ویرایش‌ها

شهیدابوالحسن تهامی

۱۳۳ بایت حذف‌شده، ‏۱۲ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۰
(1)
نام وي علی بن محمـد بن الحسن بن محمـد بن عبدالعزیز عاملی شامی است. از شـیوا گویان طرازاول، و از مشایخ شـیعه که به نشـر ادب پرداخته اند. وي دانشـمند توانا بود، اما تعریف و تجلیلی که در در فرهنگ هاي ادیبان از وي شده و سـخن ها که از اسـتادي او در سـخن سـنجی و نقـد شـعر رفته شخصـیت علمی وي را در پرده گرفته و یا دانشـش را از یاد برده است. به همین جهت در شرح حالش در اینجا باید حق هر دو مقام علمی و
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ادیبش را ادا کنیم.
 
نویسنده ي ((امل الآمل)) می گوید: عالمی پر فضل و شاعري ادیب و نویسنده اي شیوا گو بود، و از او دیوان شعري زیبا هست. ابن خلکـان می نویسـد: ((ابن بسام در حقش گفته است: آثارش زیبا بود و زبانش برا. با توانایی هر چه تمام تر به فنون بیان می پرداخت. شـعرش خود بر زبردستی و پیش دستی وي گواه است بدانسان که نسـیم خنک گواه دمیدن صـبح، چنانکه بر بلندي مقام علمی وي شاهد است، چنان گواهی اي که اشک از عشق نهان می دهد.
دیوان شـعر کوچکی دارد که برگزیده ي اشعار اوست. از سرودهاي لطیف و نغزش ابیاتی چند است از قصیده اي که در مدح وزیر ابوالقاسم بن مغربی سروده است:
گفت: نمی دانم، همه شان صدفند!
تهـامی، در روزهـاي آخر عمر، پنهـان به مصـر رفت. کتـاب هـا و نوشـته هاي بسـیار از حسان بن مفرج بن ذغفل بـدوي همراه داشت. چون از منطقه ي قـبیله ي بنی قره خواست بگـذرد او را گرفتنـد. گفت: من از قبیله ي بنی تمیم هسـتم. پس از بررسـی معلوم شـد که او تهـامی است. بازداشت شـد و به زنـدان قاهره به نام »خزان?البنود« افتاد در 26ربیع الخر 416ه، و بعـد در 9 جمادي الاول همان سال پنهانی در همان زندان اعدام شد. خدا بیامرزدش. یکی از دوستانش او را به خواب دید و پرسید: خدا با تو
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
چه کرد؟ گفت: آمرزیـدم. پرسـید: به خاطر چه کاري؟ گفت: به خاطر سـخنم در مرثیه اي که براي بچه ي کوچکم سـرودم و گفتم:
به جوار دشمنانم در آمدم و او به جوار پروردگارش،
و اینها نیز:
سبک سرانه بر سر دارائی دنیا به رقابت برخاسته است،
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نهایت دارائیش این است که به حال فقر باز آید.
ما، در دنیا به سر نشینان کشتی می مانیم
تا مگر گوي مقصود در این میدان بربائید
روزگار با آرزوها که پیش می آورد فریب می دهد،
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
و هرچه را ساخته اند ویران می سازد
زمانه هر چه کنی صلح جو نخواهد شد،
کوچک به نظر می آیند حال آنکه بسی بزرگ اند
بر او می گریم و آنگاه پوزش طلبانه به او می گویم:
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
موفق باشی که پست ترین جایگاه را ترك گفتی
من به جوار دشمنانم در آمدم و او به جوار پروردگارش
جامه ي ریا آنچه را به زیرش پنهان است باز می نماید،
اما اگر هم خویش بدان پیچم تو عریان می مانی
نمی دانم پلک هایم کوتاه شده یا چشمانم گود افتاده               افتاد
که پلک هایم بر هم نمی آیند، یا اص ً لا چشمم بی پلک است
خواب به چشمم نمی آید و کمترین چرت
شیرند، اما شیري که دارائی خویش ایثار کند
نه شیر بیشه که آئین ایثار نداند
انجمن به شخصیت نیکوشان می آراید               آرد
چنان که قرص ماه سر را بیاراید
با هر که به جوار و تحت حمایتشان در آید مهربانند
۱٬۳۰۷
ویرایش