شهیدابوالفضل جعفری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1343/10/04 نام : ابوالفضل‌ محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : جعفری‌...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱۱: سطر ۱۱:
  
 
==خاطرات==
 
==خاطرات==
روزی به آشپزخانه آمد و گفت: داری چه کار می کنی؟ چرا آبگرمکن در آشپزخانه است؟ چرا لوله اش را نگذاشتی گفتم: پدرت گفته این آبگرمکن گازی است و لوله نمی خواهد دست کشید به بغل کاشی و گفت: چقدر سیاه شده است بلافاصله رفت و لوله ای گرفت و آورد و سپس چند مرتبه از پله بالا و پایین رفت تا لوله را گذاشت الان رد دستهایش هست که زانو گذاشته و لوله ها را آورده است، تمام آشپزخانه را تمیز کرد وقتی می رفت عکس آدم در آن پیدا بود اینها را تمیز کرد و لوله را گذاشت. گفتم: دستت درد نکند. یک لامپ هم برای ما کشید. از وقتی که شهید شده نه لامپ سوخته و نه خاموش شده است.
+
روزی به آشپزخانه آمد و گفت: داری چه کار می کنی؟ چرا آبگرمکن در آشپزخانه است؟ چرا لوله اش را نگذاشتی گفتم: پدرت گفته این آبگرمکن گازی است و لوله نمی خواهد دست کشید به بغل کاشی و گفت: چقدر سیاه شده است بلافاصله رفت و لوله ای گرفت و آورد و سپس چند مرتبه از پله بالا و پایین رفت تا لوله را گذاشت الان رد دستهایش هست که زانو گذاشته و لوله ها را آورده است، تمام آشپزخانه را تمیز کرد وقتی می رفت عکس آدم در آن پیدا بود اینها را تمیز کرد و لوله را گذاشت. گفتم: دستت درد نکند. یک لامپ هم برای ما کشید. از وقتی که شهید شده نه لامپ سوخته و نه خاموش شده است.<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5755منبع سایت یاران رضا]</ref>
  
منبع سایت یاران رضا
+
==پانویس==
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5755
+
<references/>

نسخهٔ ‏۲۷ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۵

تاریخ تولد : 1343/10/04 نام : ابوالفضل‌ محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : جعفری‌ تاریخ شهادت : 1363/12/23 نام پدر : محمدعلی‌ مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : لشکر 5 نصر گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : خمپاره‌اندازـادوات


خاطرات

روزی به آشپزخانه آمد و گفت: داری چه کار می کنی؟ چرا آبگرمکن در آشپزخانه است؟ چرا لوله اش را نگذاشتی گفتم: پدرت گفته این آبگرمکن گازی است و لوله نمی خواهد دست کشید به بغل کاشی و گفت: چقدر سیاه شده است بلافاصله رفت و لوله ای گرفت و آورد و سپس چند مرتبه از پله بالا و پایین رفت تا لوله را گذاشت الان رد دستهایش هست که زانو گذاشته و لوله ها را آورده است، تمام آشپزخانه را تمیز کرد وقتی می رفت عکس آدم در آن پیدا بود اینها را تمیز کرد و لوله را گذاشت. گفتم: دستت درد نکند. یک لامپ هم برای ما کشید. از وقتی که شهید شده نه لامپ سوخته و نه خاموش شده است.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا