ویرایش‌ها

مسجد جامع خرمشهر

۸۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲۶ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۷
[[پرونده:مسجد جامع خرمشهر 15.jpg|350px|thumb|left|مسجد جامع خرمشهر]]
[[مسجد جامع خرمشهر ]] در بخش مرکزی شهر و بین خیابان آیت‌الله خامنه‌ای (چهل متری) و [[رود کارون ]] و نبش خیابان انقلاب قرار دارد. این مسجد که در سال 1250 ش ساخته شده و به نام [[«مسجد لب شاخه» ]] معروف شده بود در سال 1343 تجدید بنا شد و به مرور به کانون مبارزه با رژیم ستمشاهی تبدیل شد.
با پیروزی انقلاب این مسجد کانون مبارزه با ضد انقلاب شد به طوری که در 24 تیرماه 1358 با پرتاب [[نارنجک ]] توسط ضد انقلاب هفت نفر از مردم در صحن مسجد به شهادت رسیدند. با آغاز جنگ این مسجد به دلیل موقعیت مکانی و نقش محوری در مبارزات قبل از انقلاب به کانون مقاومت 34 روزه مردمی خرمشهر تبدیل شد و به عنوان مرکز پشتیبانی و سازماندهی نیروهای مردمی به محلی برای تبادل اخبار، تجهیز، آموزش، جمع‌آوری کمک‌ها، مداوای اورژانسی مجروحین و نگهداری موقت پیکرهای شهدا تبدیل شد. با حضور مستمر [[شهید محمد جهان‌آرا ]] فرمانده سپاه خرمشهر و تعدادی از افسران ارتش و نیز استقرار بی‌سیم مادر در مسجد، این مکان عملاً به مقر تاکتیکی دفاع از خرمشهر تبدیل شد. دشمن در 28/7/1359 مصادف با [[عید قربان ]] با هدایت عناصر ستون پنجم برای اولین‌بار مسجد جامع را هدف گلوله‌باران خود قرار داد که در نتیجه آن بخش‌هایی از گنبد و صحن مسجد تخریب وجمعی از مدافعین به شهادت رسیدند. صبح روز 3 آبان 1359 درگیری با دشمن در سی‌متری مسجد تشدید و در نهایت توسط دشمن اشغال شد و با فرارسیدن شب دستور عقب‌نشینی و ترک شهر به همه مدافعان ابلاغ گردید. مسجد جامع خرمشهر یکی از معدود بناهایی بود که پس از آزادسازی خرمشهر همچنان پابرجا مانده بود. با پیروزی [[عملیات بیت المقدس ]] رزمندگان بلافاصله پس از آزادسازی خرمشهر خود را به مسجد جامع رساندند و نماز شکر به جای آوردند.<ref>کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 33</ref>
== نگارخانه‌ی تصاویر ==
== تاریخچه ==
این مسجد در منتهی الیه جلگه خوزستان و جایی که [[خوزستان ]] به آب‌های آزاد متصل می‌شود، واقع شده است و به علت اینکه رزمندگان اسلام پس از فتح خرمشهر و بازپس‌گیری آن از دشمن در آن جشن پیروزی گرفتند، برای همیشه در تاریخ مقاومت ایران ماندگار شد. با توجه به اینکه خرمشهر از گذشته‌های دور محل تردد بازرگانانی که اکثراً از مسلمانان کشورهای همسایه و شیخ نشین‌های خلیج فارس بوده و محل تجمع مسلمین و اهالی منطقه بوده است، این مسجد برای برپایی نماز این افراد در شهر خرمشهر بنا شده است و گفته می‌شود بیش از [[120 سال قدمت ]] دارد؛ ولی از موسس و بانی آن اطلاع دقیقی در دست نیست.<ref>[http://www.mehrnews.com/TextVersionDetail/1564142 پایگاه خبرگزاری مهر] - اشتیاق راهیان نور برای حضور در مسجد جامع خرمشهر </ref>
== وقایع خاص ==
== روایتگری و متن ادبی ==
=== مسجد جامع خرمشهر، پایتخت پایداری ===
«بجنگید، ما داریم می‌آییم» این صدای رادیو عراق در حمایت از انفجارهای خلق عرب در خرمشهر بود. این منافقان ضد انقلاب از عراق [[اسلحه ]] و مهمات قاچاق وارد خرمشهر می‌کردند تا زمینه‌های جنگ را آماده کنند.
