شهيد عبدالکريم سومين فرزند پسر خانواده زحمت کش بود شهيد عبدالکريم در سن هفت سالگي وارد دبستان شد و در آن زمان در مدارس تغذيه به اصطلاح رايگان بود شهيد از اين نوع تغذيه خدداري مي کرد و مي گفت دست شرابخوارها به اين رسيده است و بايد پرهيز کرد شهيد در ماه هاي محرم هر سال بچه هاي ده را جمع مي کرد و به مسجد مي رفتند و عزاداري مي کردند و در برگزاري مراسم عزاداري بسيار کوشا بود و هميشه در خانه به پدر و مادر مي گفت اي کاش من روز عاشورا بودم و سالار شهيدان را ياري مي کردم و شهيد در سال 1356 موفق به اخذ کارنامه قبولي کلاس پنجم ابتدايي شد و هوش و استعداد بسيار خوبي داشت ولي به خاطر نبود امکانات براي ادامه تحصيل ناچار به ترک تحصيل شد و به کمک پدر زحمتکش خود در روستا براي بدست آوئردن لقمه نان حلال پرداخت. شهيد در روستا در مجالس شادي و عروسي شرکت نمي کرد و در ميان مردم از نظر اخلاق و رفتار و کردار نمونه بود و در سال 1357 که يک بار به مشهد آمده بود و دوباره به ده برگشت با خوشحالي فراواني صحبت از راهپيمائيها و تظاهرات مردم بر عليه رژيم شاه را مي گفت که مردم براي به پا داشتن اسلام قيام کرده اند و يک عکس و رساله از امام با خود داشت و در ميان مردم ده شروع به آگاه ساختن مردم کرد تا اينکه در 22 بهمن که رژِم به کلي نابود شد شهيد بر روي پشت بام رفته و فرياد مي زد که از امام پشتيباني کنيد که اسلام تازه شده است و نيزشهيد هنگاميکه جنگ تحميلي شروع شد تلاش و کوشش چشمگيري در جهت کمک به جبهه داشت و در تشييع جنازه هاي شهدا شرکت مي کرد و آرزوي شهادت مي کرد تا اينکه در مرداد ماه سال 1361 به جبهه رفت و در نامه هايي که از جبهه مي داد آرزوي کربلا مي کرد و به مادرش مي گفت ناراحت نباش که امروز هم عاشورا است شهيد هفت بار به مرخصي آمد و در اين مدت با شور و هيجان خاصي صحبت مي کرد و مي گفت زندگي من از ان موقع شروع شده است که در جبهه بودم تا اينکه در تاريخ 1362/10/11 در سن 20 سالگي در جبهه مريوان به آرزوي خود رسيد و نيز اولين شهيدي بود که در اين روستا که مردم او را با احترام به زادگاهش تشييع کردند.
منبع: سایت شهدای ارتش
==رده== {{ترتیبپیشفرض:عبدالکریم_اسدی}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]