شهید حسین کرمی -متولد سال1346: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «شهید حسین کرمی تاریخ تولد : 1346/03/24 تاریخ شهادت : 1367/01/21 محل شهادت : نامشخص مح...» ایجاد کرد)
 
سطر ۸: سطر ۸:
  
  
زندگینامه
+
زندگی نامه
  
 
بسم رب الشّهداء و الصّديقين
 
بسم رب الشّهداء و الصّديقين
 
   
 
   
مختصري از زندگي نامه شهيد
+
مختصری از زندگی نامه شهيد
شهيد حسين كرمي، قاطعيت خاصي در كارها داشت آن چنان كه پس از سالياني كه از رفتنش مي رود او را به دليل عزم خلل ناپذيرش ياد مي كنند و البته مي گويند مهربان بود و دلسوز ديگران؛ به كتابخواني علاقه خاصي داشت پي گير مسائل روز جامعه خويش بود و هرگز بي تفاوتي را شايسته يك مسلمان متعهد نمي دانست.
+
شهيد حسين كرمی، قاطعيت خاصی در كارها داشت آن چنان كه پس از ساليانی كه از رفتنش می رود او را به دليل عزم خلل ناپذيرش ياد می كنند و البته می گويند مهربان بود و دلسوز ديگران؛ به كتابخوانی علاقه خاصی داشت پیگير مسائل روز جامعه خويش بود و هرگز بی تفاوتی را شايسته يك مسلمان متعهد نمی دانست.
گفته اند خدمت زير پرچم را در سال 1365 بهانه سفرش به جايي كه فكر مي كرد مي بايست محل رسيدن به معبودش باشد قرار داد و علي رغم همه دلبستگي هاي مقدس زميني، با وجود همه محبتي كه به پدر و مادرش داشت راه ديار دوست را در پيش گرفت؛ روزي دوست نزديكش با منزل تماس گرفت و گفت: كه حسين در عمليات زخمي شده است... و اين سرآغاز دوران غم بار هجران او بود.
+
گفته اند خدمت زير پرچم را در سال 1365 بهانه سفرش به جايی كه فكر می كرد می بايست محل رسيدن به معبودش باشد قرار داد و علی رغم همه دلبستگی های مقدس زمينی، با وجود همه محبتی كه به پدر و مادرش داشت راه ديار دوست را در پيش گرفت؛ روزی دوست نزديكش با منزل تماس گرفت و گفت: كه حسين در عمليات زخمی شده است... و اين سرآغاز دوران غم بار هجران او بود.
غم دوري آن هم اين چنين بسيار گران است و نمي دانم چگونه در فرقت همچون اويي براي آنان كه نسبتي با او داشته اند يا او را مي شناختند ياراي صبر و شكيب بوده است؟ گفتند: او در جبهه ي مريوان در تاريخ، 1367/01/21 شهيد، و مفقود الأثر شده و اين تازگي ها چه زيبا گفته اند كه آنان جاويد الأثرند نه مفقود الأثر! و پس از 4 سال جنازه و تكه هاي مطهر بدنش به خانواده تحويل داده شد تا مزارش مأمن دوستارنش باشد.
+
غم دوری آن هم اين چنين بسيار گران است و نمی دانم چگونه در فرقت همچون اويی برای آنان كه نسبتی با او داشته اند يا او را می شناختند يارای صبر و شكيب بوده است؟ گفتند: او در جبهه ی [[مريوان]] در تاريخ، [[1367/01/21]] شهيد، و [[مفقود الأثر]] شده و اين تازگی ها چه زيبا گفته اند كه آنان جاويد الأثرند نه مفقود الأثر! و پس از 4 سال جنازه و تكه های مطهر بدنش به خانواده تحويل داده شد تا مزارش مأمن دوستارنش باشد.
برادرش مي گويد: بسيار شنيده ام كه نظر و اثر شهيد در جمع خويشاوندي مان بوده است.
+
برادرش می گويد: بسيار شنيده ام كه نظر و اثر شهيد در جمع خويشاوندی مان بوده است.
پدرش مي گويد:
+
پدرش می گويد:
از اهالي توسل به درگاه ائمه اطهار بوده و با مولاي عاشقان امام حسين (ع) انسي عجيب داشته است؛ حسين و حسين ها رفته اند و اينك ما مانده ايم؛ من و مايي كه هر آنچه داريم از آن جانفشاني ها و نثارها و ايثارهاست و همه در قبال آن پاكان نزد حق، پاسخ گو و مورد سوال خواهيم بود.
+
از اهالی توسل به درگاه [[ائمه اطهار]] بوده و با مولای عاشقان [[امام حسين (ع)]] انسی عجيب داشته است؛ حسين و حسين ها رفته اند و اينك ما مانده ايم؛ من و مايی كه هر آنچه داريم از آن جانفشانی ها و نثارها و ايثارهاست و همه در قبال آن پاكان نزد حق، پاسخ گو و مورد سوال خواهيم بود.
مادرش مي گويد:
+
مادرش می گويد:
شأن و جايگاه خانواده شهيد، به رفتار خودمان بستگي دارد كه آيا آن را حفظ مي كنيم و يا آن را ناديده گرفته و به راحتي از كنار آن مي گذريم؛ من كه چه در اين دنيا و در آن دنيا جز رضايت از پسرم چيز ديگري ندارم و اميدوارم كه او هم از ما راضي باشد و در آن دنيا ما را شفاعت كند.
+
شأن و جايگاه خانواده شهيد، به رفتار خودمان بستگی دارد كه آيا آن را حفظ می كنيم و يا آن را ناديده گرفته و به راحتی از كنار آن می گذريم؛ من كه چه در اين دنيا و در آن دنيا جز رضايت از پسرم چيز ديگری ندارم و اميدوارم كه او هم از ما راضی باشد و در آن دنيا ما را شفاعت كند.
 
