغاز کردیم اما دیدیم که ایرانی‌ها به جای گرفتن حالت دفاعی به سمت ما یورش آوردند. در همین لحظات، سروان عبد الامیر الخالصی از من پرسید :
این‌ها نیروهای ما هستند یا ایرانی‌اند؟ گفتم : قربان این‌ها ایرانی هستند و دارند به سمت ما هجوم می‌آورند. سروان خالصی با دستپاچگی گفت : باید خودمان را نجات دهیم. خواست به عقب برگردد که سرهنگ عبد الواحد الاماره فرمانده گردان یکم تیپ 501 اجازه عقب نشینی نداد و گفت : باید به مقاومت و پایداری ادامه دهیم. دیگر گردان‌ها که اوضاع را بر وقف مراد نمی‌دیدند، تماس‌های بی سیمی خود را قطع کرده و طوال موجشان را تغییر داده بودند تا گرفتار نشوند.
سرهنگ ستاد رمزی، فرمانده کماندو های سپاه سوم عراق که به همراه سرهنگ ستاد احمد زیدان توانسته بودند جان سالم به در ببرند به صورت خصوصی و محرمانه به من گفت : هنگامی که نیروهای سپاه اسلام به سمت خرمشهر پیشروی می‌کردند، ما اعتقاد داشتیم که به زودی مجبور به عقب نشینی خواهند شد زیرا موانع مصنوعی و کانال‌ها و میدان‌های مین و تله های انفجاری آتش زا و ناپالم‌های ما، موانع بازدارنده ای در مقابل آن‌ها بشمار می‌رفت. اما دیدیم که موانع یکی پس از دیگری تسلیم شجاعت و شهامت آن‌ها شد و حماسه‌هایی را آفریدند که هرگز در هیچ جنگی و حتی در فیلم‌های سینمایی سابقه نداشت. رزمندگان را در مقابل روی خود می‌دیدیم که از میدان مین بی واهمه می‌گذشتند و راه را برای یاران خود باز می‌کردند. سرگرد صفوه اللامی یکی از افسران گردان سوم پیش من آمد و گفت : قربان! اوضاع کاملاً بحرانی است و تمام راه های عقب نشینی به تصرف رزمندگان ایرانی در آمده است. در آن لحظات سخت، تنها به فکر نجات خود بودم. به هر صورتی باید از مهلکه می‌گریختم. جنایت‌های زیادی را مرتکب شده بودم. کودکان و زنان را به قتل رسانده بودم. حتی اطفال شیر خوار نیز از تیغ ظالمانه‌ام بی نصیب نبودند؛ زنان آبستن را هم کشته بودم و ... . تصمیم گرفتم که بگریزم و از نتایج آن واهمه نداشتم. با سرهنگ ستاد احمد زیدان تماس گرفتم و به او فهماندم که ایرانی‌ها از جهت شمال غربی وارد خرمشهر شده‌اند. برایش توضیح دادم که دفاع ما دیگر هیچ ثمری ندارد و پایداری و مقاومتمان بیهوده است. آنان آمده‌اند و جان بر کف به پیش می‌تازند. بعضی از آنان کفن برتن کرده‌اند. این‌ها شهادت طلب هستند و با انگیزه عالی می‌جنگند!
سرهنگ احمد زیدان، مرا به قرارگاه عملیات فرا خواند و در آنجا نقشه فرار از یک مسیر سری مشخص شد و تاکید بر کتمان و پنهان نگاه داشتن آن کرد. سرهنگ احمد زیدان با قرار گاه عملیات که در تنومه مستقر بود و زیر نظر لشکر لشگر یازده عمل می‌کرد، تماس گرفت و اجازه عقب نشینی را در خواست کرد. موافقت حاصل شد. البته وزیر دفاع که در قرارگاه سپاه سوم استقرار داشت، دستور داد که احمد زیدان به همراه کلیه افسران عالی رتبه که سابقه جنایتشان در خرمشهر پنهان نمانده بود، به عقب فرار کند. اما احمد زیدان، دیگر افسران را مطلع نکرد و موضوع بین من و او مخفی بود. گروه های متشکل رزمندگان ایرانی وارد خرمشهر شده بودند. عکس صدام حسین که در میدانی بر افراشته شده بود، به پایین کشیده شد و در شعله های آتش سوخت. اسطوره قرن بیستم منهدم شد! در آن لحظات، در میان صداهای مهیب انفجار‌ها و شلیک توپخانه و تانک‌ها، فریادهای سربازانمان را می‌شنیدم که با التماس می‌گفتند :
دخیل الخمینی...
معادلات تغییر کرده و تحلیل گران از تغییر موضع صدام به هراس افتاده بودند. پس از فرار ما از خرمشهر، بصره پذیرای سربازان مجروح و آسیب دیدگان فراری از خرمشهر گردید. بیمارستان‌ها مملو از مجروح بود و بر اثر کثرت خسارت و تلفات، اعتراض‌هایی علیه حکومت عراق صورت پذیرفت. مرحوم مهدی غریب به من گفت : ارتش ما متلاشی شده و اگر صدام ذره ای غیرت و شرافت داشته باشد باید خودش را بکشد. وزیر دفاع در بصره در قرارگاه سپاه سوم بود و پس از دیدن عجز و ناتوانی نیروهای عراق در منطقه، تصمیم به ترک بصره و عزیمت به بغداد گرفت ولی قبل از حرکت، دست به یک عمل ننگین و خونین زد و کلیه افسران عالی رتبه باقیمانده از نبرد خرمشهر را اعدام کرد. سرهنگ احمد زیدان نیز از جمله این پانزده افسر بود. فرمانده سوم سپاه می‌خواست میانجی گری کند و از اعدام بعضی از افسران مانع شود که با پاسخ وزیر دفاع، مبنی بر اینکه دستور اعدام از جانب صدام است، مواجه شد!
