شهید علی جوادی چهارراه: تفاوت بین نسخهها
Asadpor9707 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1339/02/07 نام : علی محل تولد : درگز نام خانوادگی : جوادیچهارراه...» ایجاد کرد) |
Ghanbari9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۴: | سطر ۱۴: | ||
یک شب خواب دیدم به محضر امام راحل می روم ، یک سیدی آمد در مسیر ما که من به همراه شوهرم و دو فرزندم علی و حمید رفتیم خدمت ایشان . بعد از آن، آن سید با شوهرم شروع به صحبت نمودن کرد و بعد از اتمام صحبت ها دست پسر شهیدم علی را داد به دست ایشان و آن دو رفتند. در همان خواب دیدم که پسر کوچکم شروع به گریه کرد و گفت بابا علی را کجا می برند. شوهرم رو به حمید فرزند کوچکم کرد و گفت: گریه نکن این امانتی بود که من سپردم به ایشان، من سپردیم مگر ایشان که بود. گفت: امام زمان(عج) بودند از این خواب دو ماه نگذشته بود که خبر شهادت فرزندم را برای ما آوردند. | یک شب خواب دیدم به محضر امام راحل می روم ، یک سیدی آمد در مسیر ما که من به همراه شوهرم و دو فرزندم علی و حمید رفتیم خدمت ایشان . بعد از آن، آن سید با شوهرم شروع به صحبت نمودن کرد و بعد از اتمام صحبت ها دست پسر شهیدم علی را داد به دست ایشان و آن دو رفتند. در همان خواب دیدم که پسر کوچکم شروع به گریه کرد و گفت بابا علی را کجا می برند. شوهرم رو به حمید فرزند کوچکم کرد و گفت: گریه نکن این امانتی بود که من سپردم به ایشان، من سپردیم مگر ایشان که بود. گفت: امام زمان(عج) بودند از این خواب دو ماه نگذشته بود که خبر شهادت فرزندم را برای ما آوردند. | ||
یک روز همه ی مردم روستا را جمع کرد و از آنان خواست تا درمانگاه، مسجد و حمام برای روستا بسازند و مردم هم همگی با ایشان همراهی کردند. | یک روز همه ی مردم روستا را جمع کرد و از آنان خواست تا درمانگاه، مسجد و حمام برای روستا بسازند و مردم هم همگی با ایشان همراهی کردند. | ||
| − | + | <ref>[http://%20http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=610 سایت شهدای یاران رضا]</ref> | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=610 | + | |
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ ۱۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۸
تاریخ تولد : 1339/02/07 نام : علی محل تولد : درگز نام خانوادگی : جوادیچهارراه تاریخ شهادت : 1363/07/29 نام پدر : رضا مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
خاطرات
یک شب خواب دیدم به محضر امام راحل می روم ، یک سیدی آمد در مسیر ما که من به همراه شوهرم و دو فرزندم علی و حمید رفتیم خدمت ایشان . بعد از آن، آن سید با شوهرم شروع به صحبت نمودن کرد و بعد از اتمام صحبت ها دست پسر شهیدم علی را داد به دست ایشان و آن دو رفتند. در همان خواب دیدم که پسر کوچکم شروع به گریه کرد و گفت بابا علی را کجا می برند. شوهرم رو به حمید فرزند کوچکم کرد و گفت: گریه نکن این امانتی بود که من سپردم به ایشان، من سپردیم مگر ایشان که بود. گفت: امام زمان(عج) بودند از این خواب دو ماه نگذشته بود که خبر شهادت فرزندم را برای ما آوردند. یک روز همه ی مردم روستا را جمع کرد و از آنان خواست تا درمانگاه، مسجد و حمام برای روستا بسازند و مردم هم همگی با ایشان همراهی کردند. [۱]