از زبان برادر و خواهرش:
 
از زبان برادر و خواهرش:
از غيبت كردن متنفر بود تا جايي كه مي توانست ما را از غيبت كردن منع مي كرد؛ دوست نداشت خودش را به كسي حتي به ما نشان دهد؛ نسبت به حجاب خيلي حساس، و اهل كار و تلاش بود؛ به فاميل احترام خاصي مي گذاشت؛ هيچ وقت در نامه هايش از شرايط جبهه و جنگ نمي گفت و هميشه ما را دلداري مي داد.
+
از غيبت كردن متنفر بود تا جايی كه می توانست ما را از غيبت كردن منع می كرد؛ دوست نداشت خودش را به كسی حتی به ما نشان دهد؛ نسبت به حجاب خيلی حساس، و اهل كار و تلاش بود؛ به فاميل احترام خاصی می گذاشت؛ هيچ وقت در نامه هايش از شرايط جبهه و جنگ نمی گفت و هميشه ما را دلداری می داد.
خواهرش مي گويد:
+
خواهرش می گويد:
خوابش را زياد مي بينم ولي حتي توي خواب هم احساس نكردم كه شهيد شده، هميشه بر اين باورم كه حسين زنده است و روزي بر مي گردد و هنوز هر وقت سر خاكش مي روم فكر مي كنم كه او زنده است چون ما جنازه درستي از او نديديم و به گمان اين كه اين ها پاره اي از تن برادرم است به خاك سپرديم؛ از خدا مي خواهم كه اگر اين ها پاره اي از تن برادرم است او را از ما راضي گرداند و دست ما را در آن دنيا بگيرد.
+
خوابش را زياد می بينم ولی حتی توی خواب هم احساس نكردم كه شهيد شده، هميشه بر اين باورم كه حسين زنده است و روزی بر می گردد و هنوز هر وقت سر خاكش مي روم فكر می كنم كه او زنده است چون ما جنازه درستی از او نديديم و به گمان اين كه اين ها پاره ای از تن برادرم است به خاك سپرديم؛ از خدا می خواهم كه اگر اين ها پاره ای از تن برادرم است او را از ما راضی گرداند و دست ما را در آن دنيا بگيرد.
او مي گفت: بايد مانند حضرت زينب (س) باشيد؛ در گرفتاري ها صبر و شكيبايي از خودتان نشان دهيد و زينب گونه زندگي كنيد و پدر و مادرم را دلداري بدهيد.
+
او می گفت: بايد مانند [[حضرت زينب(س)]] باشيد؛ در گرفتاری ها صبر و شكيبايی از خودتان نشان دهيد و زينب گونه زندگی كنيد و پدر و مادرم را دلداری بدهيد.
هميشه مي گفت: ما كه در جبهه ايم ولي شما كه در پشت جبهه هستيد كارتان از ما سنگين تر است و اجرش بيشتر، چون اجرش با خدا و صاحب بر حقش امام زمان (ع) است و سعي كنيد كه هميشه كارهايي انجام بدهيد كه خدا از شما راضي باشد. ان شاء الله
+
هميشه می گفت: ما كه در جبهه ايم ولی شما كه در پشت جبهه هستيد كارتان از ما سنگين تر است و اجرش بيشتر، چون اجرش با خدا و صاحب بر حقش [[امام زمان(ع)]] است و سعی كنيد كه هميشه كارهايی انجام بدهيد كه خدا از شما راضی باشد. ان شاء الله
به قول شهيد حسين كرمي: «وعده گاه ما بهشت برين».
+
به قول شهيد حسين كرمی: «وعده گاه ما بهشت برين».
 
