فرمانده اش می گفت: «برای انتقال پیکرش من خودم نیز رفته بودم، او می گفت: از عرقگیری (زیر پیراهن) که با هم خریده بودیم و همچنین از جای عینک که به کمرش بسته بود توانستم او را شناسایی کنم وگرنه بدن و صورتش سوخته بود و قابل شناسایی نبود».
پدرش می گوید: «پیکر پسرم را وقتی به اردبیل آوردند که 10 روز به چهلم شهادت او مانده بود، جنازه ایشان را تحویل دادند و گفتند که رویت شهید مقدور و ممکن نیست و خانواده را راضی کنید که او را نبینند، آن روز مردم غیور اردبیل در برگزاری مراسم عزا، سنگ تمام گذاشتند و در برگزاری مراسم او حضرت آیت الله مروج نماز خواندند، در خیابان های مسیر تشییع پیکر شهید، مغازه ها تعطیل شده بود و دسته های زنجیر زنی و سینه زنی عزاداری می کردند و به ما تسلیت می گفتند».
منبع: <ref>سایت شهدای ارتش</ref>
==رده== {{ترتیبپیشفرض:خسرو_ابراهیمی بقال}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای استان اردبیل]]
[[رده: شهدای شهرستان اردبیل]]
==پانویس==
<references/>