• یک روز حسین تازه از پای صندوق های اخذ رای به خانه آمده بود و همراه ایشان دو اسلحه ژ3 و یک کلاش و یک کلت بود آنها را داخل کمد گذاشت و درش را قفل کرد و کلید را داخل جیب شلوارش گذاشت وقتی لباسهایش را برای وضو گرفتن بیرون آورد همسرش برای اینکه با او ضوخی کند تفنگ ژ3 را برداشته و پشت در ایستاده بود تا او را اذیت کند وقتی حسین وارد اتاق شده بود تفنگ را به طرف او گرفته و ایست داده بود و هرچه حسن گفته بود او آماده ی شلیک است توجه نکرده بود که در همین حین اسلحه شلیک می کند و تیر از بغل صورت حسن رد شد به دیوار می خورد همسر او نیز به خاطر صدای اسلحه غش کرد من هم با شنیدن صدای شلیک سریعا خودم را به آنجا رساندم و دیدم که با یک آرامش خاصی به صورت همسرش آب می زند و او را به هوش آورد و بدون این که برخورد تندی با او بکند با خوش رویی با او برخورد کرد.
• در طی یک عملیات در تنگه حاجیان درگیری شدیدی ادامه داشت وقتی شب فرا رسید چون سنگر ما از مزدوران عراقی فاصله ای نداشت چند تا از آنها راه را گم کرده و به طرف سنگر ما می آمدند برادر خویی که عربی می توانست صحبت کند به آنها گفت از این طرف بیایید و آنها دنبال صدا را گرفتند و به ما که نزدیک شدند آنها را مجبور به تسلیم کردیم. وقتی آنها را به داخل سنگر آوردیم برادر خویی با عربی از آنها علت جنگ کردن با ما را پرسید آنها می گفتند که صدام ما را به زور مجبور کرده تا با شما بجنگیم.
منبع سایت یاران رضا<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6618سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references />