شهید علی پیغمبری سرمزده: تفاوت بین نسخهها
Mirdadi9705 (بحث | مشارکتها) |
Mirdadi9705 (بحث | مشارکتها) (←پانویس) |
||
| سطر ۱۵: | سطر ۱۵: | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | < references/> | + | < references /> |
نسخهٔ ۲۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۹
شهید علی پیغمبری سرمزده تاریخ تولد :1338/05/04 تاریخ شهادت : 1362/01/06 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :خراسان رضوی - خلیل آباد - سرمزده
محتویات
زندگی نامه
شهید چهارم مرداد ماه سال 1338، محمّد و ماندگار، صاحب فرزندي شدند كه با عنايت به اينكه تولّدش مصادف با شب 21ماه رمضان بود؛ نام علي را بر وي نهادند. علی در کانون خانواده¬ای ولایی و پایبند به اصول اخلاقی، رشد کرد و بالنده شد. وی در ابتدا، برای فراگيري قرآن كريم به یکی از مكتبخانه¬هاي مرسوم آن زمان فرستاده شد و با عشق و علاقهی فراوان، قرآن را فرا گرفت. فقر امكانات و عدم استطاعت مالي، مانع حضور علي در كلاسهاي درس به صورت رسمی شد. بنابراین روزها به پدر و خواهرانش در كار قالي¬بافي كمك مي¬نمود و شبانه تحصیلات خود را پی گرفت و توانست سال چهارم را با موفّقيت پشت سر گذراند. علي، مقارن با اوجگيري فعاليّت¬های انقلابي، در رستورانی در تهران مشغول کار بود و او نيز همپای ديگر انقلابيون، مبارزه را شروع كرد و در اين راه، از هيچ حركتي كوتاهي نكرد. وی در راستاي فعاليّت¬هاي انقلابی خود به شهر مشهد مقدّس مهاجرت نمود و در جريان حكومت نظامي، شبي در حين شعارنويسي دستگير و به مدّت سه شبانه روز بازداشت گردید. او در بحبوحهی قبل از انقلاب، بنا بر فرمان مقتدا و رهبرش، دفترچةی آماده به خدمت سربازي خود را پاره كرد و از رفتن به خدمت امتناع ورزید و دوباره راهي شهر تهران شد. روحيّهی دفاع از دين و پيروي كامل از مقام ولايت به همرا فكري آسوده از تعلّقات دنيايي، او را پايبند به حضور در جبهه¬ها نمود. بنابراین پس از گذراندن دورهی رزم مقدّماتی، به منظور انجام خدمت سربازی راهي مهاباد شد. نهایتاً روح خستگي ناپذير وی، در ششم فروردين ماه 1362 بر اثر اصابت تير كفر منافقين به چشم راستش در هنگام گشت زني، براي هميشه در جوار رحمت پروردگار آرام گرفت و جاودانه شد. آرامگاه وی در گلزار شهدای روستای سرمزده، زیارتگاه عاشقان حقّ و حقّ پرستی است
وصیت نامه
بسمه تعالی وصیت نامه شهید علی پیغمبری سرمزده با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی و با درود به روان پاک شهیدان گلگون کفن با سلام به حضرت مهدی موعود و با سلام بر شما پدر و مادر و برادر و خواهر و دوستان و آشنایان وصیت نامه خود را به این عنوان مینویسم. نام: علی پیغمبری نام پدر: محمد تاریخ تولد: 1338 به شماره شناسنامه 21 صادره از کاشمر، مشهد، درجه:سرباز وظیفه پیامم به پدرم این است که پدرجان اینکه توانستی فرزندی را در راهخدا هدیه کنی از طرف خودم برای اهدای این هدیه به تو پدر عزیز تبریک میگویم. از خداوند میخواهم به تو آنقدر صبر دهد که بتوانی برادران دیگر را به نبرد حق بر علیه باطل روانه کنی. پدر من میدانم بعد از من ناراحت میشوی و اما پدر جان برای من گریه نکن. هروقت یاد من افتادی امام را دعا و خدا را شکر کن. شکر کن که توانستی فرزندی را بزرگ کنی و به جامعه تحویل دهی. خداوند انشاءا... تو را یاری کند تا وظیفهای که بر گردن داری به نحو احسن در راه اسلام انجام دهی. مادرم، ای مادری که توانستی فرزندی شیر دهی، بزرگ کنی و به میدان حق بفرستی. آفرین بر تو،آن زمان که توانستی با خدای خود سودا کنی و فرزندی را به خدای خود هدیه کنی. میدانم بعد از من دلت تنگ میشود اما مادرم دست برادرانم را بگیر بر سر مزارم مرو و در سر قبر من گریه نکن .