در کنار وزیر دفاع نشسته بودم که کسی آمد و آهسته به او گفت : که اعدام تمام شد و همه را در نزدیکی النشوه دفن کردیم. هیچ کس محل دقیق این اجساد را نمی‌دانست و آنان با اسراری که در سینه داشتند مدفون شدند. بعد از اعدام آن بخت برگشته‌ها نوبت به وزیر دفاع رسید و پس از مدتی در محلی که فکرش را نمی‌کرد مدفون شد! یکی دیگر از علل شکست ارتش ما در خرمشهر، عملیات همزمان رزمندگان اسلام در حمله به شهر فکه عراق بود که سریعاً توانستند تپه 182 را به تصرف خود در آورند. نیروهای ما دست به محاصره ایرانی‌ها در فکه زدند و چون این عملیات، با حمله به خرمشهر همزمانی داشت و نیروهای ما در آغاز ایرانی‌ها را به محاصره در آورده بودند، پس از یک روز، ایرانی‌ها محاصره را شکستند و لشکر لشگر نهم زرهی و چند واحد تانک دیگر را در عملیات محاصره شرکت داشتند، وادار به شکست و عقب نشینی کردند. همین عمل، قوت روحیه ایرانی‌ها را مضائف و ناتوانی و ضعف نیروهایمان را آشکارتر کرده بود. ایرانی‌ها طی چند عملیات متهورانه و با حمل گسترده موشک‌های ضد تانک به ما یورش آوردند و پس از انهدام تعداد کثیری از تانک‌ها، حلقه محاصره را شکستند. باز هم تکرار می‌کنم که این عملیات نشان داد که ایرانی‌ها چقدر شجاعانه و مصمم عمل می‌کنند و همچنین در مورد نیروهای عراقی و ناتوانی آن‌ها در اجرای عملیات و حمله، به نتایج مهمی دست پیدا کردند. با توجه به بمباران سنگین منطقه فکه توسط هواپیماهای جنگنده برای به زانو در آوردن رزمندگان ایرانی، هیچ کدام از تلاش‌هایمان ثمر بخش نبود و نتیجه گیری فرماندهی کل عراق این بود که در این موقعیت درگیر شدن ما در این منطقه صلاح نیست و باید به فکر عملیات خرمشهر باشیم و برای دفاع از حیثیت عراق حضور در آنجا لازم‌تر است. این عملیات، همزمان با شروع مرحله دوم عملیات خرمشهر بود. سرهنگ رزاق طاهر الخزرجی فرمانده گردان یکم تیپ 35 زرهی لشکر لشگر نهم، به هنگام حمله ایرانی‌ها به فکه به من گفت :
گمان داشتیم که این عملیات برای فریب ما بوده و در جهت ایجاد پراکندگی در نیروهای تجمع یافته ما باشد زیرا در بیشتر حمله های جنگی، چنین شیوه ای متداول و مرسوم است، لیکن بعدها متوجه شدیم که ایرانی‌ها طرح‌های عملیاتی گسترده ای را برنامه ریزی کرده‌اند تا بعدها مورد استفاده قرار دهند. به هر حال، شهر خرمشهر که به عنوان بزرگ‌ترین هدف سوق الجیشی عراق محسوب می‌شد، در تاریخ 24/ 5/ 1982 به آغوش وطنش بازگشت و در همین تاریخ، سنگین‌ترین و مهلک‌ترین ضربات به ارتش عراق وارد شد و انگیزه های خود را به عنوان یک نیروی نظامی قدرتمند از دست داد. صدام حسین از آن تاریخ به بعد، متوجه قدرت ایرانی‌ها شد و به ما گفت : به ما ثابت شد که ایرانی‌ها به هنگام سختی‌ها بسیار قدرتمندند! <ref name="saj3" />
جاده زید ـ خرمشهر یکی از محورهای مهم عملیاتی قرارگاه فتح در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس و آزادسازی خرمشهر بود.
با آغاز عملیات بیت‌المقدس، دو لشکر لشگر عراق به مقابله با رزمندگانی که از کرخه نور به سمت جفیر وارد عمل شده بودند پرداختند؛ لیکن در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس با دستیابی رزمندگان به نوار مرزی، دشمن که محاصره شدن دو لشکر لشگر خود را محتمل می‌دانست، مجبور به عقب‌نشینی از جفیر شد.
رزمندگان در اولین مرحله عملیات بیت‌المقدس موقعیت دو لشکر لشگر 5 و 6 عراق را که در جنوب کرخه‌کور مستقر بودند به خطر انداختند، به طوری که آن‌ها مجبور به عقب‌نشینی شدند.
در عملیات بزرگ بیت‌المقدس، در منطقه دارخوین پل پیروزی عملیات روی کارون نصب شد.
[[رده: عملیات های درون مرزی]]
[[رده: عملیات های مشترک سپاه و ارتش]]
[[رده: عملیات های با استعداد چند تیپ و لشکرلشگر]]
[[رده: منجر به پیروزی نظامی]]
[[رده: عملیات های زمینی]]
[[رده: عملیات های جنوب غرب کشور]]
۲٬۹۰۰
ویرایش