ویرایش‌ها

شهید پرویز ایمانی

۱۷ بایت حذف‌شده، ‏۱۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۲۵
rId5
==زندگینامه==
پرويز (كميل) ايمانى از مادرى به نام صغرى ايمانى در سال 1345 در روستاى ممشى از توابع شهرستان سوادكوه استان مازندران به دنيا آمد. پدر او (ابراهيم) در شركت ذغال سنگ البرز كار می کرد و در كنار آن به كشاورزى و دامدارى نيز اشتغال داشت. پرويز پس از پشت ‏سرگذاشتن دوران طفوليت، در سال 1353 تحصيلات ابتدايى را در مدرسه روستاى ممشى (شهيد شيخ فضل ‏اللَّه نورى) آغاز كرد و سه سال اول تحصيلى را در آن گذراند. با جابه جايى خانواده به روستاى بالا زير آب شهرستان سوادكوه سال چهارم و پنجم ابتدايى را در دبستان آن روستا پشت سرگذاشت. او به فوتبال علاقه بسيار داشت و فردى ساكت، آرام و دوست داشتنى بود. از دوران ابتدايى به حضور در مسجد و شركت در جلسات مذهبى و پرچمدارى روز عاشورا گرايش يافت. براى گذراندن دوره راهنمايى به مدرسه راهنمايى اميد زير آب وارد شد و در كنار تحصيل در امور كشاورزى و دامدارى به پدرش كمك می کرد. پرويز به خاطر وضعيت تحصيلى عالى خود هميشه مورد تحسين و تشويق معلمين قرار می گرفت. با شروع نهضت اسلامى مردم ايران در سال 1357، پرويز كه نوجوانى بيش نبود با پخش اعلاميه، شعارنويسى ديوارى و شركت در تظاهرات فعاليتهاى انقلابى خود را آغاز كرد. به تدريج تحول روحى خاصى در او پيدا شد و در راه انقلاب اسلامى از هيچ كوشش و تلاشى دريغ نداشت. پس از پيروزى انقلاب اسلامى در پايگاه بسيج محل حضور مى ‏يافت و حتى بسيارى از شبها تا صبح به نگهبانى و پاسدارى مشغول مى ‏شد. دوره متوسطه را در دبيرستان آية اللَّه كاشانى شهرستان سوادكوه آغاز كرد و مسافت 5 كيلومترى بين روستاى زير آب تا سوادكوه را هر روز طى می کرد. كميل با وجود كم‏ حرفى، بسيار معاشرتى و اجتماعى بود و جاذبه بسيار داشت. دوستان و آشنايان را به امر به معروف و نهى از منكر سفارش می کرد. او هميشه خود را در غم و شادى و مشكلات ديگران شريك می دانست. عشق وعلاقه بسيارى به اباعبداللَّه‏الحسين(ع) داشت و سخنان آن امام و ائمه ديگر را نور و روشنايى قلب می دانست.
با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران ايمانى در سال سوم دبيرستان مشغول تحصيل بود كه در سال 1360 ترجيح داد درس را رها كند و عازم جبهه شود. از آن سال به بعد به طور مداوم از طرف بسيج سوادكوه در جبهه ها و مناطق عملياتى حضور مى ‏يافت. كميل با كسب آموزشهاى نظامى از 21 ارديبهشت تا 25 مرداد 1362 به عنوان تك تيرانداز و از 25 شهريور همان سال به مدت سه ماه به عنوان كمك آر.پى.جى ‏زن در مناطق عملياتى حضور يافت. در همين دوره و در تاريخ 17 مهر 1362 در اردوگاه كامياران بر اثر اصابت تير به پايش مجروح شد . در 26 آذر 1362 به عضويت رسمى سپاه پاسداران انقلاب درآمد و در مراسمى به اتفاق سى نفر ديگر از رزمندگان عضو لشكر 25 كربلا از دست محسن رضايى فرمانده كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى لباس سپاهى را دريافت و به تن كرد. از همان زمان به عنوان مربى و مسئول واحد تخريب در گردان تخريب لشكر 25 كربلا مشغول به كار شد. در سال 1363 براى گذراندن دوره آموزش تخصصى فرماندهى در سپاه يكم ثاراللَّه روانه تهران شد. بعد از گذراندن اين دوره آموزشى با مدرك فوق ديپلم نظامى در سمت جانشين فرمانده گردان تخريب‏22 در عمليات بدر حضور يافت. در اوايل سال 1364 درپى توصيه پدر و مادر و تشويق و اقدام يكى از همرزمانش به نام پور احمد على با خانم زينب برارى در مراسمى بسيار ساده و مذهبى ازدواج كرد. به هنگام ازدواج لباس فرم سپاه را بر تن داشت.ايمانى همواره سعى می کرد خود را به تجملات زندگى، مقام و منصب گرفتار نكند و می کوشيد به تكليف الهى عمل نمايد.
