شهید مجید افقهی فریمانی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۹: سطر ۹:
 
نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : فرمانده‌گردان‌
 
نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : فرمانده‌گردان‌
 
گلزار : بهشت‌صادق‌ فریمان
 
گلزار : بهشت‌صادق‌ فریمان
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
 
فرمانده گردان والعادیات، لشکر 21 امام رضا (ع)
 
فرمانده گردان والعادیات، لشکر 21 امام رضا (ع)
  
سطر ۳۷: سطر ۳۷:
 
پیکر پاکش را بنا به وصیت خودش در بهشت امام صادق (ع)، در فریمان به خاک سپردند.
 
پیکر پاکش را بنا به وصیت خودش در بهشت امام صادق (ع)، در فریمان به خاک سپردند.
  
فرازی از وصیت نامه:
+
==فرازی از وصیت نامه==
 
تمامی شما عزیزان باید بدانید که شهادت قصه نیست بلکه حقیقت است، شعار نیست، بلکه شعور است، پدر و مادر جان! برای من ناراحت نباشید، زیرا اگر که شهید شوم به دیدار صاحب اصلی ام می روم. آنانی که وصیتنامه مرا می خوانید از شما می خواهم که چه در جبهه و چه در پشت جبهه اسلام، امام و ولی فقیه را یاری دهید؛ چه با خون و چه با بذل مال، دین خود را ادا کنید تا سربلند باشید.
 
تمامی شما عزیزان باید بدانید که شهادت قصه نیست بلکه حقیقت است، شعار نیست، بلکه شعور است، پدر و مادر جان! برای من ناراحت نباشید، زیرا اگر که شهید شوم به دیدار صاحب اصلی ام می روم. آنانی که وصیتنامه مرا می خوانید از شما می خواهم که چه در جبهه و چه در پشت جبهه اسلام، امام و ولی فقیه را یاری دهید؛ چه با خون و چه با بذل مال، دین خود را ادا کنید تا سربلند باشید.
  

نسخهٔ ‏۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۵

کد شهید: 6512219 تاریخ تولد : 1344/01/07 نام : مجید محل تولد : فریمان نام خانوادگی : افقهی‌ فریمانی تاریخ شهادت : 1366/11/03 نام پدر : اسحق‌ مکان شهادت : ماووت عراق

تحصیلات : سیکل منطقه شهادت : شغل : پاسدار انقلاب اسلامی یگان خدمتی : تیپ21امامرضا - گردان والعادیات گروه مربوط : فرماندهان شهید خراسان نوع عضویت : فرمانده هان رده دو مسئولیت : فرمانده‌گردان‌ گلزار : بهشت‌صادق‌ فریمان

زندگی نامه

فرمانده گردان والعادیات، لشکر 21 امام رضا (ع)

مجید افقهی فریمانی در هفتم فروردین ماه سال 1344 در فریمان متولّد شد. دوران پر شور کودکی و نوجوانی را در همین شهر سپری کرد. شانزده - هفده ساله بود که جنگ تحمیلی آغاز شد. مثل خیلی دیگر از هم سن و سالانش، برای دفاع از دین و میهن آماده جهاد در راه خدا شد. عشق به اسلام و احساس وظیفه مهم‌ترین انگیزهٔ حضور او در جبهه بود. ابتدا به عنوان بسیجی وارد منطقه شد. هرگز راضی به بازگشت از منطقه نبود. مخصوصاً با به شهادت رسیدن برادرش - رضا - که همواره یار و همراه او بود، عزم و ارادهٔ او برای ادامه راه راسخ‌تر گردید. مجید در عملیات والفجر 8 رشادت‌های بسیاری از خود نشان داد. از جمله این که پیکر یکی از شهدا را که در خط دشمن و در میان آب به سیم‌های خاردار گیر کرده بود، با غوّاصی از زیر آب و در زیر رگبار گلوله‌ها به خط خودی کشاند و سپس به خانواده‌اش رساند و خود نیز در مراسم تشییع پیکر آن شهید شرکت کرد.

بسیار خالص و بی‌ریا بود. هرگز عصبانی نمی‌شد و همیشه خنده‌رو و بشّاش بود. همه از صمیم قلب دوستش داشتند و هرگاه که از منطقه به خانه می‌آمد، او را به خانه‌هایشان دعوت می‌کردند.

برادرش در این زمینه می‌گوید: یکی از ویژگی‌هایی که ما خواهر و برادرها نداشتیم، این بود که می‌توانست مادرم را بخنداند. ما مادر داغ‌دیده‌ای داشتیم. وقتی مجید می‌آمد همیشه خندان بود. و می‌افزاید: مجید خیلی دوست داشت بگوید و بخندد و در لابه‌لای همین شوخی‌ها، نصایح خود را هم عنوان می‌کرد.

