==خاطرات==
- برادر عزیز شهیدم على محمد تعریف مىکردمیکرد:در روزهاى درگیرى مردم با رژیم ستمشاهى سفّاک پهلوى در [[مشهد]] مقدس در چهارراه نادرى نزدیک منزل [[آیت الله شیرازى]] مردم تظاهرات مىکردند میکردند که یکدفعه بین مردم و مأمورین شاه درگیرى شدیدى پیش آمد و مأمورین مبادرت به تیراندازى کردند و من در حدود یک ساعت براى اینکه گلوله به من اصابت نکند در داخل جوى کنار خیابان خودم را مخفى کرده بودم و تیراندازى زیادى شد مقدارى شهید شدند و مقدارى مجروح اما من سالم ماندم .
- روزیکه روزی که برادر عزیز شهیدم على محمد مىخواست میخواست به جبهه برود هنگام بدرقهاش بدرقهاش براى خداحافظى روحیه و رفتار عجیبى داشت مىگفتمیگفت:منکه من که دارم مىروم میروم اما روستاى ما یک شهیدى مىدهد میدهد به من گفت یک هشت هزارتومان در یک دفترچه بانکى دارم براى خرج دفن و کفنم او رفت جبهه و اولین شهید روستایمان شد .
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6497