rId5
==زندگینامه==
حسن امامدوست در 5 ارديبهشت 1340 در تختك گزمه از توابع شهرستان زابل به دنيا آمد. پيش از تولد حسن، والدين او چند فرزند خود را از دست داده بودند، از اينرو هنگامى كه حسن به دنيا آمد پدرش (گلزار) گاوى قربانى كرد و مادرش چهل يتيم را لباس پوشاند، به اين نيت كه خداوند او را حفظ نمايد.
==وصیت نامه==
... به نام خداى شهيدان از هابيل گرفته تا شهيدان كنونى ما كه در جبهه حق عليه باطل در راه اعتلاى كلمه حقّ و براى حكومت عدل اسلامى كه در تمام جهان برقرار گردد، مىجنگند و به خاك و خون مىغلتند. در اينجا خدا را با سپاس بيكران می خوانم كه در رحمت جهاد را بر من گشود و جرأتم داد تا از مرگ نهراسم و زنده و مرزوق بمانم... با نگاشتن چند كلامى به عنوان وصيتنامه آماده می گردم تا به معناى اتَّم كلام، سرباز خونين اسلام باشم. اما در چنين لحظهاى كه سرباز اسلام، همه چيز را از خاطر وجودش فراموش می کند و تنها يك جلوه و يك پيام، كه دربردارنده همه هستى است، به خوبى در خاطرش جان می گيرد و سخنى است فراى گفتن كه تويى؛ امروز اسلام و پيروزى آن احتياج به فداكارى و خون دارد و اين بدن را خداوند به ما عطا كرده چه بهتر كه آن را در راه او از دست بدهيم. چه زشت و ناپسند است در خانه و ميان لحاف مردن. هميشه از اينگونه مردن هراس داشتم زيرا كه دنيا محل گذر است و لحظات دنيايى زودگذر و اصولاً دنيا رو به فناست. پس چه بهتر كه فرزندان آخرت باشيم. همانطورى كه سرور آزادگان حسين(ع) مىفرمايد: «من مرگ در راه عقيدهام را جز رستگارى نمىبينم و همزيستى با ستمكاران براى من جز ذلت و خوارى نيست.» گاهى فكر می کنم كه اينجا كربلاست و حسين زمان، امام بتشكن و يارانش مشتاقانه مرگ را در آغوش می گيرند. براى فتواى امام اين راه را براى خود امرى واجب می دانم. جواب به خواست ايشان شايد جواب به درخواست "هل من ناصر ينصرنى" امام حسين باشد و هيچ هدف ديگرى نداشته و هيچ چيز را بالاتر از آن نمىبينم. دنيا بداند آگاهانه در راه آرمان خمينى قهرمان، پيراهن جنگ و سرانجام كفن شهادت پوشيدم كه در هر جايى حق يكى است و هر چيز جز آن، باطل. راه يكى است و هر راهى جز آن، بيراه. هر جا كربلا و هر روز عاشورا است. همانطور كه حضرت على(ع) مىفرمايد: «خود را در درياى مشكلات و حوادث فرو بريد، خودتان را كنار نكشيد كه ناظر جريانات و حوادث باشيد. دنيا درياى عميق و ژرفى است و مردم، شناوران در اين دريا هستند. اگر می خواهى كه غرق نشوى و با انسانيت خود بيگانه نشوى بايد تقواى الهى در اين مسير، كشتى تو باشد كه تنها اين كشتى است كه مىتواند از اين دريا به سلامتى بگذرد. غرض، آن زندگى باشد كه در آن جز تب و تاب جهاد پيشتازان شهادت از زلال چشمه ايمان نمىجوشد.» در پايان سخنم به شما وصيت می کنم مادرم و خواهرهاى گرامىام و برادران عزيزم! از فراق من ناراحت نباشيد. اگر خواستيد گريه كنيد براى امام حسين و علىاكبر و عباس و قاسم او گريه كنيد و خوشحال باشيد و از خداوند بخواهيد اين هديه را از شما قبول كند. زيرا امام حسين(ع) خانواده اش را براى حفظ اسلام و قرآن فدا كرد. سعى كنيد