همان روزها کم‌کم [[تانک ]] و [[توپ ]] و نیروهای عراقی در مرز استقرار می‌یافتند. هر لحظه [[خاکریزهای عراق ]] بالا می‌رفت و همزمان با آن [[هواپیماهای عراقی ]] روی سر خرمشهر می‌چرخیدند و عکس می‌گرفتند و موقعیت کلی شهر را شناسایی می‌کردند. مردم عادی و حتی نظامی‌ها هم فکر می‌کردند هواپیماهای خودی و ایرانی است. رخنه خائنینی چون بنی‌صدر این بلا را بر سر ما آورد.
صدام و دولت‌مردانش فکر می‌کردند مردم خوزستان هم مثل بقیه عرب‌ها هستند. به آن‌ها مژده خودمختاری و به رسمیت شناخته شدن می‌دادند. ۳۱ شهریور ۵۹، عراق برای آزادی و خودمختاری خوزستان و منطقه جنوبی، هواپیماها و تانک‌ها و نفربرهایش را برای تخریب خرمشهر فرستاد.
امام حسین علیه السلام اذن دخول دادند. عملیات بیت المقدس شکل گرفت. کاروان حق به راه افتادند. جان‌های شیفته و شجاع برای زیارت ضریح آزادی می‌رفتند. صدامیان از بوی لاشه‌های سربازانشان ترس را استشمام می‌کردند. خرمشهر پایگاه اصلی پیروزی بود. آن‌ها نمی‌خواستند این کلید پیروزی را از دست بدهند. ابهت غرب و شرق توی خرمشهر مستقر بود. نمی‌خواستند حداقل آبروی سیاسی‌شان از بین برود. بیش از یک سال بود که تمام امکانات و واحدهای تحت امر را جمع‌آوری کردند و فواره آتش بر سر رزمندگان اسلام باریدن گرفت.
یکی از فرماندهان به [[شهید صیاد شیرازی ]] گفته بود: «جناب سرهنگ! نیروهای من دیگر با تفنگ هم نمی‌توانند بجنگند. حتی فرصت نمی‌کنند لحظه‌ای سلاحشان را تمیز کنند، آن قدر که آتش دشمن سنگین است.» و صیاد دستور داد: «عملیات را ادامه دهید.» میان برخی فرماندهان زمزمه می‌شد که «عملیات متوقف شود.» [[شهید حسن باقری ]] وقتی این مطلب را شنید، یک دفعه قرمز شد و با عصبانیت داد زد: «خجالت نمی‌کشید؟ بیست روزه که به مردم قول دادیم خرمشهر آزاد می‌شود. ما تا آزادی خرمشهر اینجاییم.» نیروهای عراق می‌خواستند به هر قمیتی که شده حلقه محاصره را بشکنند. به شدت آتش می‌بارید، اما نور از نردبان آتش بالا رفت و شیطان‌پرستان را به زانو درآورد و به فرموده امام (ره): «دست قدرت حق از آستین فرزندان اسلام بیرون آمد و کشور بقیه الله الاعظم (ارواحنا لمقدمه الفداه) را از چنگ گرگان آدمخوار که آلت‌هایی در دست ابرقدرتان خصوصا آمریکای جهان‌خوارند، بیرون آورد و ندای الله‌اکبر را در خرمشهر عزیز طنین‌انداز کرد و پرچم لااله‌الاالله را بر فراز آن شهر خرم که با دست پلید جنایتکاران غرب به خون کشیده شد و خونین‌شهر نام گرفت، به اهتزاز درآوردند... آنان فوق تشکر امثال من هستند... مبارک باد و هزاران بار مبارک باد...»