روحش شاد و ياد و خاطره اش زنده باد
 
روحش شاد و ياد و خاطره اش زنده باد
  
  
وصیتنامه
+
وصیت نامه
  
 
نام : حسين
 
نام : حسين
 
نام خانوادگى : كرمى
 
نام خانوادگى : كرمى
 
نام پدر: ذبيح‌اله
 
نام پدر: ذبيح‌اله
تاريخ‌تولد : 1346/03/22
+
تاريخ‌تولد : [[1346/03/22]]
 
ش. ش : 262
 
ش. ش : 262
محل‌صدورشناسنامه : تهران
+
محل‌ صدور شناسنامه : تهران
 
   تاريخ شهادت : 1367/01/21
 
   تاريخ شهادت : 1367/01/21
نوع حادثه : حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحميلى
+
نوع حادثه : حوادث‌ مربوط به‌ [[جنگ‌ تحميلى]]
شرح حادثه : حوادث ناشى ازدرگيرى مستقيم بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
+
شرح حادثه : حوادث ناشى از درگيرى مستقيم بادشمن-توسط دشمن‌ در جبهه
استان : بنيادشهيداستان‌تهران
+
استان : بنيادشهيد استان‌ [[تهران]]
شهر: بنيادشهيدمنطقه‌5شميرانات
+
شهر: بنيادشهيدمنطقه‌5 [[شميرانات]]
 
به نام خدا
 
به نام خدا
با سلام به امام زمان و نايب بر حقش خمينى بت شكن
+
با سلام به امام زمان و نايب بر حقش [[خمينى]] بت شكن
 
و با سلام به پدر و مادر عزيزم اميدوارم كه حالتان خوب باشد و هيچ گونه ناراحتى و كسالتى نداشته باشيد و همچنين خدمت برادران عزيزم سلام مى رسانم به خواهرانم سلام برسانيد خلاصه كليه اقوام از جمله عمه ها و شوهر عمه ها و دوستان و آشنايان سلام مى رسانم.
 
و با سلام به پدر و مادر عزيزم اميدوارم كه حالتان خوب باشد و هيچ گونه ناراحتى و كسالتى نداشته باشيد و همچنين خدمت برادران عزيزم سلام مى رسانم به خواهرانم سلام برسانيد خلاصه كليه اقوام از جمله عمه ها و شوهر عمه ها و دوستان و آشنايان سلام مى رسانم.
خوب پدر و مادر مهربانم اين چند خط را در آخرين لحظات مى نويسم چون اين راهى را كه مى رويم شايد راه برگشت نداشته باشد و از شما حلاليت مى طلبم و اميدوارم كه مرا ببخشيد چون كه من خيلى به شما بدى كرده نمى دانم جواب خداوند را چه بدهم و همچنين از كليه اقوام حلاليت بطلبيدچون من ؟؟؟ بخشش هستم و از خواهرانم هم حلاليت مى طلبم نمى دانم كه چگونه آن دنيا جواب خدا را چه بدهم چون من به آنها خيلى بدى كردم و اميدوارم مرا ببخشند چون برادرى كه آنها مى خواستند من نبودم و خواهش مى كنم كه راه شما راه زينبى باشد و از برادرانم حسن آقا و على آقا هم حلاليت مى طلبم و اگر بدى كردم مرا ببخشند و همجنين از پدربزرگ و مادربزرگ هم حلاليت مى طلبم ديگر اميدوارم كه همگى شما مرا ببخشيد چون من خيلى گناهكار هستم به خصوص از حاج آقا معذرت مى خواهم كه نتوانستم به عهد وفا كنم خوب اين جملات را در لحظاتى مى نويسم كه آماده شده ايم براى ماموريتى كه شايد برگشن نداشته باشد و اگر نيامدن مرا ببخشيد اگر هم كه آمدم لياقت شهادت در راه خدا را ندارم الان بچه ها هم شوخى مى كنند و به هم مى گويند وعده گاه ما در آخرت
+
خوب پدر و مادر مهربانم اين چند خط را در آخرين لحظات مى نويسم چون اين راهى را كه مى رويم شايد راه برگشت نداشته باشد و از شما حلاليت مى طلبم و اميدوارم كه مرا ببخشيد چون كه من خيلى به شما بدى كرده نمى دانم جواب خداوند را چه بدهم و همچنين از كليه اقوام حلاليت بطلبيد چون من ؟؟؟ بخشش هستم و از خواهرانم هم حلاليت مى طلبم نمى دانم كه چگونه آن دنيا جواب خدا را چه بدهم چون من به آنها خيلى بدى كردم و اميدوارم مرا ببخشند چون برادرى كه آنها مى خواستند من نبودم و خواهش مى كنم كه راه شما راه زينبى باشد و از برادرانم حسن آقا و على آقا هم حلاليت مى طلبم و اگر بدى كردم مرا ببخشند و همجنين از پدربزرگ و مادربزرگ هم حلاليت مى طلبم ديگر اميدوارم كه همگى شما مرا ببخشيد چون من خيلى گناهكار هستم به خصوص از حاج آقا معذرت مى خواهم كه نتوانستم به عهد وفا كنم خوب اين جملات را در لحظاتى مى نويسم كه آماده شده ايم براى ماموريتى كه شايد برگشن نداشته باشد و اگر نيامدن مرا ببخشيد اگر هم كه آمدم لياقت شهادت در راه خدا را ندارم الان بچه ها هم شوخى مى كنند و به هم مى گويند وعده گاه ما در آخرت
 
