ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمدرضا حبیب اللهی

۶ بایت اضافه‌شده، ‏۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۸
- قبل از عملیات من به مرخصی آمده بودم که پدر وهمسر شهید از آمدن من مطلع شدند وروزی که خواستم برگردم با تاکید زیاد سفارش نمودند که به شهید حبیب الهی بگویم که حداقل تماس تلفنی با همسرش داشته باشد گویا همسرش خیلی نگران ومتاثر بود،به محض اینکه بنده به منطقه رسیدم به محور رفتم واز شهید خواستم که با همسرش تماس بگیرد،ابتدا ایشان پذیرفت وآماده شد که با هم به ستاد لشکر رفته واز تلفن ستاد با قاین تماس بگیرد ولی به هنگام حرکت به خاطر مطلب بسیار ظریف از این کار منصرف شدند وهر چه اصرار کردم قانع نشد،آن مطلبی که مورد نظر است این بود که ایشان فرمود:صدای زن نازک است ودل انسان را می لرزاند ممکن است با تماس تلفنی سبب شود که در انجام وظیفه ام در عملیات دوری کنم وموفق نباشم،الان وقت تماس نیست،که با اصرار وپا فشاری مرا هم قانع کرد،که همیشه این حرف دلنشین او درگوشم طنین انداز است .
- یادم هست که در [[تهران ]] همراه شهید حبیب الهی برای کار رفته بودیم، افرادی که با ما سروکاربودند خیلی از پسرم راضی بودند وبه او احترام می گذاشتند واز محبوبیت خاصی برخوردار بود،آنقدر در محل کارش با دوستان مهربان بود که زمانیکه به فیض شهادت نائل شده بود همان کارکنان از تهران به شهرستان [[قائن ]]آمدند ودر مراسم تشییع جنازه اش شرکت کردند ونیز هرچند وقت یک بار هم به قائن می آمدند وبر سرمزارشهید می روند وفاتحه می خوانند،که این نشان دهنده علاقه فراوان است که آنها نسبت به شهید بزرگوار دارند.روحش شاد .
- [[شهیدمحمدرضا حبیب الهی]] در[[عملیات والفجرهشت ]] ودر[[کناراروندرود]] و روبه روی [[فاو]] با حمله هواپیمای دشمن ،بوسیله برخورد بمبی درنزدیکی وی،منجربه شهادت ایشان گردید،گویا شهید درآن موقع مشغول هدایت سایرنیروها به داخل پناهگاه ها بوده .
۱٬۸۵۲
ویرایش