شهیدابوالفضل ته بندی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1345/03/12 نام : ابوالفضل محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : تهبندی...» ایجاد کرد) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۲۶: | سطر ۲۶: | ||
- دوست ابوالفضل در جبهه به شهادت رسیده بود و او مفقود الاثر شده بود. برای همین او می گفت: پدر جان من می خواهم به جبهه بروم تا از ابراهیم خبری بیاورم . گفتم: پدر جان شما سنت کم است، نمی خواهد بروی. گفت: اگر نمی توانم بجنگم، آب که می توانم به دست رزمندگان در خط مقدم بدهم. او 15، 16 سال بیشتر نداشت که به جبهه رفت . | - دوست ابوالفضل در جبهه به شهادت رسیده بود و او مفقود الاثر شده بود. برای همین او می گفت: پدر جان من می خواهم به جبهه بروم تا از ابراهیم خبری بیاورم . گفتم: پدر جان شما سنت کم است، نمی خواهد بروی. گفت: اگر نمی توانم بجنگم، آب که می توانم به دست رزمندگان در خط مقدم بدهم. او 15، 16 سال بیشتر نداشت که به جبهه رفت . | ||
| − | - پدر و برادرم در جبهه بودند. یک شب من خواب دیدم برادرم از منطقه آمده است ولی پدرم همراه ایشان نیست. گفتم:« ابوالفضل بابا کجاست؟ پس چرا همراه تو نیامده است؟» صبح که از خواب بیدار شدم وقتی خواستم از اتاق بروم داخل حیاط یک لحظه در حیاط باز شد و دیدم که پدرم آمد. گفتم: بابا پس ابوالفضل کجاست؟ پدرم اول از جواب دادن طفره رفت ولی بعد از اصرار زیاد من گفت: زخمی شده است. که در نهایت من باخبر شدم برادرم به شهادت رسیده است . | + | - پدر و برادرم در جبهه بودند. یک شب من خواب دیدم برادرم از منطقه آمده است ولی پدرم همراه ایشان نیست. گفتم:« ابوالفضل بابا کجاست؟ پس چرا همراه تو نیامده است؟» صبح که از خواب بیدار شدم وقتی خواستم از اتاق بروم داخل حیاط یک لحظه در حیاط باز شد و دیدم که پدرم آمد. گفتم: بابا پس ابوالفضل کجاست؟ پدرم اول از جواب دادن طفره رفت ولی بعد از اصرار زیاد من گفت: زخمی شده است. که در نهایت من باخبر شدم برادرم به شهادت رسیده است .<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5355منبع سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references/> | |
| − | + | ||
نسخهٔ ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۱
تاریخ تولد : 1345/03/12
نام : ابوالفضل محل تولد : سبزوار
نام خانوادگی : تهبندی تاریخ شهادت : 1362/01/23
نام پدر : ابراهیم مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشتشهدا
rId6
خاطرات
- دوست ابوالفضل در جبهه به شهادت رسیده بود و او مفقود الاثر شده بود. برای همین او می گفت: پدر جان من می خواهم به جبهه بروم تا از ابراهیم خبری بیاورم . گفتم: پدر جان شما سنت کم است، نمی خواهد بروی. گفت: اگر نمی توانم بجنگم، آب که می توانم به دست رزمندگان در خط مقدم بدهم. او 15، 16 سال بیشتر نداشت که به جبهه رفت .
- پدر و برادرم در جبهه بودند. یک شب من خواب دیدم برادرم از منطقه آمده است ولی پدرم همراه ایشان نیست. گفتم:« ابوالفضل بابا کجاست؟ پس چرا همراه تو نیامده است؟» صبح که از خواب بیدار شدم وقتی خواستم از اتاق بروم داخل حیاط یک لحظه در حیاط باز شد و دیدم که پدرم آمد. گفتم: بابا پس ابوالفضل کجاست؟ پدرم اول از جواب دادن طفره رفت ولی بعد از اصرار زیاد من گفت: زخمی شده است. که در نهایت من باخبر شدم برادرم به شهادت رسیده است .[۱]