== زندگینامه ==
کودکی را که عصر روز بیست و سوم شهریور ماه هزار و سیصد وبیست و یک صدای گریهاش در سوم شهریورماه 1321 در روستای گلبوی کدکن گلبوی پیچید عبدالحسین نام نهادند.شهید والا تبار عبد الحسین برونسی تا هنگام ازدواج و پس از توابع تربت حیدریه گام آن به عرصه هستی گذارد شغلهای ساده ای نظیر کشاورزی ، کار در مغازه لبنیات فروشی و خانواده نامش را عبدالحسین نهادندسبزی فروشی و نهایتا به بنایی پرداخت . روحیه ستیزه جویی سال 1352 پس از آشنایی با کفر و طاغوت، یکی از همان اوایل روحانیون مبارز با جانش عجین گشته بود. کلاس چهارم دبستان بود که به علت بیزاری درسهای آیت الله خامنه ای آشنا شده و از اعمال معلم آن پس دل در گرو جهاد و فضای نامناسب درس انقلاب نهاد . فعالیت او در اندک مدتی چنان بالا گرفت که ساواک بارها و تحصیل، مدرسه بارها خانه اش را رها نمودمورد هجوم و بازرسی قرار داد .آخرین بار در سال 1341 مراسم چهلم شهدای یزد دستگیر و به خدمت سربازی احضار سختی شکنجه شد و ، از همان ابتدا جمله ساواکیها تمام دندانهایش را شکستند . کمی بعد به جرم پایبندی قید ضمانت آزاد شد و دوباره به اعتقادات اصیل دینی، مورد اهانت فعالیت پرداخت و آزار نظامیان طاغوتی قرار گرفتدر نقش رابط مقام معظم رهبری که به ایرانشهر تبعید شده بودند ایفای وظیفه کرد . پس از پیروزی انقلاب به صورت افتخاری به سپاه پاسداران پیوست . شش سال بعد با خانواده ای مذهبی آغاز درگیری های کردستان به پاوه رفت و روحانی وصلت نمود و همین امر سرآغازی دیگر برای مبارزه بی وقفه او با نظام ستمگر حاکم شروع جنگ تحمیلی در شمار نخستین کسانی بودکه خود را به جبهه های نبرد رساند . پس او در عملیات فتح المبین به عنوان فرمانده گردان خط شکن مرکز فرماندهی عراقیها را واقع در تپه 124/1 نابود ساخته و خود از چندی ناحیه کمر مجروح شد . جراحت نمی توانست شهید برونسی را از پا بیندازد . او در عملیات بیت المقدس به کار بنایی روی آورد عنوان فرمانده گردان خط شکن حر و در کنار کار، عملیاتهای رمضان ، مسلم ابن عقیل ، والفجر مقدماتی ، والفجر یک به خواندن دروس حوزه نیز اشتغال یافتعنوان فرمانده گردان خط شکن عبد الله رزمید و حماسه آفرید و نامش در آزمون جنگ و جهاد شهره شد . او باز هم مجروح شده بود و هر چند از ناحیه دست، گردن و شکم جراحات سختی را بر تن داشت اما بعدها روحیه عظیم و پرشکوه او مانع از باقی ماندن وی در پشت جبهه می شد . با شروع عملیاتهای والفجر 3 و 4 به علت شدت مبارزات عنوان معاونت تیپ 18 جواد الائمه (ع) در تمامی مراحل آنها شرکت داشته و دستگیریهای پیاپی، تحصیلات گردانهای خط شکن را رهبری می کرد و در عملیاتهای خیبر ، میمک و بدر به عنوان فرمانده تیپ 18 جواد الائمه (ع) آنچنان حماسه بزرگی آفرید که نامش لرزه بر وجود کاخ نشینان بغدادافکند . او نیمه کاره با دلاوری غیر قابل وصفی در چهار راه جاده خندق به پاتک دشمن پاسخ داد و به فرمان حضرت امام (ره) لبیک گفت تا اینکه در ساعت 11 صبح روز 23/12/63 با اصابت ترکش خمپاره به بدن مطهرش ، مرثیه سرخ معراج را نجوا کرد و به مقام قرب الهی نائل آمد. پیکر پاک آن شهید عزیز در کربلای بدر باقی ماندو امت شهید پرور خراسان ، روح ملکوتی او را در تاریخ 9/2/64 طی مراسم با شکوهی تشییع کردند. شهید برونسی قبل از شهادت در فرازی از وصیت نامه خود گفته است: اگر هزاران بار گشته شوم در راه ابوالفضل (ع)، حسین (ع) و مهدی (عج) و ابوالحسن (ع) باز هم کم است ، این جان ناقابل پدر شما قابلیت راه آنها را ندارد .
