ویرایش‌ها

شهید محسن بدیهی نجف آبادی

۲۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۰
تاریخ تولد : 1348/01/07
 نام : محسن‌  محل تولد : مشهد نام خانوادگی : بدیهی‌نجف‌ابادی‌  تاریخ شهادت : 1366/02/10 نام پدر : حسن‌  مکان شهادت : تحصیلات :  نامشخص منطقه شهادت : شغل :  یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
 نوع عضویت : سایر شهدا  مسئولیت : رزمنده‌ 
گلزار : خواجه‌ربیع‌
==خاطرات==
• اول انقلاب که شایعه کرده بودند ، امام خمینی (ره) در ماه است . محسن پیش من آمد و گفت : مادر چرا آقا رفته داخل ماه . من گفتم : نه ، محسن جان ! آقا به خارج از کشور رفته است . گفت : برای چه به خارج از کشور رفته است ؟ گفتم : برای اینکه از دست شاه راحت شود . چون اذیّتش می کردند . محسن به من گفت : مادرجان من بزرگ شوم می روم ، شاه و همة نوکرهایش را می کشم تا دیگر آقا را اذیّت نکنند .
• آخرین مرتبه که محسن می خواست به جبهه برود، به من گفت: پدر جان، می خواهم شما این دفعه مرا به ایستگاه راه آهن ببرید. من گفتم: پسرم شما که همیشه با دوستانت به ایستگاه می رفتی چطور شده که از من می خواهی شما را به ایستگاه ببرم. گفت: پدر جان دوست دارم این دفعه با شما به ایستگاه راه آهن بروم. من هم قبول کردم وقتی می خواستیم حرکت کنیم برگشت و با یک حالت عجیبی نگاهی به مادر کرد. وقتی به ایستگاه رسیدیم به من گفت: مرا همین جا پیاده کن. گفتم: من می خواهم همراه شما به ایستگاه بیایم. گفت: نه شما می خواهید بیایید چی کار کنید من هم قبول کردم. خیلی دوست داشتم صورتش را ببوسم ولی خجالت می کشیدم. محسن به من گفت: پدر جان بوسم کن. من هم که از خدا می خواستم صورتش را بوسیدم. وقتی که او رفت و مقداری از من فاصله گرفت صورتش را برگرداند و نگاهی به من کرد که سراسر شادی و سرور بود و خیلی خوشحال شدم. اما خبر نداشتم که این آخرین نگاه پسر به پدرش می باشد.
۲٬۸۰۰
ویرایش