چون اشک مادر نمکی بر زخم فرزند است. دلم میخواهد بعد از من هر روز و شب تا آنجایی که زندهای امام و رزمندگان اسلام را دعا کنی و برادرانم را طوری تربیت کن که به داد اسلام برسند و بعد از من سنگر مرا خالی نگذارند. در کارهای خود رضای خدا را در نظر داشته باشند و امام را تنها نگذارند. مادرم بنده خودم به جبهه آمدم و دلم میخواست با دشمن بجنگم و عاشقانه در راه اسلام شهید بشوم. پیامی که به برادرانم دارم این است که بعد از من که یک برادر شهید دارند، وظیفه خود را طوری انجام دهند که خدا را هر لحظه از یاد نبرند و سرباز حقیقی اسلام باشند و کمر دشمن را در هر جا که هست بشکنند و پیامم به خواهرانم این است که بعد از من هر جا که هستند در پشت سر امام خمینی رهبر عزیزمان باشند چون او فرزند پاک انبیاء(ع) است. او مردی است که ما را از ظلمت شب ابدی نجات داد و ما را به سرمنزل مقصودمان رساند. خداوند انشاءا... از عمر ناقابل ما کم کند و بر عمر امام بیفزاید و او را برای این مردم ستمدیده نگهدارد انشاءا... انشاءا... بعد از من خداوند شما را صبر دهد و همه کارهایتان برای خدا باشد و پیامم این است که بعد از من به من ناکام نگویید که من کامم را گرفتم. تنها آرزوی من شهادت بود که خداوند قسمتمان کرد شکر به درگاه خدا. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار از عمر ما بکاه و به عمر او بیافزا. انشاءا... در آخر از تمام همسایگان و آشنایان بینهایت سپاسگزارم و اگر از طرف من نسبت به شما اذیت آزاری رسیده مرا ببخشید پدرجان اگر میخواهی من از تو راضی باشم بعد از من با مادرم خوبی کن و با همدیگر آشتی کنید و به زندگی خودتان ادامه دهید. خانوادهی گرامی مبادا مبادا در قبال خونم دیناری از دولت بخواهید، زیرا قیام ما به خاطر خدا بوده و هست «إنا لله و إنا الیه راجعون» از طرف برادر علی پیغمبری والسلام علیکم و رحمت ا... و برکاته علی پیغمبری
خاطرات
بسمه تعالی خاطرات شهید علی پیغمبری سرمزده در آخرین دیدار در زمان مجروحیتش بود میگفت امام را دعا کنید، امام را تنها نگذارید، در فراغ من گریه نکنید و صبر داشته باشید تا خداوند به شما پاداش دهد. خواهرانم باید بعد از من در هر کجا که هستند در پشت سر امام خمینی، رهبر عزیزمان باشند. همه کارهایتان برای خدا باشد و پیامم این است که بعد از من به من ناکام نگوئید که من کامم را گرفتم. ای خانوادهام مبادا در قبال خونم دیناری از دولت بخواهید زیرا قیام ما برای خدا بوده و هست. يادم هست، يك بار كه خانه بود؛ برادر كوچكترش كه رزمنده بود و به مرخصي آمده بود؛ گفت: «علي بيا برويم تسويه حساب» شهيد پاسخ داد: «تسويه حساب يعني چه؟كسي كه به جبهه مي¬رود، براي پول که نيست؛ بلكه بايد براي رضاي خدا باشد» و اين حرفش براي هميشه در ذهنم مانده است و در وصيّيت نامه¬اش نيز وصيّيت كرده «خانواده گرامي! مبادا در قبال خونم ديناري از دولت بخواهيد. زيرا قيام ما براي خدا بوده و هست » [۱] سایت شهدای ارتش
پانویس
< references />
خطای یادکرد: برچسب <ref> وجود دارد اما برچسب <references/> پیدا نشد