بر تعالى روح تأكيد داشت و نماز شب را ترك نمی کرد. حضورى مستمر در مساجد و نمازهاى جماعت و جمعه داشت و هر روز بر عشق و علاقه او به ائمه اطهار افزوده می شد. با تمامى بستگان و آشنايان و همسايگان رابطه ‏اى خوب و صميمى داشت و هيچگاه خود را برتر از ديگران نمی دانست‏ و همه را به چشم برادرى مى ‏نگريست.اخلاق او مورد تحسين همگان بود و همه را مجذوب خود می کرد. پس از ازدواج آرزو داشت فرزند دخترى داشته باشد. به همين علت سوره كوثر را بسيار تلاوت می کرد و به سوره كوثر خوان معروف بود. با تولد اولين فرزند دخترش در سال 1365 او را مطهره ناميد و تا مدتها نماز شكر می گزارد و سوره كوثر تلاوت می کرد. يك سال بعد از ازدواج به همراه همسر و فرزندش در 2 بهمن 1365 عازم اهواز شد و پس از اسكان خانواده ‏اش در خانه ‏هاى سازمانى به جبهه هاى عملياتى رفت و در عمليات كربلاى 6 شركت كرد. كميل در 7 اسفند 1366 در منطقه مريوان وصيت‏نامه ‏اى نوشت و در آن ديدگاه ها و نظرات خود را به روشنى بر روى كاغذ آورد. فرازهايى از اين  ==وصيت‏نامه به شرح زير است:==
... شهادت می دهم كه خدا يكتاست و محمد(ص) بنده و رسول خدا و على(ع) حجت و محبوب خداست. خدواندا! بنده ضعيف تو كميل (و كان الانسان ضعفاً) وصيت خويش را كه ره ‏آورد حياتش مى ‏باشد با نظارت رب الارباب عرضه می دارد. باشد كه قبول حضرت دوست واقع گردد. معبودا و محبوبا! آنچه كه سبب پيوندم با آيين عزت بخش جهاد شد و جهاد را عطر زندگى دانستم رفتار و كردار ائمه در قالب نورى بوده كه بر قلبم تابيده و آنچه كه سبب انتخاب مرگ خونينم شده اثرات خون سيد جهاد و شهادت اباعبداللَّه الحسين است. وصيتم، وصيت مظلوم تاريخ، دلسوز محرومان و عارف به اللَّه امير مؤمنان على(ع) هست كه در لحظات آخر عمر شريفشان به امت اسلام ارزانى داشتند. الا اى مردم! در اين دنياى پر پيچ و خم آنچه باعث نجات من و شماست و آنچه ما را از سقوط به خوى حيوانيت رهايى مى‏ بخشد تقواى الهيست و چه خوب است همه به تكليفمان عمل كنيم. تكليفمان عبوديت حق تعالى كه غايت آفرينش انسان هست مى ‏باشد نه اينكه به تجملات زندگى، كسب مقام و منصب و طرح منيت مشغول باشيم و از نصرت و رهبرى مولا بى ‏بهره بشويم. چه خوب است كه حق خالقمان را ادا كنيم كه جهاد به گفته قرآن يكى از آنهاست... سعى كنيد كارهايتان در جهت كسب رضاى حق تعالى باشد و تلاش ما بر اين اساس پايه‏ ريزى شود كه حراست از حريم دين خدا را بر حريم زندگى مقدم بدانيم و بدانيد كه با حفظ و مصون بودن اسلام حيات در سايه آن آسايش مى ‏يابد و چه خوب است حركت ما در راستاى به كمال رسيدنمان و اين زهد و پارسايى ‏ست كه لباس عزت بر قامت رعناى انسان مى‏ پوشاند. پس خودمان را به رودخانه معنويت كه از قلل انسانيت و عروج انسانهاى عارف سرچشمه می گيرد پيوند دهيم تا به درياى عظيم و مواج اسلام برسيم و بهترين بندگان خدا شويم ان اكرمكم عنداللَّه اتقيكم. امت بزرگوار! نكند با مصائب و مشكلاتى كه در آينده براى دين خدا پيش مى ‏آيد (رويارويى با صف متحد كفر شهادتها و كمبود امكانات هجرت از موطن) از انقلاب و رهبرى آن كناره جوييد....
۲٬۵۹۹
ویرایش