ویرایشها
به یاد دارم قبل از شروع عملیاتی که نورا… جعفری در آن به شهادت رسید آقای جعفری وصیت نامهاش را به همراه یک عدد پیراهن به منزل ما فرستاد و سفارش کرده بود که از قول من به مادرم بگویید بعد از شهادتم هر وقت دلش برایم تنگ شد پیراهن مرا ببوید و نیز تاکید کرده بود که هرگز پیراهنم را نشویید
به یاد دارم چند ماه قبل از شهادت جعفری ایشان به من گفت : اگر در آینده عملیاتی باشد من شهید خواهم شد این به م الهام شده است به همین خاطر منتظر عملیات بود تا اینکه بالاخره درعملیات کربلای 2 درمنطقه حاج عمران به شهادت رسید .
یک شب خواب دیدم که برادر جعفری وارد خانه مان شد و باز رفت من هم به دنبالش رفتم ودیدم درجایی مثل حرم ایستاده است یکی از اقوام هم آنجا بودوبه من گفت : نورا… ناراحت است . من نزدیک شدم وگفتم : از من ناراحت هستید ؟ گفت : از فرزندان من خوب نگهداری کنید .منبع سایت یاران رضاHYPERLINK "<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5779" http:سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references /yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5779>