خوب ديگر اميدوارم كه همگى شما مرا ببخشيد.
 
خوب ديگر اميدوارم كه همگى شما مرا ببخشيد.
 
كسى كه هميشه به ياد شما بود
 
كسى كه هميشه به ياد شما بود

نسخهٔ ‏۱۵ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۴

شهید حسین کرمی

تاریخ تولد : 1346/03/24 تاریخ شهادت : 1367/01/21

محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا


زندگی نامه

بسم رب الشّهداء و الصّديقين

مختصری از زندگی نامه شهيد شهيد حسين كرمی، قاطعيت خاصی در كارها داشت آن چنان كه پس از ساليانی كه از رفتنش می رود او را به دليل عزم خلل ناپذيرش ياد می كنند و البته می گويند مهربان بود و دلسوز ديگران؛ به كتابخوانی علاقه خاصی داشت پیگير مسائل روز جامعه خويش بود و هرگز بی تفاوتی را شايسته يك مسلمان متعهد نمی دانست. گفته اند خدمت زير پرچم را در سال 1365 بهانه سفرش به جايی كه فكر می كرد می بايست محل رسيدن به معبودش باشد قرار داد و علی رغم همه دلبستگی های مقدس زمينی، با وجود همه محبتی كه به پدر و مادرش داشت راه ديار دوست را در پيش گرفت؛ روزی دوست نزديكش با منزل تماس گرفت و گفت: كه حسين در عمليات زخمی شده است... و اين سرآغاز دوران غم بار هجران او بود. غم دوری آن هم اين چنين بسيار گران است و نمی دانم چگونه در فرقت همچون اويی برای آنان كه نسبتی با او داشته اند يا او را می شناختند يارای صبر و شكيب بوده است؟ گفتند: او در جبهه ی مريوان در تاريخ، 1367/01/21 شهيد، و مفقود الأثر شده و اين تازگی ها چه زيبا گفته اند كه آنان جاويد الأثرند نه مفقود الأثر! و پس از 4 سال جنازه و تكه های مطهر بدنش به خانواده تحويل داده شد تا مزارش مأمن دوستارنش باشد. برادرش می گويد: بسيار شنيده ام كه نظر و اثر شهيد در جمع خويشاوندی مان بوده است. پدرش می گويد: از اهالی توسل به درگاه ائمه اطهار بوده و با مولای عاشقان امام حسين (ع) انسی عجيب داشته است؛ حسين و حسين ها رفته اند و اينك ما مانده ايم؛ من و مايی كه هر آنچه داريم از آن جانفشانی ها و نثارها و ايثارهاست و همه در قبال آن پاكان نزد حق، پاسخ گو و مورد سوال خواهيم بود. مادرش می گويد: شأن و جايگاه خانواده شهيد، به رفتار خودمان بستگی دارد كه آيا آن را حفظ می كنيم و يا آن را ناديده گرفته و به راحتی از كنار آن می گذريم؛ من كه چه در اين دنيا و در آن دنيا جز رضايت از پسرم چيز ديگری ندارم و اميدوارم كه او هم از ما راضی باشد و در آن دنيا ما را شفاعت كند. از زبان برادر و خواهرش: از غيبت كردن متنفر بود تا جايی كه می توانست ما را از غيبت كردن منع می كرد؛ دوست نداشت خودش را به كسی حتی به ما نشان دهد؛ نسبت به حجاب خيلی حساس، و اهل كار و تلاش بود؛ به فاميل احترام خاصی می گذاشت؛ هيچ وقت در نامه هايش از شرايط جبهه و جنگ نمی گفت و هميشه ما را دلداری می داد. خواهرش می گويد: خوابش را زياد می بينم ولی حتی توی خواب هم احساس نكردم كه شهيد شده، هميشه بر اين باورم كه حسين زنده است و روزی بر می گردد و هنوز هر وقت سر خاكش مي روم فكر می كنم كه او زنده است چون ما جنازه درستی از او نديديم و به گمان اين كه اين ها پاره ای از تن برادرم است به خاك سپرديم؛ از خدا می خواهم كه اگر اين ها پاره ای از تن برادرم است او را از ما راضی گرداند و دست ما را در آن دنيا بگيرد. او می گفت: بايد مانند حضرت زينب(س) باشيد؛ در گرفتاری ها صبر و شكيبايی از خودتان نشان دهيد و زينب گونه زندگی كنيد و پدر و مادرم را دلداری بدهيد. هميشه می گفت: ما كه در جبهه ايم ولی شما كه در پشت جبهه هستيد كارتان از ما سنگين تر است و اجرش بيشتر، چون اجرش با خدا و صاحب بر حقش امام زمان(ع) است و سعی كنيد كه هميشه كارهايی انجام بدهيد كه خدا از شما راضی باشد. ان شاء الله به قول شهيد حسين كرمی: «وعده گاه ما بهشت برين». روحش شاد و ياد و خاطره اش زنده باد


