[[شهید بایرامعلی شیخی]] در سال 1340 در یکی از روستاهای توابع شهرستان [[نمین]] بنام کله سر از پدری دلسوز وفداکار بنام حاج رحیم شیخی و مادری مهربان بنام هاجر سلطان نژاد کله سر دیده به جهان هستی نهاد.
شهید شیخی چهارمین فرزند یک خانواده پرعائله بودند که پنج خواهر و شش برادر بودند دوران طفولیت را در روستا کله سر در کنار خانواده بخوبی و خوشی پشت سر گذاشته شده است و برای مبارزه با جهل و بیسوادی وارد دبستان 25 شهریور روستای کله سر می شود واز سال 1347 تا سال 1352 در دبستان مذکور مشغول به تحصیل بود.
بعد از اخذ مدرک پنجم ابتدائی برای ادامه تحصیل بخاطر اینکه او در روستای کله سر مدرسه راهنمایی وجود نداشته به روستای ننه کران که در پنج کیلومتری روستایشان واقع است بصورت پیاده رفت وآمد می کردند نه تنها شهید شیخی بلکه اغلب دانش آموزان روستاهای همجوار ننه کران این سختی را بخاطر کسب علم با جان و دل کلیه خطراتش می پذیرفت بالاخره شهید شیخی و دیگران موفق می شود ( [[شهید دلاور صبحی]] و ایمان نورزاده وهمکلاسان شهید ) در سال تحصیلی 1355-1356 مدرک سیکل را از همان مدرسه اخذ نموده وروستای کله سر را به قصد ادامه تحصیل به شهر نمین ترک می گویند. از همان دوران نوجوانی به گفته دختر خاله اش فرنگیز شکوری و همچنین همسر برادر بزرگ شهید نیز می باشد پسر پرکار و تلاشگر بوده و خانواده در امر کشاورزی که اغلب روستائیان به این شغل مشغولند کمک شایانی نموده است و حتی خانم شکوری می گویند بایرام وقتی از مدرسه به خانه می آمد بدون اینکه لقمه ای نان بخورد به سراغ دامها می رفت تا دامها را آب وعلف ندانده وحود نهار نمی خورد و در تابستانها برای چیدن علف از تمام پسران شهدای رحیم بایرام زرنگ تر وکاری بوده چرا که درگز را فقط بایرام می توانست بزند (درگز وسیله ای است برای چیدن یونجه وشبه وعلوفه های باغی)
اوایل سال 1357 بایرام برای ادامه تحصیل در دبیرستان به [[شهر نمین]] رفت و در آن شهر مشغول خواندن کلاس اول دبیرستان شد در میان کلاس اول دبیرستان بود که انقلاب شد اولین کسی که اعلامیه وعکس امام را به روستا آورد بایرام بود هرچه مادرش به وی می گفت تا از کارهای انقلاب دست بردارد چون آنزمان [[ساواک]] در همه جا خود فروخته داشت و خاله ام نیز از دست دادن بایرام نگران بود چون می گفت هرکس برعلیه حکومت و به حمایت از انقلابیون دستگیر شد. سرنوشت نامعلومی داشت و در آغازین روزهای زمستان غائله روستای نیارق اتفاق افتاده و بایرام همراه چند نفر از روستائیان برای کمک به زخمی ها با پای پیاده مسافت شاید20 کیلومتری را با پای پیاده رفته بودند و به آن روستا اما ماموران [[ژاندارمری]] جلوی انها را در نزدیکی آبی بگلو گرفته بودند و آنها مجبور شده از بی راهه به نیارق بروند این غائله و کشت و کشتار روستای نیارق در تاریخ 1357/10/18 بود بعد از دو روز بایرام و شهید دلاور صبحی و ایمان نورزاده که اسم این ها فقط در ذهنم هست و چند نفر دیگر بعداز آن روز بایرام و دوستانش (نورزاده وصبحی) دیگر به نمین برای تحصیل نرفتند تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید و دوباره دانش آموزان به سر کلاسها حاضر شدند.
سال اول دبیرستان را بخاطر انقلاب و کم کاری معلمان بسختی در شهریور قبول شد و در سال 58 برای کلاس دوم دبیرستان در همان مدرسه ثبت نام نمود و دوم دبیرستان بخاطر مسافت دور و نبودن امکانات از قبیل وسایل نقلیه برای ایاب وذهاب مجبور به ترک تحصیل شده ودر کارهای کشاورزی وهمچنین برای کار به [[تهران]] رفت و نزدیک به یک سال در تهران بعنوان کمک آشپزخانه یک شرکت مشغول بود تا اینکه جنگ آغاز شد.
بسم رب الشهدا والصدقین
السلام علیکم یا اباعبداله وعلی الارواح التی حلت به فنائک علیکم منی جمیعاً سلام الله ابدا ما بقیت وبقیل اللیل ولعن الله امه قتلئک و..
با درود به منجی جوانان اسلام مهدی (ع) وبا سلام به نائب برحقش حضرت [[امام خمینی]] امید محرومان جهان اسلام و با سلام و درود به شهدای عزیز اسلام که با خون خود نهال نوپای انقلاب اسلامی را بارور و شکوفا کردند.
برادر [[شهید بایرامعلی شیخی کله سر]] در سال 1340 در یک خانواده مذهبی و مستضعف در روستای کله سر از توابع [[اردبیل]] چشم بدنیا گشود و در همان اوان زندگی با مسائل شرعی و مذهبی توسط پدر بزرگوارش آشنائی پیدا کرد و همیشه با همویش و پدرش که متصدیان وخادمین [[مسجد جامع]] روستای کله سر بشمار می آیند در مسجد بود شهید شیخی پس از رسیدن به سن شش سالگی در سال 1347 به مدرسه رفت و در زندگی خود تحولی بوجود آورد. و تا سال 1352 در روستای کله سر دوره تحصیلات ابتدائی را به پایان برد و بعد از اتمام دوره ابتدائی به روستای ننه کران که از روستای همجوار روستای خودش می باشد عزیمت و یک سال در آنجا و سه سال دیگر در شهرستان اردبیل مشغول به تحصیل شد شهید شیخی هنگام تعطیل شدن مدارس در تابستان ها برای کمک به خانواده خود که کشاورز هستند به ده برگشت و خوشه های طلائی را جمع آوری می نمود تا بلکه بدین وسیله بتواند به خانواده محروم خود کمک کرده باشد شهید شیخی در اولین مرحله افراد را مجذوب خود می نمود و با هرکس با زبان خود آن شخص صحبت می نمود علاقه عشق وافری که شهید نسبت به اسلام و [[قران]] داشت وی را برآن داشت تا بر علیه ستم شاهی و طاغوتی قیام کند و همین بود که از بنیان گذاران کتابخانه مکتب خانه مکتب القائم و مکتب الرضا کله سر محله ولی عصر ویکی از موسسان هیئت قران خانه من همان محله (اردبیل) بشمار می رفت حتی چندین بار توسط منافقان کوردل مورد ضرب وشتم قرار گرفته شهید پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در محله ولی عصر اردبیل در منزل استیجاری از هئت قران خانی دعوت بعمل می آورد ودر منزل موقت خود با بانک تکبیرش بر عرش فلک رعش می انداخت.
شهید شیخی کله سر پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با همکاری برادران شهیدش که پیغامش بشما بودند که در راه اسلام و قران جان خود را نثار کنند موفق به تاسیس انجمن اسلامی همان محله واعلام موجودیت آن را نمودند.