==زندگینامه==
شهيد حسن تقي زاده درسال 1345 در خانواده اي مذهبي ولايق ديده به جهان گشود وازهمان اول کودکي تحت تربيت صيحيح خانواده قرار مي گيرد سپس درسن 6 سالگي پا به دستان مي گذارد و سپس دوران دبستان ر ا با موفقيت به پايان مي رساند وسپس وارد مرحله جديد دوران تحصيل مي شود وبا نمرات خوب اين دوران را به پايان مي رساند و مصادف بود با اوج انقلاب وشهيد با افراد خانواده در تمامي صحنه ها انقلاب شرکت مي کنند وسپس براي ادامه تحصيل دررشته برق وارد دبيرستا ن مي شود ودرضمن تحصيل با سپاه و بسيج همکاري مي کنند ودر تشيح جنازه شهدا در شهرستانهاي مجاورهم شرکت مي کنند ودرسال 1360 در پاسخ به نداي امام عزيزمان راهي جبهه ها شده و سنگر مدرسه را رها تا بتواند در سنگر دانشگاه شرکت جويد وسپس در يکي از اين محور ها به درجه رفيع شهادت نايل مي آيد .
==خاطرات==
- بعد از مفقود اثر شدن برادرم خیلی دلم برای او گرفته بود شبی خواب دیدم که دوستان آمدند و می گویند اسماعیل برادرت حسین آمده است و وسط روستا دارد صحبت می کند با عجله از خانه بیرون رفتم وقتی نزدیک میدان روستای تقی آباد رسیدم ،جمعیت زیادی را دیدم وقتی آنها را کنار زدم سر بریده ای را دیدم . نگاه کردم دیدم سر برادرم حسین است با ایماء و اشاره چشم به ما فهماند که بله من برادرت حسین هستم سوال کردم که کجا هست و چه می کند. گفت خوب است و هیچ ناراحت نباش. رفتم که او را بردارم پایم به لبه بتون خورد و بیدار شدم .