شهید علی بلوچی: تفاوت بین نسخهها
Atashbar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1343/05/15 نام : علی محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : بلوچی تاریخ...» ایجاد کرد) |
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۷: | سطر ۱۷: | ||
گلزار : بهشتفضل | گلزار : بهشتفضل | ||
| − | + | rId6 | |
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
| + | |||
- در غربت غروبی غمناک که خورشید فلک آهنگ بر بستر خونرنگ شفق را داشت و رنگ بیرنگ شب آهسته و آرام جامه مشکین فام خویش را بر پهنه خاک می کشید و کران تا کران را در سیاهی ابهام آمیزی غرق می کرد، او با صلابت و قاطعیت آر پی جی بر دوش گام در راه نهاد . راهی پر از نشیب و فراز در عمق خاک عراق، راهی که هر از گاهی رگباری فضا می شکافت و در دور دستها بوسه بر چکاد صخره ها می زد . آری ، آن شب او بود و دلی آکنده از صفا و عشق به لقا ا... او بود و مناجات که تبلور آن با تبسمی پر رمز و راز بر لبهایش می نشست چرا که عاشق صادقی بود به میهمانی محبوب می رود و ساعتی بعد که غرش سلاحش کالیبر دشمن را از کار انداخت خود نیز در بزم یاران نشست . آری، همان دم تیر سفاکان بعثی قامت استوارش را نقش بر زمین کرد و روح متعالیش به معراج پر کشید و چه جانکاه که جسم بیجانش هم رحم نکردند و در پاتک روز بعد آماج گلوله ها قرارش دادند و با باران خمپاره ها بدن مطهرش را پاره پاره کردند ... و چه باک که خودش چنین می خواست ... . از شهید بزرگوارمان می گویم ، از دلاور مرد جبهه های نور ، مجاهد فی سبیل ا.. علی بلوچی . رزمنده ای که در والفجر 9 حماسه ها آفرید و نهایتاً در همان منطقه در ارتفاعات سلیمانیه با عملیات مقدماتی کربلای 10 به شهادت رسید و به لقا حق شتافت . | - در غربت غروبی غمناک که خورشید فلک آهنگ بر بستر خونرنگ شفق را داشت و رنگ بیرنگ شب آهسته و آرام جامه مشکین فام خویش را بر پهنه خاک می کشید و کران تا کران را در سیاهی ابهام آمیزی غرق می کرد، او با صلابت و قاطعیت آر پی جی بر دوش گام در راه نهاد . راهی پر از نشیب و فراز در عمق خاک عراق، راهی که هر از گاهی رگباری فضا می شکافت و در دور دستها بوسه بر چکاد صخره ها می زد . آری ، آن شب او بود و دلی آکنده از صفا و عشق به لقا ا... او بود و مناجات که تبلور آن با تبسمی پر رمز و راز بر لبهایش می نشست چرا که عاشق صادقی بود به میهمانی محبوب می رود و ساعتی بعد که غرش سلاحش کالیبر دشمن را از کار انداخت خود نیز در بزم یاران نشست . آری، همان دم تیر سفاکان بعثی قامت استوارش را نقش بر زمین کرد و روح متعالیش به معراج پر کشید و چه جانکاه که جسم بیجانش هم رحم نکردند و در پاتک روز بعد آماج گلوله ها قرارش دادند و با باران خمپاره ها بدن مطهرش را پاره پاره کردند ... و چه باک که خودش چنین می خواست ... . از شهید بزرگوارمان می گویم ، از دلاور مرد جبهه های نور ، مجاهد فی سبیل ا.. علی بلوچی . رزمنده ای که در والفجر 9 حماسه ها آفرید و نهایتاً در همان منطقه در ارتفاعات سلیمانیه با عملیات مقدماتی کربلای 10 به شهادت رسید و به لقا حق شتافت . | ||
نسخهٔ ۱۳ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۹
تاریخ تولد : 1343/05/15
نام : علی محل تولد : نیشابور
نام خانوادگی : بلوچی تاریخ شهادت : 1366/02/01
نام پدر : محمد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : تدارکات
گلزار : بهشتفضل
rId6
خاطرات
- در غربت غروبی غمناک که خورشید فلک آهنگ بر بستر خونرنگ شفق را داشت و رنگ بیرنگ شب آهسته و آرام جامه مشکین فام خویش را بر پهنه خاک می کشید و کران تا کران را در سیاهی ابهام آمیزی غرق می کرد، او با صلابت و قاطعیت آر پی جی بر دوش گام در راه نهاد . راهی پر از نشیب و فراز در عمق خاک عراق، راهی که هر از گاهی رگباری فضا می شکافت و در دور دستها بوسه بر چکاد صخره ها می زد . آری ، آن شب او بود و دلی آکنده از صفا و عشق به لقا ا... او بود و مناجات که تبلور آن با تبسمی پر رمز و راز بر لبهایش می نشست چرا که عاشق صادقی بود به میهمانی محبوب می رود و ساعتی بعد که غرش سلاحش کالیبر دشمن را از کار انداخت خود نیز در بزم یاران نشست . آری، همان دم تیر سفاکان بعثی قامت استوارش را نقش بر زمین کرد و روح متعالیش به معراج پر کشید و چه جانکاه که جسم بیجانش هم رحم نکردند و در پاتک روز بعد آماج گلوله ها قرارش دادند و با باران خمپاره ها بدن مطهرش را پاره پاره کردند ... و چه باک که خودش چنین می خواست ... . از شهید بزرگوارمان می گویم ، از دلاور مرد جبهه های نور ، مجاهد فی سبیل ا.. علی بلوچی . رزمنده ای که در والفجر 9 حماسه ها آفرید و نهایتاً در همان منطقه در ارتفاعات سلیمانیه با عملیات مقدماتی کربلای 10 به شهادت رسید و به لقا حق شتافت .
- توی اتاق نشسته بودم که ناگهان برادرم با عجله وارد شد و قصه خداحافظی و اعزام به جبهه را داشت پرسیدم داداش جان شما 45روز در منطقه بوده اید و هنوز 5 روز بیشتر نیست که اینجا هستید کجا میخواهید بروید گفت خواهرم ما در طی این 45 روز عملیاتی نداشته ایم و مرخصی گرفته ایم چهار پنچ روز از خانواده ها خبر بگیریم و برگردیم برای عملیات دیشب تماس گرفتند که عملیات در پیش است و باید برای جانفشانی بروم برادرم این بار خداحافظی دیگری کردند انگار همه دیگر را نمی بینیم دو روز به ماه رمضان مانده رفتند و پنجم ماه رمضان جنازه اش را آوردن .
منبع سایت یاران رضا