شهیدبرات علی براتی: تفاوت بین نسخهها
Mehtari9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «6702867 تاریخ تولد : 1346/01/01 نام : براتعلی محل تولد : فریمان نام خانوادگی : برات...» ایجاد کرد) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۲۰: | سطر ۲۰: | ||
• یادم می آید یک دفعه به ایشان اصرار کردیم که بیا ازدواج کن ولی ایشان قبول نکرد بعد ما گفتیم دلیل اینکه شما نمی خواهید ازدواج کنید چیست؟ ایشان گفت : چون که من می خواهم به جبهه بروم و شهید شوم . | • یادم می آید یک دفعه به ایشان اصرار کردیم که بیا ازدواج کن ولی ایشان قبول نکرد بعد ما گفتیم دلیل اینکه شما نمی خواهید ازدواج کنید چیست؟ ایشان گفت : چون که من می خواهم به جبهه بروم و شهید شوم . | ||
• یادم می آید روز قبل از عملیات خبر شهادت برادر خانمش شهید اسدا… براتی را به ایشان دادند از ایشان پرسیدند که حالا شما چکار می کنید ؟ برای مراسم تشییع و تدفین می روید ؟ ایشان در پاسخ گفت: من بروم چکار می توانم برای شهید انجام بدهم . من باید اینجا باشم و جنگ کنم تا شاید بتوانم ثوابی به روح برادر خانم بفرستم . | • یادم می آید روز قبل از عملیات خبر شهادت برادر خانمش شهید اسدا… براتی را به ایشان دادند از ایشان پرسیدند که حالا شما چکار می کنید ؟ برای مراسم تشییع و تدفین می روید ؟ ایشان در پاسخ گفت: من بروم چکار می توانم برای شهید انجام بدهم . من باید اینجا باشم و جنگ کنم تا شاید بتوانم ثوابی به روح برادر خانم بفرستم . | ||
| − | • یادم می آید در دوران انقلاب یک دفعه وقتی به منزل آمد دیدم که کاملاً خیس شده است مادرم از ایشان پرسید شما چرا خیس شده ای ؟ ایشان گفت: اعلامیه های امام خمینی را پخش می کردم که ماموران آمدند و ما از ترس ماموران خودمان را به آب زدیم حالا هم آمده ام تا لباسهایم را عوض کنم ودوبار بروم . | + | • یادم می آید در دوران انقلاب یک دفعه وقتی به منزل آمد دیدم که کاملاً خیس شده است مادرم از ایشان پرسید شما چرا خیس شده ای ؟ ایشان گفت: اعلامیه های امام خمینی را پخش می کردم که ماموران آمدند و ما از ترس ماموران خودمان را به آب زدیم حالا هم آمده ام تا لباسهایم را عوض کنم ودوبار بروم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3882منبع سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references/> | ||
نسخهٔ ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۲
6702867 تاریخ تولد : 1346/01/01 نام : براتعلی محل تولد : فریمان نام خانوادگی : براتی تاریخ شهادت : 1367/02/11 نام پدر : ذبیحاله مکان شهادت : پیرانشهر تحصیلات : ابتدایی منطقه شهادت : شغل : آشپز یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : سایر گلزار : قلندرآباد فریمان
زندگینامه شهید براتعلی براتی متولد 1346 روستای حسن آبادِ فریمان است. وی تا کلاس پنجم ابتدایی تحصیل نمود. او حرفه آشپزی را برای خود انتخاب کرد. براتعلی پس از ازدواج برای خدمت سربازی خود را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معرفی نمود و راهی جبهه غرب شد. براتعلی براتی در تاریخ 11 اردیبهشت ماه 67در منطقه عملیاتی پیرانشهر به درجه رفیع شهادت نائل گشت.
خاطرات • یادم می آید یکی از برادران سپاه از ایشان مقداری پول قرض گرفته بود . وقتی برادرم براتعلی می خواست به جبهه برود به ما گفت ک دنبال پولی که من از فلانی می خواهم نروید . اگر خودش آورد که آورد اگر نیاورد دنبال پول نروید . چون که ایشان سرپرستی بچه های صغیر (بچه های برادرش ) را دارد . • یادم می آید یک دفعه براتعلی به مادرم گفت : مادر جان خداوند متعال از هر دو میوه به شما داده است چون هم دختر دارید و هم پسر. من دوست دارم که شما مرا به راه انقلاب و امام خمینی هدیه دهید ومن در راه اسلام وامام شهید شوم . • یک شب قبل از انقلاب با براتعلی و شهید اسدا… براتی می خواستیم در مقابل یک کار خلاف عکس العمل نشان بدهیم قبل از اینکه شروع کنیم ایشان پیشنهاد کرد وضو بگیریم و دو رکعت نماز بخوانیم که ما به این پیشنهاد عمل کردیم و دو رکعت نماز جماعت خواندیم وحرکت کردیم و کاری را که قصد کرده بودیم انجام دادیم . • یادم می آید یک دفعه به ایشان اصرار کردیم که بیا ازدواج کن ولی ایشان قبول نکرد بعد ما گفتیم دلیل اینکه شما نمی خواهید ازدواج کنید چیست؟ ایشان گفت : چون که من می خواهم به جبهه بروم و شهید شوم . • یادم می آید روز قبل از عملیات خبر شهادت برادر خانمش شهید اسدا… براتی را به ایشان دادند از ایشان پرسیدند که حالا شما چکار می کنید ؟ برای مراسم تشییع و تدفین می روید ؟ ایشان در پاسخ گفت: من بروم چکار می توانم برای شهید انجام بدهم . من باید اینجا باشم و جنگ کنم تا شاید بتوانم ثوابی به روح برادر خانم بفرستم . • یادم می آید در دوران انقلاب یک دفعه وقتی به منزل آمد دیدم که کاملاً خیس شده است مادرم از ایشان پرسید شما چرا خیس شده ای ؟ ایشان گفت: اعلامیه های امام خمینی را پخش می کردم که ماموران آمدند و ما از ترس ماموران خودمان را به آب زدیم حالا هم آمده ام تا لباسهایم را عوض کنم ودوبار بروم .[۱]