==خاطرات==
پسرم موسی در زندگیش قناعت زیادی داشت. قبل از شهادتش در خیاطی مشغول کار بود. شبها به منزل نمی آمد و همانجا می خوابید یکبار به ایشان گفتم: مادر شبها بیا خانه. گفت: مادر اگر بخواهم به خانه بیایم باید چهار قران کرایه ماشین بدهم. با این جهار قران می شود یک کیلو سیب زمینی خرید. خلاصه تا 3 سال شبها در مغازه می خوابید تا وقتی که پدر ایشان فوت کرد و من تنها شدم دیگر شب به منزل می آمد.<ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4517 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضاhttp://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4517=پانویس== <references />