==زندگی نامه==
بسم الله الرحمن الرحیم جبهه، میعادگاه عشاق ولایت و بسیج، قبله آمال همه کسانی است که حقیقت انتظار موعود را دریافتهاند و میدانند که جز این راه، هر چه هست، نقش خیال بر آب باطل زدن است و عاشق واقعی کسی است که در پی انتظار نور چون شمع بسوزد تا جانش ذوب شود. مصطفی مهرابی دلاور مردی از تبار عشق و خوبیها بود که در سال 1343 در روستای کوشک (خمینی شهر). در یک خانواده متدین و مذهبی و علاقمند به خامس آل عبا دیده به جهان گشود. پس از پشت سرگذاشتن ایام کودکی دوران ابتدایی و راهنمایی را با مؤفقیت به پایان رسانید. با پیروزی انقلاب اسلامی پای به عرصه انجمن اسلامی رهروان قرآن نهاد و در این انجمن به عنوان یک مربی انجام وظیفه میکرد، انسان شجاع و نترسی بود تا جایی که وقتی بنی صدر ملحد در اصفهان سخنرانی میکرد، در میدان امام در بین جمعیت عکس شهید بهشتی را بیرون آورد و علیه بنی صدر شعار داد. با عشق و علاقهای سرشار حوزه علمیه را انتخاب کرد و حجرهنشین حوزه علمیه اصفهان شد و به تحصیل علوم دینی پرداخت. یکی از طلبههای پرشور، با نشاط و با هوش بود که مسائل روز را به خوبی تحلیل میکرد و در موقعیتهای مختلف، حرکتهای با برکتی در راه رضای خداوند و خدمت به مجروحین انجام میداد. با شروع جنگ تحمیلی او به سوی شهر عشق حرکت نمود، آنجا که اگر چشم راز بنگری قدمگاه مجاهدان راه خداست. بوسه فرشتگانی است شگفت زده از عظمتی که در باطن این انسان خاکی یافته اند. صدای «لا علم لنا الا ما علمتنا» سر دادهاند و خدای را بر خلقت حکیمانهاش تقدیس می کنند. عاشق جبهه بود و هیچ چیزی نمیتوانست سر پرشور و دل پرغوغایش را تسکین بخشد مگر حماسه و نبرد. به جبهه میرفت تا در نینوای خونین، زیباترین نوای زنده بودن را سردهد! میرفت تا بار دیگر صدای صوت قرآن حسین را بر فراز نی، به گوش جان بشنود! میرفت تا آنقدر در جبهه بماند تا مدال ترکش را بر سینه ستبر و بر قلب مهربانش بیاویزد! میرفت تا در نمازی خونین، نخل اعتقادش را به بار نشاند! او تندیسی از شهادت را با خود حمل میکرد و سرانجام در تاریخ 1/8/1362 در منطقه عملیاتی والفجر 4 به آرزوی دیرینهاش یعنی شهادت نائل آمد. آنان که به خون خود وضو میکردند جان و دل خود فدای او می کردند در دشــت بـلا، میان خون و آتـش گـمکرده خویش جستجو میکردند «روحش شاد و یادش گرامی باد»
==وصیت نامه==