ویرایش‌ها

شهید ناصر خوش نیت

۲۹ بایت اضافه‌شده، ‏۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۸
او دوباره به بوشهر رفت. در آنجا مطلع شده بود که شاه فراری شده و از ایران رفته ناصر از خوشحالی سریعاً شیرینی خریده و بین مردم تقسیم کرده بود.
بعد از انقلاب از ناصر خواستم که به جبهه نرود و کارش را در پادگان ادامه دهد. فرهاد پسرمان را در آغوش گرفت، او را بوسید. گفتم: ناصر! فرهاد به شما نیاز دارد، او پدر می خواهد خندید و گفت: نگران نباش من زودی بر می گردم.
<ref>سایت نویدشاهد</ref>
==پانویس==  منبع:سایت نویدشاهد<references />
۲٬۹۹۷
ویرایش