زائران کربلا در [[سوم خرداد ۶۱ ]] از دروازه‌های غربی خرمشهر، شهر را به بوسه آزادی نوازش کردند و نیروهای دشمن را منهدم نموده و بسیاری از آن‌ها را به اسارت درآوردند. [[احمد زیدان ]] هم فرمانده نیروهای عراق در خرمشهر روی [[مین ]] رفت و در آتش سوخت. خرمشهر که پس از ۴۵ روز مقاومت در برابر دشمن سقوط کرده بود، بعد از ۵۷۵ روز اشغال، در ظرف ۴۸ ساعت آزاد و به طور کامل از لوث وجود اشغالگران پاک‌سازی شد. زائران کربلا در اولین اقدام خود پس از آزادسازی شهر به زیارت مسجد جامع رفتند و نماز شکر را در آنجا خواندند. دو ساعت از ظهر گذشته بود که جمله «خرمشهر، شهر خون آزاد شد» شهرهای کشور را غرق در شادی و سرور کرد. خرمشهر برای همیشه تاریخ به خود می‌بالد؛ چرا که مقاومت و پیروزی را بر پشت خود لمس کرده است. خرمشهر پایتخت جنگ و پیروزی، مدرسه عشق با نیمکت سنگرها، خواهش گمشده مدینه فاضله را به بلندای تاریخ فریاد زد و آشکار ساخت و همچون مکه که سرزمین وحی بود، میزبان فتح شد و سرزمین وعده الهی گشت.
«انا فتحنا لک فتحاً مبینا... و ینصرک الله نصراً عزیزاً» (فتح/۱و۳) <ref>[http://www.rahiyannoor.ir/index.aspx?siteid=4&pageid=645 پایگاه موسسه طلایه داران نور آفاق - راهیان نور] - پایتخت پایداری</ref>
خرمشهر زیر آتش بود و رزمندگان ایرانی که از شهر دفاع می‌کردند، در حقیقت از تمام ایران دفاع می‌کردند. تمام راه‌ها هم به مسجد جامع ختم می‌شد. آنجا قلب تپنده شهر بود. عراقی‌ها که حمله کردند، مسجد جامع شد مرکز برنامه ریزی‌های مقاومت خرمشهر. نه، بگو مرکز تمام ایران! سلاح‌ها را جمع کرده بودند در مسجد جامع ، و مردم، حتی زن‌ها، می‌آمدند شناسنامه‌شان را می‌دادند، سلاح تحویل می‌گرفتند. هرکس سلاح، مهمات و آب و غذا می‌خواست، به مسجد جامع می‌رفت. هر واحد که نیاز به نیرو داشت، از مسجد جامع کمک می‌گرفت. هماهنگی بین نیروها و پایگاه‌ها از طریق مسجد جامع انجام می‌شد. در مسجد زن‌ها و دخترها به پخت و پز مشغول بودند و جیره جنگی آماده می‌کردند تا مدافعان خسته شهر را یاری کنند. هر کسی مجروح می‌شد، می‌بردندش مسجد جامع . شهدا را هم از آنجا می‌بردند به جنت آباد و تند و تند دفن می‌کردند.
مسجد جامع محل استراحت بچه‌ها بود. فقط در مسجد می‌شد شب‌ها را گرد آمد و استراحت کرد. دشمن اول نمی‌دانست بچه‌ها کجا جمع می‌شوند، اما رادیو آن قدر گیج بازی در آورد که عراقی‌ها جای بچه‌ها را فهمیدند. دیگر مسجد جامع هم زیر آتش [[خمپاره ]] بود.
دشمن فهمیده بود که مسجد جامع قلب مقاومت است. و باید به هر قیمتی این مقاومت شکسته شود. یک گلوله توپ، دوازدهم مهر گنبد مسجد را شکافت و در شبستان فرود آمد. خیلی‌ها شهید و مجروح شدند. اما مسجد به خون نشسته تا 45 روز دیگر نیز سرپا و محکم ایستاده بود.
۸۰۰
ویرایش