==خاطرات==
یکی از همرزمان همسرم حسن نقل می کرد : روزعملیات ساعت 8 صبح در هوای مه آلود از حمیدیه تقسیم و عازم شلمچه شدیم . حسن زود تر از ما به شلمچه اعزام شد پس از اینکه به آنجا رسیدیم . همه جا را گشتم و فهمیدم که حسن در سنگرهای جلوی خط و در سنگر های فرماندهی موضع گرفته است باد دیدن او ، حسن را غرق در بوسه کردم ، ناگهان چشمم به دست ایشان افتاد . از او پرسیدم حسن چرا دستهایت را حنا کرده ای ؟ در جوابم گفت : حضرت قاسم (ع) وقتی که شهید شد دستش حنا داشت ، من هم می خواهم با همین حالت به دیدار معشوق بروم ، گویی او با خبر بود که می خواهد شهید شود . و من برای آخرین بار از ایشان خداحافظی کردم و پس از گذشت چند لحظه از شروع عملیات چند لحظه از شروع عملیات ، بچه ها خبر انهدام سنگر فرماندهی را به من دادند و در اینجا بود که متوجه شدم حسن به آرزوی دیرینه خود یعنی دیدار معبود رسیده است .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6303منبع سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا==پانویس== http:<references//yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6303>