شهید حبیب کوهی فردویی: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۲۱: | سطر ۲۱: | ||
بسم رب الشهدا و الصالحين | بسم رب الشهدا و الصالحين | ||
به نام او كه برتر از انديشه ماست و به نام پروردگار رحمان و رحيم و به نام محمد پيامبر (ص) كه ما را از اسارت طاغوت رهايى بخشيد، و به نام روح خدا خمينى، به نام او كه افتخار سرباز اسلام بودن را نصيبمان فرمود، پروردگارا تو را شكر كه ما را از درون تاريكي ها به سوى نور هدايت كردى و امام خمينى را چون خورشيدى هميشه روشن فرا راهمان قرار دادى تا ما در پرتو اشعه تابان اين خورشيد راه شهادت را يافتيم. | به نام او كه برتر از انديشه ماست و به نام پروردگار رحمان و رحيم و به نام محمد پيامبر (ص) كه ما را از اسارت طاغوت رهايى بخشيد، و به نام روح خدا خمينى، به نام او كه افتخار سرباز اسلام بودن را نصيبمان فرمود، پروردگارا تو را شكر كه ما را از درون تاريكي ها به سوى نور هدايت كردى و امام خمينى را چون خورشيدى هميشه روشن فرا راهمان قرار دادى تا ما در پرتو اشعه تابان اين خورشيد راه شهادت را يافتيم. | ||
| − | + | من حبيب كوهى، در كمال سلامت جسم و جان وصيت مى كنم كه با عشق به ايمان و با نهايت علاقه، قدم در راه شهادت نهادم و اميدوارم كه هديه الهى نصيبم شود. | |
در صورت رسيدن به شهادت، از پدر و مادرم، همسرم، برادران و خواهران و فاميلها مي خواهم كه مرا حلالم كنيد و فرزند عزيزم و فروغ زندگانيم امير را با محبت و مهربانى و تربيت اسلامى بزرگ كنيد، اگر خداوند شهادت من را در راه اسلام قبول كند و من با مرگم خدمتى به اسلام كرده باشم اميدوارم كه امير عزيز هم كه تا آخرين لحظه به ياد او خواهم بود (و بعد از امام خمينى عزيزم، او در قلب من جاى خواهد داشت) با زندگانيش به اسلام عزيز خدمت نمايد. | در صورت رسيدن به شهادت، از پدر و مادرم، همسرم، برادران و خواهران و فاميلها مي خواهم كه مرا حلالم كنيد و فرزند عزيزم و فروغ زندگانيم امير را با محبت و مهربانى و تربيت اسلامى بزرگ كنيد، اگر خداوند شهادت من را در راه اسلام قبول كند و من با مرگم خدمتى به اسلام كرده باشم اميدوارم كه امير عزيز هم كه تا آخرين لحظه به ياد او خواهم بود (و بعد از امام خمينى عزيزم، او در قلب من جاى خواهد داشت) با زندگانيش به اسلام عزيز خدمت نمايد. | ||
از پدر و مادرم كه رنج ها براى من كشيدهاند و برادران و خواهران و همسرم خواهشم اين است كه براى من اشك نريزند و با لب هاى خندان و افتخار، جنازه من را دفن كنيد و اميدوارم كه ادامه دهنده راه شهيدان باشيد. | از پدر و مادرم كه رنج ها براى من كشيدهاند و برادران و خواهران و همسرم خواهشم اين است كه براى من اشك نريزند و با لب هاى خندان و افتخار، جنازه من را دفن كنيد و اميدوارم كه ادامه دهنده راه شهيدان باشيد. | ||
نسخهٔ ۲۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۰
شهید حبیب کوهی فردویی تاریخ تولد :1338/06/18 تاریخ شهادت : 1361/02/17 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :قم - شیخان
وصیتنامه
نام : حبيب نام خانوادگى : كوهىفردويى نام پدر: مانده على تاريخ تولد : 1338/06/18 ش. ش : 14 محل صدور شناسنامه : قم تاريخ شهادت : 1361/02/17 نوع حادثه : حوادث مربوط به جنگ تحميلى شرح حادثه : حوادث ناشى از درگيرى مستقيم بادشمن ـ توسط دشمن در جبهه استان : بنياد شهيد استان قم شهر: اداره بنياد شهيد قم بسم رب الشهدا و الصالحين به نام او كه برتر از انديشه ماست و به نام پروردگار رحمان و رحيم و به نام محمد پيامبر (ص) كه ما را از اسارت طاغوت رهايى بخشيد، و به نام