براى خدا، خود را خالص گردانيد و به فكر آخرت باشيد و بدانيد كه خدا در روز قيامت از اعمال ما سئوال خواهد كرد. در اينجا فشرده قلم را در دوات ريختم و با سياهى شب درهم آميختم و با تمام توانم بر برگه سفيد كاغذ دواندم و از فاصله ژرف كربلاى خوزستان به گرگان هديه كرده و می گويم: پدر و مادر و برادران و خواهران عزيزم را سلام مىرسانم. همانطورى كه حضرت على(ع) در آخرين لحظات زندگى خود به فرزندانش چنين وصيت می کند: «اى فرزندانم شما را به تقوا و ترس از خدا سفارش می کنم و اينكه دنياپرستى را نخواهيد و به دنيا دل نبنديد. هر چه به شما روآورد و هر چيزى كه از دنيا از شما گرفته شده باشد اندوهناك نشويد. راست و درست سخن گوييد و براى پاداش آخرت كار كنيد و دشمن ستمكاران و يار ستمديدگان باشيد.» سفارش من به شما اين است كه هميشه گوش به فرمان امام باشيد كه اطاعت از امام، اطاعت از خداست. نافرمانى از فرمان امام، نافرمانى از فرمان و دستورات خداست و تا آخرين قطره خون امام را تنها نگذاريد كه روز قيامت از گروه كوفيان محسوب خواهيد شد. عاشقان شهادت قبل از اينكه به سوى معشوق خويش بشتابند، وعده وصال به آنها الهام می شود. من بايد بروم و قدم در دنياى تازه بگذارم. دنيايى كه مرا سير كند. دنيايى كه همهاش عشق و اميد باشد. آرى چنين دنيايى ايدهآل است؛ نمی دانم به آن مىرسم يا نه. برادر عزيزم! اميدوارم مرا با همه نقايص و اذيتها ببخشيد و از بقيه برادران و آشنايان حلال بودى بطلبيد. اما تو همسرم، اى كه فاطمهوار با زندگى محقرمان ساختى و تمام همّ و غمّ تو در طول زندگى 27پربارمان در ساده زيستن بود. جاى خالى مرا براى فرزندمان پرنما و بكوش كه فرزندى براى اسلام به بار آورى كه مايه سرافرازى و افتخار باشد. و بدان هر لحظهاى كه براى بارور ساختن و پرورش نهال كوچكمان و ثمره زندگىمان می گذرانى عبادتى بزرگ انجام می دهى و خداوند بزرگ در ازاى لحظههاى آن نيز به تو پاداش و ثواب می دهد. اما همسر گرامىام! اگر چنانچه ثمره پنج سال زندگىمان پسر باشد اسمش را روحاللّه بگذاريد چون من عاشق روحاللّه هستم و اگر دختر باشد اسمش را زينب بگذاريد تا پيام خون مرا به جهانيان برساند. و اما تو كودكم! شعله عشق ديدار تو در دلم زبانه می کشد و خيلى دلم می خواست براى يك دفعه هم كه شده شما را ببينم. اما نازنينم چگونه مىتوانستم به سوى تو بازآيم در حالى كه دشمن هر روز ناجوانمردانه بر شهرها و روستاهاى ما مىتازد و صدها چون تو را كه همه براى من عزيز بودند در آغوش مادرانشان به خاك و خون می کشد. خدايا! به سوى تو دلهاى ما گشوده گشته و گردنهاى ما كشيده شده و چشمانمان بازمانده و پاهاى ما به راه افتاده و بدنهايمان نزار گرديده است. از غير تو چشم پوشيده و در اطاعت و بندگىات از همه چيز گذشتهايم. پس ما را يارى فرما تا رضاى خشنودى تو را به دست آوريم. خدايا، پروردگارا! بين ما و دشمنان ما به حق حكم فرما؛ حق و راستى را بين ما نمايان ساز تا آنان بفهمند كدام يك برحق مىباشيم. تو بهترين حكمكنندگان هستى كه حق را نمايان مىسازى همانطورى كه بين نوح و يارانش حق را نمايان ساختى.