شهید یعقوب لعلی سیس: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
|||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
| − | زندگی نامه | + | ==زندگی نامه== |
| + | |||
| + | |||
| + | شه ی د در تار ی خ 1344/10/01در خانواده ا ی مذهب ی و متد ی ن به دن ی ا آمد. شه ی د در کودک ی خ ی ل ی آرام بود وساکت بود و به حرف پدر ومادر گوش م ی داد. کودک ی با هوش بودند و در سال 1351 به مدرسه رفت کودک ی زرنگ بودند و تمام معلماش از او راض ی و خشنود بودند. در خانه به پدرو ماد ر کمک م ی کرد. هم درس م ی خواند و هم فرش م ی بافت شه ی د خرج مدرسه خود را خودش تام ی ن م ی کرد. شه ی د وقت ی دوره ابتدا یی را پشت سر گذاشت به خاطر شرا ی ط خانواده به تحص ی ل ادامه نداد و به کار مشغول شد. تا ا ی نکه به خدمت سرباز ی رفت و در پادگان عجب ش ی ر مشغول به خدمت شد. واز آنجا به منطقه حاج عمران منتقل شد شه ی د وقت ی به مرخص ی م ی آمد از جبهه برا ی آنهام ی گفت واز رشادتها ی مردان ا ی ران ی . ی ک روز که برا ی د ی دن پدر و مادر به مرخص ی آمده بود هنگام برگشت به خانه با پا ی پ ی اده با لباسها ی خاک آلود به خانه بر م ی گشت مادرش گفت فرزندم ا ی ن لباس ها ی خاک آلود د ی گر چ ی ست ا ی شان م ی گفتند ا ی ران وطن من است و من با ی د تا آخر ی ن قطره خون ا آن دفاع کنم شه ی د قبل از ا ی نکه خدمت سرباز ی را تمام کند پس از رشادت ها ی فراوان به درجه رف ی ع شهادت نائل آمد .<ref>[http://%20http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41152 سایت شهدای ارتش]</ref> | ||
<references /> | <references /> | ||
نسخهٔ ۳۱ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۵
شه ی د ی عقوب لعل ی س ی س
تار ی خ تولد :1344/10/01
تار ی خ شهادت : 1365/06/22
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :آذربا ی جان شرق ی - شبستر – س ی س
زندگی نامه
شه ی د در تار ی خ 1344/10/01در خانواده ا ی مذهب ی و متد ی ن به دن ی ا آمد. شه ی د در کودک ی خ ی ل ی آرام بود وساکت بود و به حرف پدر ومادر گوش م ی داد. کودک ی با هوش بودند و در سال 1351 به مدرسه رفت کودک ی زرنگ بودند و تمام معلماش از او راض ی و خشنود بودند. در خانه به پدرو ماد ر کمک م ی کرد. هم درس م ی خواند و هم فرش م ی بافت شه ی د خرج مدرسه خود را خودش تام ی ن م ی کرد. شه ی د وقت ی دوره ابتدا یی را پشت سر گذاشت به خاطر شرا ی ط خانواده به تحص ی ل ادامه نداد و به کار مشغول شد. تا ا ی نکه به خدمت سرباز ی رفت و در پادگان عجب ش ی ر مشغول به خدمت شد. واز آنجا به منطقه حاج عمران منتقل شد شه ی د وقت ی به مرخص ی م ی آمد از جبهه برا ی آنهام ی گفت واز رشادتها ی مردان ا ی ران ی . ی ک روز که برا ی د ی دن پدر و مادر به مرخص ی آمده بود هنگام برگشت به خانه با پا ی پ ی اده با لباسها ی خاک آلود به خانه بر م ی گشت مادرش گفت فرزندم ا ی ن لباس ها ی خاک آلود د ی گر چ ی ست ا ی شان م ی گفتند ا ی ران وطن من است و من با ی د تا آخر ی ن قطره خون ا آن دفاع کنم شه ی د قبل از ا ی نکه خدمت سرباز ی را تمام کند پس از رشادت ها ی فراوان به درجه رف ی ع شهادت نائل آمد .[۱]