شهید علی اصغر درستکار: تفاوت بین نسخهها
Ghanbari97 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۴: | سطر ۴: | ||
محل آرامگاه :مرکزی - خمین - رباط مراد2 | محل آرامگاه :مرکزی - خمین - رباط مراد2 | ||
خاطرات | خاطرات | ||
| − | بسمه تعالی خاطره در یکی از عملیاتها من با ده نفر از دوستانم در سنگری که در پناه کوه بود، آماده برای حمله بودیم که صدای نزدیک شدن گلولهی دشمن را شنیدیم و همه به هم چسبیده بودیم که اگر به سنگر ما اصابت کرد همه با هم به دیدار سیدالشهدا برویم و درست توپ داخل سنگر ما افتاد و در شکاف بین دو سنگ قرار گرفت و منفجر نشد. در آن زمان همه دست به سوی خداوند بلند کردیم و شکرگزار او شدیم و این معجزهای بود که در آن زمان برای ما اتفاق افتاد | + | بسمه تعالی خاطره در یکی از عملیاتها من با ده نفر از دوستانم در سنگری که در پناه کوه بود، آماده برای حمله بودیم که صدای نزدیک شدن گلولهی دشمن را شنیدیم و همه به هم چسبیده بودیم که اگر به [[سنگر]] ما اصابت کرد همه با هم به دیدار سیدالشهدا برویم و درست [[توپ]] داخل سنگر ما افتاد و در شکاف بین دو سنگ قرار گرفت و منفجر نشد. در آن زمان همه دست به سوی خداوند بلند کردیم و شکرگزار او شدیم و این معجزهای بود که در آن زمان برای ما اتفاق افتاد |
زندگی نامه | زندگی نامه | ||
| − | ایشان در تاریخ ششم شهریور 1340 در یک روز گرم تابستانی در دهکده رباط مراد در جنوب شهرستان خمس دیده به جهان شود. در اوایل کودکی به خاطر فشار مالی که بر دوش خانواده بود و با زیاد بودن تعداد فرزندان و بچه ها در خانواده دوران بدی را سپری میکرد بعد از گذشت چند سال همه خانواده به تهران عزیمت کردند که درست مصادف بود با قیام سال 43 امام و مردم مبارز و تبعید امام به خارج از کشور. در دوران تحصیل از شاگردان ممتاز بود و همیشه در درس به بچه ها کمک میکرد تا در دبیرستان مسئول پخش اعلامیه شد و در دبیرستان و رساندن پیام به هم شاگردیان خود بود در اوایل انقلاب همیشه در راه پیماییها شرکت می کرد و در محل نیروی مقاومتی را تشکیل داده بودند و در موقع ضروری به کمک مردم می رفتند و در درگیری ها انواع و اقسام وسایل را که احتیاج داشتند خودشان درست میکردند از قبیل بمب های دستی. زمانی که انقلاب پیروز شد در بسیج محل شرکت نمود و شبها در سنگر مسجد نگهبانی می داد تا | + | ایشان در تاریخ ششم شهریور 1340 در یک روز گرم تابستانی در دهکده رباط مراد در جنوب شهرستان خمس دیده به جهان شود. در اوایل کودکی به خاطر فشار مالی که بر دوش خانواده بود و با زیاد بودن تعداد فرزندان و بچه ها در خانواده دوران بدی را سپری میکرد بعد از گذشت چند سال همه خانواده به [[تهران]] عزیمت کردند که درست مصادف بود با قیام سال 43 امام و مردم مبارز و تبعید امام به خارج از کشور. در دوران تحصیل از شاگردان ممتاز بود و همیشه در درس به بچه ها کمک میکرد تا در دبیرستان مسئول پخش اعلامیه شد و در دبیرستان و رساندن پیام به هم شاگردیان خود بود در اوایل انقلاب همیشه در راه پیماییها شرکت می کرد و در محل نیروی مقاومتی را تشکیل داده بودند و در موقع ضروری به کمک مردم می رفتند و در درگیری ها انواع و اقسام وسایل را که احتیاج داشتند خودشان درست میکردند از قبیل بمب های دستی. زمانی که انقلاب پیروز شد در [[بسیج]] محل شرکت نمود و شبها در سنگر [[مسجد]] نگهبانی می داد تا زمان یکه مزدوران بعثی به کشور عزیزمان یورش آوردند