شهید ظهراب سلطانی رنانی: تفاوت بین نسخهها
Barzegar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید ظهراب سلطانی رنانی تاریخ تولد :1340/07/18 تاریخ شهادت : 1361/08/11 محل شهادت : نامش...» ایجاد کرد) |
Barzegar97 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
شهید در سال 1340 در جادکان بدنیا آمد دوران طفولیت و کودکی را با مشقت زیاد در منطقه محروم فریدن کذراند و سپس به شهر که زادگاه پدری او بود آمد و بتحصیل ادامه داد و پس از اخذ سیکل وارد ارتش شد او پس از انقلاب در جنگ تحمیلی شرکت فعال داشت و حماسه آفرید تا اینکه در تاریخ 1361/08/11 در عملیات پیروزمندانه به لقاالله پیوست. | شهید در سال 1340 در جادکان بدنیا آمد دوران طفولیت و کودکی را با مشقت زیاد در منطقه محروم فریدن کذراند و سپس به شهر که زادگاه پدری او بود آمد و بتحصیل ادامه داد و پس از اخذ سیکل وارد ارتش شد او پس از انقلاب در جنگ تحمیلی شرکت فعال داشت و حماسه آفرید تا اینکه در تاریخ 1361/08/11 در عملیات پیروزمندانه به لقاالله پیوست. | ||
| − | + | وصیتنامه | |
بسمه تعالی | بسمه تعالی | ||
نسخهٔ ۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۶
شهید ظهراب سلطانی رنانی تاریخ تولد :1340/07/18 تاریخ شهادت : 1361/08/11 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :اصفهان – رهنان زندگینامه بسمه تعالی
شهید والامقام ظهراب سلطانی رنانی
محل تولد: چادگان
تاریخ شهادت:1361/08/11
محل شهادت: عین خوش
شهید در سال 1340 در جادکان بدنیا آمد دوران طفولیت و کودکی را با مشقت زیاد در منطقه محروم فریدن کذراند و سپس به شهر که زادگاه پدری او بود آمد و بتحصیل ادامه داد و پس از اخذ سیکل وارد ارتش شد او پس از انقلاب در جنگ تحمیلی شرکت فعال داشت و حماسه آفرید تا اینکه در تاریخ 1361/08/11 در عملیات پیروزمندانه به لقاالله پیوست. وصیتنامه بسمه تعالی
ارزش کمال انسان به اختیاری بودن آنست و همین امتیاز است که انسان را به مقام والا میرساند و مسجود فرشتگان میسازد و برای تحقق زمینه اختیار ناچار باید راه های گونان و کنش های مختلفی وجود داشته باشد تا پیمودن را هسعادت و بخدا رسیدن و به کمال مطلق که باز همان خداست. احباری وتحمیلی نباشد برای به خدا رسیدن زمان و مکان مشخص وجود ندارد و بیاری خدا در هر لحظه و هر مکانی که انسان باشد میتواند کار کند. موقعیکه از طریق مطالعه کتاب های دینی و ایدوئولوژی سناخت کامل از اسلام و بطور کلی انقلاب پیدا کردم سخت شیفته انقلاب و اهداف انقلاب شدم تا اینکه در موقع جنگ کردستان به انجا رفتم و به نبرد پرداختم. در زمان فتح سنندج در سال 1359 از ناحیه هر دو پا مجروح گشتم و هیچ ناراحت نبودم چونکه من برای شهادت رفته بودم ولی لایق نبودم شاید هم خدا یک سرنوشت دیگر برایم در نظر گرفته بود و من بطوری تیر خورده بودم که نه دکتر ها فهمیدند نه کس دیگر ولی خودم این را یا معجزه میدانم و ایمانم بهدا بیشتر شد بناچار بفکر خود سازی و خود شناسی بیشتر افتادم و شکل دادن و جخت دادن بکارها را برای خود پیشه ساختم کارهایم را محدود نکردم کوششهای عملی خود را تنظیم کردم که بکمال حقیقی برسم خلاصه یکدفعه هم در عملیات مریوان برای پیدا کردن دیده بانها عراقی رفته بودم که مار سمی مرا نیش زد که اگر دیر به بیمارستان میرسیدم از بین میرفتم و... منظورم از این سخنان این است که الان نزدیک به 3 سال است که در کردستان هستم دیگر خسته شده ام نمیخواهم از جنگ فرار کنم من سنگر را به بستر گرم و نرم در این موقیعیت ترجیح میدهم من مردن رابه ننگ زیر استعمار یک مشت انسان هوا پرست و نفس پرست ترجیح میدهم. به هر دری که زدم جوب رد شنیدم و حرفم را گوش.. منبع: سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/35235