وصیت نامه

نام : حسين نام خانوادگى : كرمى نام پدر: ذبيح‌اله تاريخ‌تولد : 1346/03/22 ش. ش : 262 محل‌ صدور شناسنامه : تهران

 تاريخ شهادت : 1367/01/21

نوع حادثه : حوادث‌ مربوط به‌ جنگ‌ تحميلى شرح حادثه : حوادث ناشى از درگيرى مستقيم بادشمن-توسط دشمن‌ در جبهه استان : بنيادشهيد استان‌ تهران شهر: بنيادشهيدمنطقه‌5 شميرانات به نام خدا با سلام به امام زمان و نايب بر حقش خمينى بت شكن و با سلام به پدر و مادر عزيزم اميدوارم كه حالتان خوب باشد و هيچ گونه ناراحتى و كسالتى نداشته باشيد و همچنين خدمت برادران عزيزم سلام مى رسانم به خواهرانم سلام برسانيد خلاصه كليه اقوام از جمله عمه ها و شوهر عمه ها و دوستان و آشنايان سلام مى رسانم. خوب پدر و مادر مهربانم اين چند خط را در آخرين لحظات مى نويسم چون اين راهى را كه مى رويم شايد راه برگشت نداشته باشد و از شما حلاليت مى طلبم و اميدوارم كه مرا ببخشيد چون كه من خيلى به شما بدى كرده نمى دانم جواب خداوند را چه بدهم و همچنين از كليه اقوام حلاليت بطلبيد چون من ؟؟؟ بخشش هستم و از خواهرانم هم حلاليت مى طلبم نمى دانم كه چگونه آن دنيا جواب خدا را چه بدهم چون من به آنها خيلى بدى كردم و اميدوارم مرا ببخشند چون برادرى كه آنها مى خواستند من نبودم و خواهش مى كنم كه راه شما راه زينبى باشد و از برادرانم حسن آقا و على آقا هم حلاليت مى طلبم و اگر بدى كردم مرا ببخشند و همجنين از پدربزرگ و مادربزرگ هم حلاليت مى طلبم ديگر اميدوارم كه همگى شما مرا ببخشيد چون من خيلى گناهكار هستم به خصوص از حاج آقا معذرت مى خواهم كه نتوانستم به عهد وفا كنم خوب اين جملات را در لحظاتى مى نويسم كه آماده شده ايم براى ماموريتى كه شايد برگشن نداشته باشد و اگر نيامدن مرا ببخشيد اگر هم كه آمدم لياقت شهادت در راه خدا را ندارم الان بچه ها هم شوخى مى كنند و به هم مى گويند وعده گاه ما در آخرت خوب ديگر اميدوارم كه همگى شما مرا ببخشيد. كسى كه هميشه به ياد شما بود شهيد حسين كرمى 1366/01/20

منبع:سایت شهدای ارتش

http://ajashohada.ir/Home/Martyrdetails/22290