شهیدابوالفضل تعصبی: تفاوت بین نسخهها
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۱: | سطر ۱۱: | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
| + | |||
• در یکی از عملیاتها ابوالفضل به همراه فرمانده گردان آقای کمالی برای انجام مأموریت رفته بودند و در همان منطقه عراق بمباران هوایی می کند که بر اثر اصاابت بمب به ماشین حامل اینها ماشین منهدم می شود و ابوالفضل هم به شهادت می رسد | • در یکی از عملیاتها ابوالفضل به همراه فرمانده گردان آقای کمالی برای انجام مأموریت رفته بودند و در همان منطقه عراق بمباران هوایی می کند که بر اثر اصاابت بمب به ماشین حامل اینها ماشین منهدم می شود و ابوالفضل هم به شهادت می رسد | ||
• ابوالفضل در سنین کوچکی یکبار دچار مریضی سختی شد که از او قطع امید کرده بودیم . به همین خاطر او را دخیل حضرت ابوالفضل (ع) کردیم که با لطف آن آقا او شفا پیدا کرد و این امر باعث شد تا جانش را در راه اسلام بدهد. | • ابوالفضل در سنین کوچکی یکبار دچار مریضی سختی شد که از او قطع امید کرده بودیم . به همین خاطر او را دخیل حضرت ابوالفضل (ع) کردیم که با لطف آن آقا او شفا پیدا کرد و این امر باعث شد تا جانش را در راه اسلام بدهد. | ||
نسخهٔ ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۳
تاریخ تولد : 1342/06/30 نام : ابوالفضل محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : تعصبی تاریخ شهادت : 1360/10/01 نام پدر : محمد مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : بهشتشهدا
خاطرات
• در یکی از عملیاتها ابوالفضل به همراه فرمانده گردان آقای کمالی برای انجام مأموریت رفته بودند و در همان منطقه عراق بمباران هوایی می کند که بر اثر اصاابت بمب به ماشین حامل اینها ماشین منهدم می شود و ابوالفضل هم به شهادت می رسد • ابوالفضل در سنین کوچکی یکبار دچار مریضی سختی شد که از او قطع امید کرده بودیم . به همین خاطر او را دخیل حضرت ابوالفضل (ع) کردیم که با لطف آن آقا او شفا پیدا کرد و این امر باعث شد تا جانش را در راه اسلام بدهد. • زمانی که ابوالفضل کلاس یازده بود ترک تحصیل کرد و گفت: می خواهم به جبهه بروم. گفتم: مادر ان شاء ا... دیپلمت را بگیر بعد می روی گفت: نه مادر این کار واجب تر است. من می روم بعد اگر برگشتم ان شاء ا... درسم را ادامه می دهم. • یک شب قبل از شهادتش خواب دیدم که یکی از روحانیون محل که خیلی آدم باصفا و معنوی بود به من گفت: ابوالفضل پیش من است. شما نگران او نباشید. من هم چون ایشان را می شناختم و می دانستم که او از دنیا رفته، فهمیدم که ابوالفضل شهید شده است.[۱]