به ظواهر دنیا و تجمّلان بی‌اعتنا بود و مادیات برایش هیچ ارزشی نداشت، حتّی از لباس و کفش و دیگر چیزهایی که به‌عنوان سهمیه در جبهه برای رزمندگان در نظر گرفته‌شده بود، می‌گذشت و آن‌ها را به دیگران می‌بخشید.

بسیار فروتن و متواضع بود. پدرش این ویژگی او را این‌گونه عنوان می‌کند: بعد از گرفتن پای مصنوعی به خانه که آمده بود، گفتم: با یک‌پا می‌خواهی چه‌کار کنی؟ گفت: می‌توانم در پشت جبهه خدمت کنم. آبی حمل کنم، مهمّات برسانم... امّا بعدها فهمیدیم که فرماندهی گردان را عهده‌دار بوده است.

هرچه داشت انفاق می‌کرد. پدرش بار دیگر از خاطرات او چنین می‌گوید: مجید بچه که بود، حساب پس‌اندازی برایش باز کردیم. بزرگ‌تر که شد، گفت: دفترچه‌ام را بدهید می‌خواهم حقوقم را بگیرم و به حسابم بگذارم... وقتی می‌خواستیم دامادش کنیم از او خواستیم که دفترچه‌اش را بیاورد، امّا او گفت: پولی ندارم؛ همه را به صندوق جبهه ریخته‌ام. گفتم: با حقوقت چه می‌کنی؟ گفت: به صندوق جبهه می‌ریزم.

شجاعت از دیگر خصوصیات قابل توجّه او بود او در عملیاتی سوار بر موتور به دنبال چند اسیر عراقی که فرار کرده بودند رفته و توانسته بود به‌تنهایی، دوباره آن‌ها را دستگیر کند و برگرداند.

آخرین باری که به خانه برگشته بود، برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای جبهه تلاش بسیاری کرد و حتّی تلویزیون خانه‌شان را هم فروخت و پول آن را به کمک‌هایی که جمع کرده بود اضافه کرد و در مقابل اعتراض پدر پاسخ داد: من برای جبهه هر کاری می‌کنم.

در منطقه قبل از شروع عملیات روبه نیروهایش گفت: امشب می‌خواهیم برویم که کار مهمی انجام دهیم. خدا با ماست. امکانات با ماست. بهترین پشتیبانی پشت سرماست. فقط کافی است که شما روحیه داشته باشید. سپس غسل شهادت به‌جا آورد و رو به یکی از دوستانش و روحانی گردان کرد و گفت: شما دو نفر هم غسل شهادت کنید. شما هم امشب شهید می‌شوید. عملیات در شبی سرد و برفی به فرماندهی خود او آغاز شد و او با عصا پیشاپیش نیروهایش به راه افتاد. در حین عملیات با شنیدن صدای صفیر خمپاره، معاونش را از بالای خاک‌ریز پایین کشید و درنتیجه خودش مورد اصابت ترکش قرار گرفت.

ترکش به قلبش خورده بود امّا او مثل همیشه با آرامشی غیرقابل‌تصور می‌گفت: چیزی نیست. اگر حرکت نکند طوری نمی‌شود. وقتی او را سوار بر برانکارد می‌بردند، خنده‌کنان برای بچه‌ها دست تکان می‌داد و در همان حال درحالی‌که شهادتین را زیر لب زمزمه می‌کرد، چشمانش را بست و به دیدار معبود شتافت. آن شب و در همان عملیات یعنی در 3 بهمن‌ماه سال 1366 دو رزمندهٔ دیگری که همراه با شهید افقهی غسل شهادت کرده بودند، نیز به شهادت رسیدند.

شهید افقهی در وصیت‌نامه‌اش، شهادت را این‌گونه تعریف می‌کند: «شهادت یک قصّه نیست، بلکه یک حقیقت است. شهادت شعار نیست، بلکه شعور است. شهادت باختن نیست، بلکه پیروزی است. شهادت انتخابی حقیقی است. از تمام شما می‌خواهم که چه در جبهه و چه در پشت جبهه اسلام و امام را یاری دهید. چه با خون و چه با بذل مال، دین خود را نسبت به اسلام ادا کنید تا در آن دنیا سربلند شوید.»

پیکر پاکش را بنا به وصیت خودش در بهشت امام صادق (ع)، در فریمان به خاک سپردند.

فرازی از وصیت نامه

تمامی شما عزیزان باید بدانید که شهادت قصه نیست بلکه حقیقت است، شعار نیست، بلکه شعور است، پدر و مادر جان! برای من ناراحت نباشید، زیرا اگر که شهید شوم به دیدار صاحب اصلی ام می روم. آنانی که وصیتنامه مرا می خوانید از شما می خواهم که چه در جبهه و چه در پشت جبهه اسلام، امام و ولی فقیه را یاری دهید؛ چه با خون و چه با بذل مال، دین خود را ادا کنید تا سربلند باشید.


یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=2606