با اینکه چند ماهی مانده بود که به [[سربازی]] بروند داوطلبانه عازم خدمت شدند بعد از گذراندن دوره آموزشی به [[پادگان ابوذر]] در [[سر پل ذهاب]] رفت انجا در [[گردان پیاده امید]] بود گردان امید در ان زمان در جبهه سربازی دراز بود که اکبر بعد از چند روز عازم جبهه بر افتاب شد و از اونجا خیلی تعریف میکرد از گذشت جان و مال انسان در مقابل دین و کشورش میگفت از انسانهایی میگفت که ارزوی شهادت را داشتند و برای رسیدن به هدف از هم سبقت میگرفتند در [[گروهان]] مسئول [[آ ر پی جی 7]] بود اکبر از اولین کسانی بود که برای کشتی داوطلب می شد و در هر عملیاتی که داوطلبانه بود شرکت مینمود. |
| − | در یکی از عملیات ها موج انفجار او را | + | در یکی از عملیات ها موج انفجار او را میگیرد و به بیمارستان او را منتقل میکنند و در عملیا |
نسخهٔ ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۴
شهید علی اصغر درستکار تاریخ تولد1341/09/06 تاریخ شهادت : 1361/06/23 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :مرکزی - خمین - رباط مراد2 خاطرات بسمه تعالی خاطره در یکی از عملیاتها من با ده نفر از دوستانم در سنگری که در پناه کوه بود، آماده برای حمله بودیم که صدای نزدیک شدن گلولهی دشمن را شنیدیم و همه به هم چسبیده بودیم که اگر به سنگر ما اصابت کرد همه با هم به دیدار سیدالشهدا برویم و درست توپ داخل سنگر ما افتاد و در شکاف بین دو سنگ قرار گرفت و منفجر نشد. در آن زمان همه دست به سوی خداوند بلند کردیم و شکرگزار او شدیم و این معجزهای بود که در آن زمان برای ما اتفاق افتاد زندگی نامه
ایشان در تاریخ ششم شهریور 1340 در یک روز گرم تابستانی در دهکده رباط مراد در جنوب شهرستان خمس دیده به جهان شود. در اوایل کودکی به خاطر فشار مالی که بر دوش خانواده بود و با زیاد بودن تعداد فرزندان و بچه ها در خانواده دوران بدی را سپری میکرد بعد از گذشت چند سال همه خانواده به تهران عزیمت کردند که درست مصادف بود با قیام سال 43 امام و مردم مبارز و تبعید امام به خارج از کشور. در دوران تحصیل از شاگردان ممتاز بود و همیشه در درس به بچه ها کمک میکرد تا در دبیرستان مسئول پخش اعلامیه شد و در دبیرستان و رساندن پیام به هم شاگردیان خود بود در اوایل انقلاب همیشه در راه پیماییها شرکت می کرد و در محل نیروی مقاومتی را تشکیل داده بودند و در موقع ضروری به کمک مردم می رفتند و در درگیری ها انواع و اقسام وسایل را که احتیاج داشتند خودشان درست میکردند از قبیل بمب های دستی. زمانی که انقلاب پیروز شد در بسیج محل شرکت نمود و شبها در سنگر مسجد نگهبانی می داد تا زمان یکه مزدوران بعثی به کشور عزیزمان یورش آوردند با اینکه چند ماهی مانده بود که به سربازی بروند داوطلبانه عازم خدمت شدند بعد از گذراندن دوره آموزشی به پادگان ابوذر در سر پل ذهاب رفت انجا در گردان پیاده امید بود گردان امید در ان زمان در جبهه سربازی دراز بود که اکبر بعد از چند روز عازم جبهه بر افتاب شد و از اونجا خیلی تعریف میکرد از گذشت جان و مال انسان در مقابل دین و کشورش میگفت از انسانهایی میگفت که ارزوی شهادت را داشتند و برای رسیدن به هدف از هم سبقت میگرفتند در گروهان مسئول آ ر پی جی 7 بود اکبر از اولین کسانی بود که برای کشتی داوطلب می شد و در هر عملیاتی که داوطلبانه بود شرکت مینمود.
در یکی از عملیات ها موج انفجار او را میگیرد و به بیمارستان او را منتقل میکنند و در عملیا