==خاطرات==
- شب عملیات بود و فرماندهان در جزیره مجنون برای ما سخنرانی می کردند و می گفتند کسانیکه از جان و مال خویش گذشته اند بلند شده و با چرخبال برای عملیات در خاک عراق بروند. اوّلین کسی که برخواست حسین بود که به طرف چرخبال براه افتاد و من نیز با چرخبال بعدی رفتم و ساعت 12 ظهر در کنار شط فرات باهم وضو گرفته و نماز خواندیم و سپس باتفاق دو نفر دیگر از دوستان شهری یک عکس یادگاری گرفتیم و سرانجام ساعت 12 شب جمعه شروع به پیشروی کردیم که ناگهان به زمین افتاد و صدای یا مهدی او بلند شد من برگشتم و دیدم که پایش تیر خورده است خواستم حرکتش دهم که فرمانده به من اجازه نداد و وقتی برگشتم دیگه حسین را آنجا ندیدم .