==خاطرات==
در شب عملیات در منطقه چزابه محمد پارسا خودش را در ابتدا آراسته نمود و سپس غسل شهادت کرد و لباس نو پوشید و زمانیکه می خواست جهت تعویض نیروها به جلو برود آمد و گفت:امشب مصمم هستم که تکلیف خودم را با خدایم روشن کنم. بعد از مدتی مشخص شد که ایشان دیگر به عقب برنگشته و در همانجا مفقودالاثر گردیده اند.
یک شب قبل از حرکت محمد پارسا به جبهه جهت خواندن نماز مغرب و عشاء به مسجد میرزا رفتیم . وقتی نماز جماعت تمام شد و از مسجد بیرون آمدیم ، برادرپارسا قبل از خداحافظی با دوستان شوخی و مزاح می کرد. پس ازخداحافظی با دوستان به من گفت: احتمالا برگشتی در رفتنم نیست و بعید می دانم که از این اعزام برگردم . وانشاء ا... اگر تقدیر باشد شهید خواهم شد . راضی ام به رضای خدایم .