*عملیاتهای مرتبط با شهید عبدالحسین برونسی
شهید عبدالحسین برونسی در عملیاتهای عاشورا، فتحالمبین، بیت المقدس، رمضان، والفجر 3 ، خیبر و بدر حضور داشت و در عملیات بدر درحالی که فرماندهی تیپ هجده جواد الائمه علیه السلام را بر عهده داشت، به شهادت رسید.<ref>[http://www.sobh.org/web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=32 سایت صبح]</ref>
*از بیانات رهبر فرزانه انقلاب اسلامی درباره شهید برونسی
به نظر من شهید برونسى و امثال او را باید نماد یک چنین حقیقتى به حساب آورد؛ حقیقت پرورش انسانهاى بزرگ با معیارهاى الهى و اسلامى، نه با معیارهاى ظاهرى و معمولى. به هر حال هر چه از این بزرگوار و از این بزرگوارها تجلیل بکنید، زیاد نیست و به جاست.
و در جایی دیگر فرمودهاند
«... الان چند سالى است که کتابهایى دربارهى سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مىنویسند و بنده هم مشترى این کتابهایم و مىخوانم. با اینکه بعضى از اینها را من خودم از نزدیک مىشناختم و آنچه را هم که نوشته، روایتهاى صادقانه است – این هم حالا آدم مىتواند کم و بیش تشخیص دهد که کدام مبالغهآمیز است و کدام صادقانه است- بسیار تکاندهنده است. آدم مىبیند این شخصیتهاى برجسته، حتى در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمدهاند؛ این اوستا عبدالحسین بُرُنسى، یک جوان مشهدى بنّا که قبل از انقلاب یک بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشتهاند و من توصیه مىکنم و واقعاً دوست مىدارم شماها بخوانید. من مىترسم این کتابها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این کتاب “خا کها ى نرم کوشک” است؛ قشنگ هم نوشته شده. ایشان اول جنگ وارد میدان نبرد شده بود و بنده هم هیچ خبرى نداشتم. بعد از شهادتش، بعضى ایشان از دوستان ما که به مجموعههاى دانشگاهى و بسیج رفته بودند و با این جوان بىسواد – بىسواد به معناى مصطلح؛ البته سه، چهار سالى درس طلبگى خوانده – بوده، مختصرى هم – مقدمات و ابتدایى و اینها را هم خوانده بوده- صحبت کرده بودند، مىگفتند آنچنان – براى اینها صحبت مىکرده و حرف مىزده که دلهاى همهى اینها را در مشت مىگرفته. – بهخاطر همین که گفتم؛ یک معرفت درونى را، یک ادراک را، یک احساس صادقانه را و یک – فهم از – عالم وجود را منعکس مىکرده؛ بعد هم بعد از شجاعتهاى بسیار و حضور در میدانهاى دشوار، به شهادت مىرسد؛ که حالا کارى به جزئیات آن ندارم. این زیباییهایى که آدم در زندگى یک چنین آدمى یا شهید همت و شهید خرازى مىتواند پیدا کند – و یا اینهایى که حالا هستند، نظیرش را شما کجا مىتوانید پیدا کنید؟ کجا – مىشود – پیدا کرد؟»
* کتاب [[گلبوی]] نوشته [[سید علیرضا مهرداد]]
* کتاب [[یاران خراسانی]] نوشته [[علیرضا قربانی]] و همکاران
== منابع ==
<references/>
==پانویس==