روح خدا خمينى، به نام او كه افتخار سرباز اسلام بودن را نصيبمان فرمود، پروردگارا تو را شكر كه ما را از درون تاريكي ها به سوى نور هدايت كردى و امام خمينى را چون خورشيدى هميشه روشن فرا راهمان قرار دادى تا ما در پرتو اشعه تابان اين خورشيد راه شهادت را يافتيم. من حبيب كوهى، در كمال سلامت جسم و جان وصيت مى كنم كه با عشق به ايمان و با نهايت علاقه، قدم در راه شهادت نهادم و اميدوارم كه هديه الهى نصيبم شود. در صورت رسيدن به شهادت، از پدر و مادرم، همسرم، برادران و خواهران و فاميلها مي خواهم كه مرا حلالم كنيد و فرزند عزيزم و فروغ زندگانيم امير را با محبت و مهربانى و تربيت اسلامى بزرگ كنيد، اگر خداوند شهادت من را در راه اسلام قبول كند و من با مرگم خدمتى به اسلام كرده باشم اميدوارم كه امير عزيز هم كه تا آخرين لحظه به ياد او خواهم بود (و بعد از امام خمينى عزيزم، او در قلب من جاى خواهد داشت) با زندگانيش به اسلام عزيز خدمت نمايد. از پدر و مادرم كه رنج ها براى من كشيدهاند و برادران و خواهران و همسرم خواهشم اين است كه براى من اشك نريزند و با لب هاى خندان و افتخار، جنازه من را دفن كنيد و اميدوارم كه ادامه دهنده راه شهيدان باشيد. پدر و مادرم، از پسرم خوب مواظبت كنيد و نگذاريد او احساس تنهايى كند كه از چشم هايم او را بيشتر دوست مي دارم و تا زنده هستم به ياد شما هستم. پدرجان، اين كه يادم است از بدهكاري هايم 5000 ريال ننه خورشيد، و برادرم رضا 1000 تومان بيشتر مى خواهد كه خورده آن يادم نيست و 5 هزار تومان پول طلاى همسرم كه از من مىخواهد و مهريه همسرم هر چه هست به او بدهيد، از همسرم مي خواهم آن طور كه مي خواستم پسرم را بزرگ كند و 3400 تومان پول در بانك اسلامى دارم، دولت هم اگر پولى طلب كار بودم به شما مي دهد. حدود 3 ماه نماز دارم، دكانم را بفرشيد و بدهكاري هايم را بدهيد و نمازهايم را بخوانيد، اگر پولى زياد آمد براى پسرم خرج كنيد و به او بدهيد مبادا بگذاريد بى پولى بكشد كه به راه هاى غير اسلامى دست بزند. باز از پدرم و مادرم تقاضا دارم و از شما مىخواهم كه من را ببخشيد چون من فرزند خوبى براى شما نبودم به جز ناراحتى و زحمت و خفت كه اميدوارم مرا ببخشيد. و از فاميل ها و همسرم هم مي خواهم كه مرا حلال كنند و ديگر سفارش پسرم امير را به شما پدر و مادر و مادرش نمىكنم و هر وقت كه به يادم مىافتيد به جاى اين كه ناراحت شويد پسرم را از طرف من ببوسيد كه نمىدانيد اين دفعه در مورخ، 1360/10/17 كه از فردو به جبهه آمدم علاقه اى به او پيدا كردم كه نمى توانستم او را ترك كنم و در آخر با همه شما خداحافظى مى كنم. وصيت نامه را در حالي مي نويسم كه در جبهه رقابيه هستم. حبيب كوهى مورخ 1360/12/10 «بسمه تعالى» در اين وصيت چند كلمهاى براى پدر و مادرم و فاميلها مىنويسم: يكى آن كه تا وقتى كه حكيمه مىخواهد مى تواند براى خودش در خانهاى با امير، از پدر و مادرش سوا زندگى كند. ولى اگر خواست به خانه پدرش برود بايد بچه را در خانه پدرم بگذارد و مىتواند هر چند روزى آن را به خانهشان ببرند و باز او را بازگرداند و يك خواهش از پسرم آقاامير دارم و آن اين است هر حرفى كه پدرم و مادرم مىگويند عمل كني و گوش كنى و درست را بخوانى. و بايد افتخار كند كه پدرش شهيد شده است و ناراحت من نباشد و ادامه دهنده راه شهيدان باشد، از فاميلهايم مىخواهم كه مواظب پسرم امير باشند و پولى كه بنياد شهيد به آنها مي دهند اگر زياد آمد براى پسرم جمع كنند و بعد خرج او كنند. خداحافظ حبيب كوهى
منبع: سایت شهدای ارتش http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23020